دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

بـعـد از 90 و بـوقـی سـال 4بـیـت شـعـر شـنـگـول سـرودم
و اومـدم کـه تـو جـمـع پـرمـحـبـت خـونـواده بـخـونـمـشـون ، هـنـوز
مـصـرع دوم رو نـخـونـده بـودم کـه تـشـویـق هـاشـون شـروع شـد:
- دهـنـتـو بـبـنـد
- یـه سـر بـرم دسـت بـه آب
مـنـم از شـدت وجـد فـراوان سـرمـو انـداخـتـم زیـر و راهـی اتـاقم شـدم
کـه یـهـو خـواهـر 5 سـالـم آویـزون شـد بـه پـام
- چـی مـیـخـوای آیـدا؟
- گـوشـتـو بـیـار نـزدیـک!
- هـاووون؟
- مـنـم شــر بـلـدم ، بـگـم بـرات؟
- عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!
ـ دِ خـیـلـی خـوب بـنـال!
دو قـدم عـقـب رفـت ، مـوهـاشـو شـیـک و تـف مـالـی کـرد
بـا صـدای مـخـصـوص دهـه هـشـتـادی هـا (هـمـون ک گـوش بـاهـاش مـیـزنـگـه )
شـروع کـرد بـه شِـر و وِر گـفـتـن:
اشـک مـن بــغـض شـد تـوی گـلـوی چـشـمـات و مـن شـدم لـیـلـی
ای عـچـق نـفـسـم!!!
تـقـدیـم بـه عـچـقـم مـهـدی ژون!!!!!
هـیـچـی دیـگـه ، فـکـم واشـد کـوبـیـد رو مـوزایـیـکـا
مـا هـمـسـن ایـنـا بـودیـم نـمـی دونـسـتـیـم لـیـلـی مـرد بـود یـا زن
اونـوخـت ایـنـا...
خـدایـا خـودت بـه خـیـر بـگـذرون دهـه هـای بـعـدی رو!

با توام در!!
باتوتا دیوارها هم بشنوند
عشق یاسین است این یاسی که پرپر می کنی....

له‌ مردن زۆر ئه‌ترسم خۆزگه‌ مردن نه‌بوايه‌
چۆن دنيايه‌ك جێ بهێلم كة گولێكي وه‌ك تۆي تيايه‌
له‌به‌ر تۆ ئه‌ژيم ژينم خۆش ئه‌ويت
ياخوا مه‌رگيشم پێش مه‌رگت كه‌وێ
معنی:
از مردن خیلی میترسم کاش مرگ نبود
چطور دنیای رو جا بذارم که گلی مثل تو توش است
به خاطر تو زنده ام و زندگی رو دوست می دارم
خدا کنه مرگم پیش مرگت شود.
===========
صـرفـا جهت اطلاع!!
BANEH ♥♫ MUSIC

دستهایی که کمک می کنند پاکتراز دستانی هستند که رو به آسمان دعا می کنند...

از پـسِ اجـسـادِ سـوخـتـه ..
خـانـه هـایِ ویـران ..
مـردمِ خـاکـسـتـر نـشـیـن ..
یـک لـبـخـنـد کـه بـه زنـده بـودن و آرامـش بـشـارت دهـد..
بـرای مـا کـافـی سـت..
بـویِ آب و آتــــش مـی دهـیـم ..
و اضـطـرابّ لـحـظـه ای در جـدالِ مــرگ را لـمـس کـرده ایـم ..
"" و سـوگـنـد مـا ، گـواهـی مـعـتـبـرِ عـشـقِ مـا بـه مـردم اســـــت""

همسایمون کلی خرج کرده .. نمای خونشو آجر نما کرده و کلی بهش رسیده
دوس پسر دخترش فرداش اومده رو دیوار نوشته (لیلا عاشقتم ) ازدواج نکنیا ؟؟

****أصن یه وضیه ها****
من : (&_^)
لیلا:(*_&)
زکریای رازی : (&_*)
مسئول ثبت احوال : (^_&)

ساعه تکتلنی المحبه و ساعه یکتلنی الصبر
( یک دم مهربانیت و یک دم صبر مرا میکشد .
او گلبی من یذکر محبتک یشتعل نار و جمر
قلبم با یاد مهربانیت مانند آتش شعله می کشد

