دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یکی از فانتزی های من اینه که بدونم که کی برنامه های امتحانی پیش دانشگاهی هارو میریزه بعد برم از وسط دو نصفش کنم خو اخه لامصب ما چه جوری این درسا رو بخونیم با این برنامه هاتون .والا به قران با این نوناتون

چـــه حــس قشنگـــــیه
وقتــی خـــرد و داغونـــی..
.یـكی بـا تـــمام وجـــود بپـــره و بغـلـــت کنــه
و بگـــه : مگه مــن مـــردم عشقــم..

دیروز زنگ زده بودم به خالم(گذاشته بود رو ایفن) هی گودزیلاشون از اونور سروصدا میکرد!به خالم میگم چی شد؟میگه باباش واسش ماشین خرید اومده پیش تلفن هی به تو میگه "هن هن"یعنی نگاه کن ماشینمو!
این بزرگ شه یه چیزی میشه با این هوشش!!
همچین فک وفامیل گودزیلای باهوشی دارم من!!

آينه تو دستشویی آدم رو خوشگل نشون میده،
آینه تو حمومم آدم رو خوش هیکل بقیه آینه ها خرابن به نظر من...

چندوقتی بود گیر داده بودم که میخوام بینیمو (همون دماغ خودمون) رو عمل کنم،همش جلو آینه سر دماغو میدادم بالا و کیف میکردم از قیافه بعد عملم،یه بار با شوق اومدم نظر مامان رو بپرسم گفت: خب بسه حالاخیلی خوشگلی میخوای برینی تو صورتت
تا حالا همیچین تعریفی از مامانم خدایی نشنیده بودم

از بودن یا نبودن همیشه یک چیز را تجربه کردم"نبودن"

و همیشه در حسرت ای "کاش ها" ماندم
کاش می شد....

سال اول دبیرستان که بودیم یه دبیر ریاضی داشتیم خیلی مزخرف بود...
یه روز یه دختره سال بالایی اومد ازمون پرسید دبیر ریاضی شما خانوم......؟؟؟
ما:اره
دختره:چه جور معلمیه؟؟؟
من :خیلی بیخوده اصلا هیچی یاد نداره...
دوستم:اره باو هرچی بچه ها ازش میپرسن یاد نداره معلوم نیس کجا بهش مدرک دادن...حالا واسه چی میپرسی میخوای پیشش کلاس بری..؟؟؟؟
دختره:نه اخه خالمه میخواستم نظره بچه ها رو دربارش بدونم.....
ما:^_^ ^_^
من:میگم حالا که فک میکن همچین معلم بدی هم نیس اتفاقا خیلی هم مهربونه...
دوستم:اره مهمترین چیز معلم اخلاقشه اصلا همه بچه ها عاشق اخلاقشن....
من:میگم تو که اسم مارو یاد نداری...هان....

چن روز پیش رفتم خونه دوستم,خونشون آپارتمان و یه حیاط مشترک دارن و باغچه شون پر رز های رنگاورنگه و ناگفته نماند که یه همساده(همسایه)دارن که رو این گلا خیلی حساس,این دوست مهربون منم چون میدونه رز خیلی دوس دارم خواست یکی از این گلارو برا من بچینه,قیچی رو برداشت و رفتیم,حالا میخواد یواشکی به طوری که همسادشون نبینه بچینه که یه دفعه یکی گفت دست نزن دوستمم دست نگه داشت و یکم اینور و اونورو نیگا کردیم هیشکی نبود دوستمم گفت:چون صدا هس تصویر نیس با ما نبودن,حتما صدا از یه جا دیگه میاد و دوباره خواست بچینه که این دفعه حاج آقا همسادشون داد زد که دخترم با توام نچین,حالا دوستم هر دو دستاشو آورده بالا تو یه دستشم قیچی میگه حاج آقا من دارم دستامو میشورم!
حاج آقا 0_O
دوستم ^_^
من :))))))) =))))))))
حالا من که از خنده کف حیاط دراز کشیدم
حاجی هم گفت:حتما هم با قیچی شیر آب رو باز میکنی!
و اینگونه شد که دوست بنده یاد گرفت که وقتی میخواد جرمشو انکار کنه باید مدرک جرمم نابود کنه ;)
البته زیر پوستی گل رو چید ^_^

در "زمین" عشقی نیست که زمینت نزند،
آسمان را دریاب.....

