دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یه موقع ها جواب یه حرفایی،فقط یه نفس عمیقه...

عاقانمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه فرق یخچالمون با کمد فقط چراغ توشه، حالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور شه از تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه ماه رمضون که دیگه هیچی اصا واویلاست یخچاله ما داریم¿

عزیزم میدونستی خیلی زشتی؟
.
.
.
.
.
.
کابوس هر شب دخترا هنگام تحریم لوازم آرایشی

همیشه با کسی رفاقت کن و دوست باش
که وقتی دعوات شد زورت بهش برسه و بتونی بزنیش... ^_^

مثل هیچ چیزی نبوده که تا حالا تجربه اش کرده باشم...
آروم بود... آهسته و مداوم...
حالا که به خودم نگاه می کنم نمی دونم از کجا شروع شد... اولش کجا بود؟

انگار "احساس من به تو" یه چیزیه که همیشه در درونم بوده... از اول... حتی قبل اینکه بشناسمت! فقط قبلا درکش نمیکردم...

هایده ناو دلم تادونیا دونیاس،
ارای قسمم شاهدم خداس،
تقلانکه له دلم درناچید
هایده خاطرم هرکوره بچید.
ترجمه:دردلمی تادنیا هست،برای قسمم خداشاهداست،زوربیخودنزن ازدلم بیرون نمیروی،هرجابروی درخاطرمی.

این زنایی که الآن با شلوار کردی و تی شرت میان بیرون یه روز مامان یزرگ میشن عایا؟؟؟؟؟؟؟؟

دم همه گرم اما ب جون خودم تایم نوشتن متنها نامحدوده
کسی هم ک موقع نوشتن دنبالتون نکرده .......
بابا متن هایی ک می نویسید رو یک بار بخونید بعد ارسال کنید
باور کنید یه ربع درگیرم تا بفهمم چی نوشتید و منظورتون چیه ؟؟
یعنی یه حدس هایی میزنم خنده دار
فکر ما نیستید فکر خانم صادقی گل باشید


تنها در زمين قسمت چهاردهم
تويه آسمون پُره از سفينه هايه فضايي. شهر بهم ريخته. مثله آخرالزمان. صداي جيغ. تصادف. اتيش.
سينا: مهتاب اينا چي از جونمون ميخان؟ -سيارتونو. كيان: مي گم كه.... مهتاب: خفه شو آخه تو اين وضعيت وقته سوال كردنه؟!
كيان زيره لب ميگه: جوابه سينا جونشو ميده اما جوابه منو نميده.
خيابون ها خيلي شولوغه مردم ترسيدن.
مهتاب ميگه خيلي ترافيكه بايد پياده بريم. از ماشين پياده ميشيم. شروع ميكنيم به دويدن. مي رسيم به چندتا خيابون بالاتر. يه سفينه كوچيك جلومونه. درش باز ميشه و ما ميريم داخلش. راننده سفينه كه يك مرد هست از مهتاب ميپرسه اينا كين؟
مهتاب اسلحشو در مياره و به اون مرد شليك ميكنه! مهتاب سفينه رو راه ميندازه. سفينه از رو زمين ارتفاع مي گيره. (پرواز ميكنه)
كيان: اين مرده كي بود؟ مهتاب: خفه شو نميبيني دارم رانندگي ميكنم؟!
سينا: اين مرده كي بود؟ مهتاب: ما از يه سياره ديگه هستيم.
منو كيان تعجب ميكنيم. كيان: سينا ازش بپرس پس چرا شبيه آدما هستين؟ سينا: چرا خودت نميپرسي؟ كيان: كه باز بهم بگه خفه شو؟! سينا: اگه فضايي هستين پس چرا فارسي صحبت ميكنين؟
مهتاب: ما هشت ساله كه سياره زمينو پيدا كرديم. ميدونين چجوري؟ كيان: سينا ازش بپرس چجوري!
شما ها خودتون تو فضا پيام ميفرستادين (ناسا هميشه در حاله فرستادن سيگنال به فضاست تا موجوديته بشرو اعلام كنه)
كيان: اَه چقدر ما آدما خَريم!
مهتاب: ما از شما پيشرفته تريم. ما براي ياد گيريه زبان. كلاس نميريم. با تزريقِ اطلاعات به مغزمون ياد ميگيريم.
سينا: اَ چه باحال! حالا چرا مرد ها رو نابود كردين؟ -چون ML فقط ميتونست مردها رو بكشه. از زن ها نقطه ضعفي نداريم.
ميرسيم به يه پناه گاه كه دور تا دورش كوهِ. فرود ميايم. درِ وروديه پناه گاه شيشه ايه. در باز ميشه ميريم داخل.
واي يه دختره چشم رنگيه مو طلايي! چه نازه مثله فرشته هاس.
كيان يكي ميزنه پسِ كله سينا. كيان: داداشي شما انتخابت مهتاب خانوم بود!
مهتاب: سلام پريا. پريا: سلام. سلام بچه ها. خبراي بدي دارم! كيان: خودمون ميدونيم. فضايي ها حمله كردن! پريا: شما هميشه انقد زرنگي؟
پريا در حالي كه دست به سينه ايستاده ادامه ميده: زميني ها تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن! منو كيان در حالي كه دستمونو ميكشيم رو موهامون همزمان ميپرسيم چرا؟
پريا: زميني ها ميدونن كه توانه مقابله با ما رو ندارن، براي همين تمامه كشورها با هم متحد شدن و تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن.
كيان با فرياد: آره ما حاضريم بميريم اما نذاريم كسي به سيارمون تجاوز كنه!!! سينا: ولش كنين اين كلا ديوونس!
پريا: فقط نميدونم كي ما رو لو داده كه داريم به زميني ها كمك ميكنم؟! (منظورش كمك به نجاته سينا و كيانه) مهتاب: من از ساناز ده ميليارد دلار خواستم.(پولي كه به مرضيه داده بود، كه كيانو آزاد كنه. نگين كه يادتون نمياد) مطمئنم ساناز لو مون داده. پريا: او او... من به ساناز گفتم بياد اينجا اونم تو راهِ
ادامه دارد...
خانوم صادقي بخدا شرمندتونم. خيلي طولاني شد. نمي تونستم كوتاه تر بنويسم. حتما خسته شديد نه؟