یک عمر به دنبال جوابی دیگر ،
هر روز کشیده ام عذابی دیگر ،
هر شب به هوای دیدنت از خوابی ،
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر

عاقا سوتي در حد پرسپوليس(بخاطر قهرمانياش!!!) امرو تو خابگاه دانشجويي از دوستم عارف پرسيدم ميثم كجاس؟! ي چيزي گف ك متوجه نشدم باز پرسيدم عاااارف ميثم كجاس؟ ك عارفم اومد مثلا مزه بريزه گف أه تو آپانديس(همو آلزايمر خودمون) داري اينقد زود فراموش ميكني؟؟؟ آقا مارو ميگي منفجر شديم الان بنده خدا آب شده!! !

من نقاشم...
و پشیمان از اینکه ;
بین این همه نقش های زیبا،
چرا؟چرا؟چرا؟
ناز تو را کشیدم...

امروز فهمیدم مراسم هفتم یکی از دوستامه، به خاطر هیچ و پوچی که ازش دلخور شده بودم یه سالی بود قهر کرده بودم....
منتظر هر خبری ازش بودم جز مرگش:(
غروز بیجا و نادرست باعث شده بود که قدردوستی رو ندونم...
تو رو خدا قدر همدیگه رو بدونین....
وقتی از سر خاکش برگشتم اینو واسش نوشتم!
تو رو خدا واسه شادی روحش متن صلوات رو بخونین
_____________________________________________

آنجا روحت همیشه شاد باد....

اینجا همیشه برای شاد بودنت به یادت خواهیم ماند...

" الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم "

بـه چــشمــهـایـت بـگو ، آنـگـونـه نـگـاهــم نـکنـند!
بــگـو وقـتی بـه تـو خـیره مــیشـوم ..
سـرشــان بـه کـار خـودشـان بـاشــد!
نـه کـه فـکر کـنی خـجالـت مـیکشـم ، نـه!
حـواســم نــیسـت ، عـاشقـت مـیشوم...

تنها در زمين. پشت صحنه...
سلام دوستاي گلم. راستش ميخاستم قبل از اين كه آخرين قسمتو براتون بذارم يكم از پشت صحنه داستان براتون بگم.
تنها در زمين يك پروژه بزرگ بود. در شانزده قسمت. البته اول قرار بود بعد قسمت شانزدهم. سيزن (فصل) دومي هم در كار باشه. منتها سيزن دو رو كنسلش كردم.
سيزن دو راجب روابط كيان و سيناست و معلوم ميشه چرا سينا هميشه با كيان مشكل داره و پدر مادرشون كجان. راجب عباسه و امير. كنسلش كردم چون توش زياد با كيان دعوا ميكنم و من نميخام كيان ازم دلخور بشه. تو اين مدت خيلي اذيتش كردم. از طرفي هم پروژه خيلي سنگين و هزينه برداري بود. ماشالا دستمزد پريا خانوم انقدر بالا بود كه كمر ما رو شكوند. ساناز جان واسه يه نقش كوچيك از من ده ميليون دلار گرفت. مهتابم كه تو هر سكانس فقط بلد بود بخنده! هر سكانس از مهتابو ما ده بار ضبط كرديم!
به هر حال اميد وارم از قسمت آخر خوشتون بياد.
وقتي قسمت پانزدهم رو واسه خواهرم خوندم، بهم گفت سينا واي به حالت اگه كيان بميره! تازشم تو حالا حالا ها نبايد داستانتو تموم كني!
خيلي دوست داشتم كه خانوم صادقي رو هم دعوت به همكاري مي كردم اما خوب بودجمون نميرسيد ديگه.
منتظر قسمت آخر باشيد.
لايك= سينا استاده اصغر فرهادي

...یا گل بگیر پنجره را یا اگر شده

یک لحظه پشت پنجره خود را نشان بده

یا لااقل بیا لب بام و به عشوه ای

قالیچه ی بهانه ی خود را تکان بده...

من و غروب و غم تو همیشه همعهدیم

در آن زمان که نباشی کنار هم باشیم...