دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جوک جدید

  1944

حیف نون قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
حیف نون ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

  1941

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

  1940

يه دفعه پليس بامشاد رو ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم !

  1937

يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما

  1935

از حیف نون ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر !

  1923

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه !

  1922

دو تا خسیسه با هم همسایه بودن ...
هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت...
تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن !

  1921

بامشاد ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن !

  1917

حیف نون تو كليسا نشسته بوده، يهو مي بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه.
دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي...
فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام...
اونم يه شوهر خوبه ...
يا حضرت مسيح ! خودت كمكم كن!
حیف نون از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم!

  1914

بامشاد پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ، ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا !

  1903

به غضنفر ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي

  1901

بامشاد زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟
بامشاد ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم !

  1897

غضنفر داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

  1896

بامشاد در خونشونو رنگ ميكنه همه بچه هاش گم ميشن !

  1894

غضنفر دكتر راديولوژيست بوده. به مريضش ميگه: تو عكس راديولوژیت يه شكستگی توی دنده راستتون ديدم. ولی اصلاً نگران نباشيد، با فتوشاپ درستش كردم !