در خیابان به من گفت:دراین گرمای تابستان زیر چادرآب پزنمیشی؟وبعدانگارکسی در گوشم گفت:«..قل نارجهنم أشدحرّاً» بگوکه آتش جهنم بسیار سوزانتر است

یادش بخیر بچه که بودم بهم گفته بودن هر وقت دستشویی داشتی بگو میخوام بخونم . یه شب عموم اومد پیشم خوابید منم نصف شب دستشویی داشتم , عمومو بیدار کردم گفتم میخوام بخونم !! . اونم گفت آروم تو گوشم بخون !!!! . منم آروم شروع به خوندن کردم !!!!!!

توروخدا اینجوری نگام نکنید
بخدا بقرآن
منم روزی عزیزدل کسی بودم!!!

برنامه ریزی من برا درس خوندن :
تا سی و یک فروردین میام 4جوک بعدش دیگه نمیام تا بعد امتحانات بعدش کتاب 4جوک رو دانلود میکنم هم میام تو سایت هم کتاب رو میخونم
.
.
.
ولی 4جوک لامصب رو نمیشه ترک کرد

اشک در چشمانش حلقه زده بود،بغض بزرگی راه گلویش را بسته بود، غم بزرگی در سینه داشت ،دلش میخواست فریاد بزند، ،آری این احساس صادق—بچه جاده سرخس بود که در مسجد خرما به او نرسیده بود....

شــبا وقـــتی که بیــداری .. خــــــدا هـــم با تو بیداره
تا وقـــــتی که نــخوابی تو .. ازت چـــــش ور نمیداره
خـــدا می‌بـــینه حالــت رو .. خدا میـــدونه حسـت رو
از اون بالا میــــــــــاد پایین .. خدا مـــی‌گیره دستت رو
خدا میــــدونه تــــو قلبت .. چه اندازه تــــــو غم داری
خدا میـــدونه تــــــــــو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری
خدا نزدیک قلب توســـــت .. با یک آغــــــــوش وا کرده
نذار پلکاتــــو روی هم .. اگـــــه قلبت پـــــره درده
خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی
فقـــــــــط باید تو با یادش .. توی هر لحظه همراه شی