دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

*************************************************
ایلیا 92 : زا غا بگین خپ
*************************************************
بچه بودم اسباب بازیم میدونید چی بود . بگین خپ . دو تا میخ گنده داشتم بابام بهم داده بود هر وقت حوصلم سر میرفت ف میکردمشون توی پریز برق یک حالی میداد . امتحان نکنید بدبخت بشید ها .........

اونایی ک دوس دارن بچشون مث من تپل مپل شه لایک کنن(@@)منظورم اینه خودم دوس دارم بچم تپل مپل شه!!!! نکنه فک کردید من تپل مپلم¿¿¿¿اینا همش شایعست چ شایعه هایی درس میکنن:))))))والا...

بچه بودم گودزیلایی بودم برا خودم( تازه دهه هشتادی هم نبودم ) . میرفتم دم سوپر مارکت به مجتبی 4 تا 25 تومنی میدادم میگفتم یه اسکناس 100 تومنی بهم بده . بعد دوباره 100 تومنی رو میدادم بهش میگفتم یه پفک بهم بده . زاغا طرف میفهمید سر کارش گذاشتم دنبالم میکرد از مغازه بیرونم میکرد . تازه میرفت گزارش بدجنسی هامو به داداش بزرگم میداد .

دلم را"تهدید"کرده ام...که اگریکباردیگربهانه ات رابگیرت میدهم "دوباره" بسوزانیش...

زیباتریــــــــن گـــناه منی!!
از تـــو،
به خـــدا هم پنـــاه نمــــی برم...
خاص♥

چن روز پیش دیدم مامانو بابام زل زدن بهم و همینجوری دارن بهم نگاه میکنن!
گفتم چی شده؟چیزی میخواین بم بگین؟؟توطئه ای درکاره؟؟!
بابام گفت نه چطورمگه؟؟
گفتم آخه چن 5دقیقس دارین یه جوری نگام میکنین!
مامان نه گذاشت نه برداشت گفت آدم تو خیابون یه سگ از کنارش رد میشه چن دقسقه نگاش میکنه اونوخ ما تورو نگاه نکنیم؟؟؟!!!
قیافه ی من اینجوری بود دقیقاO_o
مامانو بابام :))))))))))))))))))))))))
بابام به مامانم:آفرین خوب جوابی بش دادی بزن قدش!!!
نه اینا فکو فامیل من نیستن فکو فامیلمو میخوام!!!!!!!

شمامیدونید که صده ینی صدسال ویادهه ینی ده سال حالاهمین الان چیزی به ذهنم اومد عایاپنجه ینی سال نه اصن داریم یانداریم؟اصن طوری روان پریش شدم سراین موضوع که نگو^_^

این دیالوگ فیلم گرگ و میش خیلی قشنگه:
مرگ حقه
ولی حق بعضی ها مرگه!

از حمام اومدم بیرون، مامانم تا منو دیده، دستاشو برده بالا و میگه خدا رو شکر ک دخترنشدی، وگرنه نمیدونستم تورو چجوری شوهر بدم و مجبور بودم تن لشتو تا آخر عمر تحمل کنم!!!
من میدونم سر راهیم:-(((((( (ب حمین برکط)

من مامانواقعیمومیخام

یکی از فانتزیام اینه که سر جلسه یه امتحان خوف نیم ساعت تاخیر داشته باشم و با اعتماد به نفس وارد سالن امتحانات بشم و با چهره مضطرب دانشجویان و نگاه عاقل اندر سفیه مراقب مواجه ! بعد برم روی صندلی خودم که روبه روی مسئول امتحاناته بشینم و در خودکارمو با دندونم باز کنم و شروع کنم به نوشتن و در حالیکه مسئول امتحانات فشارش افتاده و کف و خون قاطی کرده و هنوز نیم ساعت به آخر امتحان مونده از جام بلند شم و برگمو تحویل بدم و به محض اینکه به در خروجی رسیدم سرمو به اندازه ۳۷درجه بچرخونم و با حضار در جلسه خداحافظی کنم و بعدش دوربین از نمای پشت بوم دانشگاه منو نشون بده که دارم توی حیاط قدم میزنم و لابه لای جیک جیک گنجشکا و تلالو نور خورشید و هیاهوی شهر به سمت درب خروجی دانشگاه میرم و در نهایت در انتهای پرسپکتیو خیابون محو میشم …

امـــروز به دختـــر همســـایــمون (عــاطفـــه همــون کـه 2 سـال پیش دمــاغشــو عمــل کـــرد و خــیلیـــم تیکــه س) گفتـــم : عاطفـه امســـال سعـادت نداشتیـــم نذری شمـــا رو بخـــوریم...
برگشتــه بــم میگــه : سعـــادت نمیخـــواســـت،
اگـــه قــد یــه نخــــود "شعـــــــــــــــور"داشتـــی و تــو ایــن 15 ســال یـــه بار بجـــای "خـــدا قبــــول کنـــه" یــه گــــل رز میـــذاشتـــی تـــو ظــــرف و پـس میـــــدادی الان بـــا 4تـا تــــوله سگــــامــون پـــای دیـگ نـــــــــــــذری بودیـــــــم...‬

گلکسیم تو حلقم اگه دروغ بگم (الان فهمیدید منم گلکسی دارم )دیروز رفته بودم مغازه (مغاضه ، مغاذه ، مقاضه ،مقازه ،مقاذه ) ی گوشی فروشی که رم بخرم یارو فروشندهه گفت 25 تومن کلی باهاش چک و چونه زدم تا با 23 تومن راضی شد بعد کیف پولمو در آوردم یهو هول (حول )شدم گفتم ببخشید چه قدر میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
فروشندهه :))
گلکسی ::::::((((
من $$$
یارو مونده بود بخنده یا گریه کنه

یکی از فانتزیام این بود که بریم سر جلسه امتحان معلم بگه همتون بیستین
اتفاقـــــــــــــــــــــــــا امتحان ریاضی داشتیم از کل کتاب دبیرمون گفت همه بیست
تا آخر زنگ بیکاری
یه دبیردیگم داشتیم تو یه روز دو بـــــــــــــــــــــــــار به همه ی کلاس بیست داد
به افتخار وجود چنیـــــــن دبیر هایی بزن لاکـــــــــــو

کاش میشد که نرفت ...... کاش میشد که بمانی . بسازیم خانه ای با گل دل ..... کشور عشق کجاست؟؟؟؟؟ صحبت از رفتن و بیزاری نیست ..... پای رفتن لنگ است ..... جای ماندن اینجاست ........ کاش میشد که نرفت و زمان را پوشید و زمین را بوئید ..... کاش!!!!!!!!

یکی از فانتزیام اینه ک برم تو ی رستوران شیک و کلی غذا بخورم بعد بگم "نذرتون قبول باشه"وپاشم برم تو افق محو شوم;-)خخخخخخخخخخخخخ