عباص به من نگاه کنه ببینه نیستم.بعد آژیر خطرو به صدا در بیاره.من درحالی که رفتم همه چیو به سلنا گفتم و یه سیلی محکم خوردم(سلنا دستِ بزن داره)نوچه های عباص بیان منو سلنارو بگیرن بعد زندانیمون کنن.بعد در حالی که عباص بابای سلنارو شکنجه کرده و کلیدو ازش گرفته جاستن با لگد درو باز کنه و در حالی که تو دوتا دستش اصلحه داره و شلیک میکنه و صحنه آهسته شده(صحنه رو تجسم کنید)بیاد مارو باز کنه و عباص به افرادش منو نشون میده بگه: شلوار کردی ندیده ها همین که داره دستشو به طرف شلوار کردیش میبره سلنا بگه علیرظا مواظب باش بعد من جاخالی بدم و عباص فرار کنه و منو جاستینو جیم کری(خیلی اصرار کرد اونم بازیش بدیم) دنبال اون بدویم و تو یه بن بست گیرش بندازیم.بعد اون یهویی جلدشو عوض کنه تبدیل به یه خفاش بشه پرواز کنه بره.هیچی دیگه الآن همه دنبال یه خفاشیم که شلوار کردی پوشیده.پایان قسمت اول

یکی از فانتزی هام اینه که توی عروسی عباص و سلنا،عباص منو که بهترین دوستشم دعوت بکنه توی عروسی بعد توی راه همین جوری که دارم راه مییرم(خوب ماشین ندارم)یهویی جاستینو میبینم که داره گریه میکنه.ازش میپرسم چته بچه؟میگه:هی...این عباص عشق منو دزدید....زندگیمو دزدید...همه چیمو دزدید....هـــــــــــــی ..... بعد من بگم غصه نخور سلنا نشد اینا(inna)اینا نشد اونا اصن خود این نیکی میناژو برات میگیرم..... بعد اون شاد و شنگول بشه و از شلوار کردی عباص که از جنگ های قبلی به غنیمت گرفته بود دوتا بال دربیاره بره .بعد من که رسیدم به عروسی،عباص بیاد یه عاروق بزنه تو چشمام بگه خوش اومدی....صفا آوردی... بعد من درحالی که میزنمش سلنا بیاد بگه واااای علیرظا اومدی....بعد عباص به من بگه بیا یه چیزی نشونت بدم.بعد بریم پشت صحنه(صحنه عروسی)و عباس یه عاروق بزنه تو دیوار و یه راه مخفی باز بشه(جدیدترین سیستم امنیتی).بعد منو به یه جای بزرگی ببره و بگه اینو میبینی؟این بزرگ ترین سلاحیه که بشر به خودش دیده.با این سلاح همه دنیا به زانو در میان.ولی کلید این سلاح دسته بابای سلناست.بعد اینا(inna) وارد شه یه خنده شیطانی بکنه بگه عباص....اون دوسته خول و چلت که میگفتی اینه؟بعد ((بقیه در پست بعدی))

یه بارم GLXم رو بردم نمایندگی گفتم آقا این چرا از جیب درنمیاد ؟ یارو گوشی رو گرفت تست کرد گفت مشکل از جیب شلوارتونه !!!
هیچی دیگه رفتم یه شلوار جدید خریدم درست شد ؛ حالا شما هی راه به راه عیب بزارید روی گوشی !

امروز از صبح حالم خیلی خوب بود. بعد با خودم یکم فکر کردم چرا اینقدر خوشحالم...
فکر می کنید به چه نتیجه ای رسیدم؟؟؟؟
یادم اومد صبح دیدم دو تا اس ام اس دیروزم تو 4jok تایید شده
به غرعان جدی میگم :)))))))))))))

عاغا جونم براتون بگه ما یه رفیقی داریم...البته رفیق ک ن...همکلاسیمه... خیلی بی مزس!!! هرچی دبیر میگه این یه چیزی میپرونه!
یه بار دبیر گف خب بریم درس 16 رو شرو کنیم...این یارو گف پ ن پ...درس 17!!!!
عاخه من به این چی بگم؟؟؟
بی مزه ترین پ ن پ ای بود ک شنفتم... عاغا تورو خدا لایک کنید فک نکنم تهنام!!!
لایک نکین فک میکنم بیامزه بود!!!

چندروز پیش ک ادبیات داشتیم دوستم ی سوالو از رو من نگاه کرد وتاشعاع دومتری خودش اون سوالو ب همه رسوند..منم اون سوالو ی سوال دیگه رو ب هرکی میتونستم رسوندم..بعدازامتحان فهمیدم عین دوتاش هم اشتباه بوده! وقتی از رو کلید، جوابارو نگا کردم دیدم فقط همون نیم نمره رو غلط دارم!
بعداز امتحان:
من ^____^
بچه ها 0_o
امروز:
من 0----- (گرفتین مطلبو؟.. انقد زدنم ک جنازه شدم!)
بچه ها (رفتن تو افق محو شن)