دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یکی از فانتزیام اینه که سوار تاکسی بشم موقع پیاده شدن یه تراول چک 50 هزار تومانی تا نخورده به راننده بدم.........راننده ازم بپرسه:یه نفر؟
منم بگم: خیلی وقته..........
و کُتَم رو بندازم رو شونم و در افق دوردست محو بشم

من زنــــــــــدگی رو خیـــــــــــــــلی دوس دارم
ولــــــــــــــی فک کنم دوس دختر داره
.
.
.
.
چون هرچی خودمو کشتم یه لبخنــــــــــــــــدم بهم نزد...

کلاه هم میخواهی سرم بگذاری!!!!کلاه خودت رابذار.

حوا راستش را بگو تو پوست سيب را کندي که روزگار اينگونه پوست ما را ميکند...

خدایا امشب مهمانم باش به صرف یک قهوه تلخ!
وقتش رسیده طعم دنیایت رابدانی...

متلاطم...
تنها...
بيکران...
کاش اقيانوسى نبودم پنچه کشان بر ساحل...
محمد شمس لنگرودى

آهایــــــــــــــی غریبه.......!
کنارش میشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش میشوی!
و من.....
ومن آشنا با یک دنیا عشق و حسرت
به او....
نامـــــحــــــــــــــرمـــــــــــــم...

خدايا به عمر تمام پدرا برکت و هميشه دلشون رو شاد کن از اين دنياى فانى ديگه چيزى ازت نميخوام. روز پدر خجسته...
لايک=آمين يارب العالمين

یه دوستدارم هایی روکه میشنوی میدونی دروغه هاولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه

3 تا ميمون از باغ وحش فرار ميكنن ! اوليش ميره آفريقا دوميش ميره هند سوميش هم داره اين
پيغام رو ميخونه!

من په ساده بودم افسوس
مثل بازیچه تو دستات
من چه خوش باور اسیر
طعم رویایی حرفات

هفته پیش دندون بابام خیلی درد می کرد رفتیم دکتر بهش مسکن(مصکن،مثکن و...) داد به بابام میگم میخوای واستا از بانک برات یه لیوان آب بگیرم قرصتو بخور میگه نه نمیخواد رفتیم جلو تر یهو واستاد گفت برو از تو بانک یه لیوان آب بیار.
حالا رفتم آب آوردم بعد که قرصشو خورده میگه دیدی چه فکری کردم میدونستم همه بانکا آب دارن بهش میگم این که فکر من بود خفه شو تو اگه عقلت کار میکرد درس میخواندی دانشگاه قبول شی خو پدر من چه ربطی داره
هیچی دیگه از ماشین مارو انداخت پایین رفت :D
آخه پدر مغز متفکره ما داریم نه خدایی ؟؟؟؟؟؟

یه روز رفتم خوابگاه با خودم هیچ وسیله ای رو نبرده بودم که دوستام گفتن بریم محوطه چایی بخوریم منم تنلیم اومد کفش بپوشم که چشم خورد به یه دم پایی قرمز که جلو در بود منم در اتاق زدم حتی در اتاق باز کردم دیدمکسی نیست دم پایی پوشیدم رفتم پایین یکی دو ساعت محوطه بودیم که یه دختر اومد جلوم به منگفت عزیزم این دم پایی مال خودته گفتم نه شرمنده مال شماست گفت نه پات پات باشه هر وقت خواستی بیارش بعد خواستم برم بالا دیدم یه اعلامیه زدن یک عدد لنگ کفش قرمز دزدیده شده پیگیری خواهم کرد منم ناراحت شدم اعلامیه رو پاره کردم رفتم پیشش گفتم ای ن تو نوشتی گفت شرمنده یادم رفت اعلامیه ها رو بکنم گفتم اعلامیه ها گفت هر طبقه یه اعلامیه زدم ادم چقدر باید خصیص باشه می بینید چطور با ابروی ادم بازی می کنند خلاصه با دختره دوست شدیم دیدم دختره خوبیه ولی حساب وسایلشو زیادی داره

می دونی تنهایی چیه؟
اینه که صبح به امیده این از خواب پا شی که عشقت با یه صبح به خیر عزیزم بیدارت کنه
ولی پا می شی و چیزی به جزء سکوت بهت سلام نمی کنه.

عزیزم تا آخره عمر این تنهایی رو به جزء تو با هیچکس شریک نمی شم.

اگر شونه ات تکیه گامه چرا پس من تنها شدم
چزا هر لحظه ام همیشه منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم
چه قدر قصه ام خنده داره چه قدر بیماره دلم