دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  130178

امتحان 2 شدم هه هه استاد ميگه اخه چرا ؟!؟؟!؟!
مگم مگه كليپس دخترا ميزارن ما تخته رو ببينيم ؟!
هيچي ديگه از فردا دخترا رام نميدادن تو كلاس
واقعا من حرف بدي زدم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!خخخخخخخخ

  130177

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم می خواستم نماز بخونم فکر میکردم باید اسم اشیاء دورو برمو میگفتم مثلا سی دی یا پلی استیشن و..... والا اصلا یه وضی

  130176

به شخصه یه کوپه سوارو جواب رد دادم فقط به خاطر مخاطب خااااااصم...
ولی کیه که قدر بدونه...
اونوقت میگن دخترا آهن پرستن!!!!!!

  130172

اعتراف می کنم بهترین کار برای اوقات بیکاری اینه :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رفتن و در یخچالو باز کردن در حالی که گشنت نیست D:

  130170

اعتراف میکنم ونی که تو درران راهنمایی(حدود10سال پیش) رفت رو پشت بوم مدرسه و ناظم نفهمید کیه من بودم.
اونی هم که سر کلاس علوم ی موشک کاغذی درست کرد و از شانس بدش افتاد جلوی پای معلم و از همه نمره کم شد من بودم.
کسی که دوربین عکاسی تو پوسته چیپس،سی دی تو جلد کتاب جایگذاری میکرد و میبرد مدرسه منم.
من همونیم که واکمن بردم مدرسه (تکنولوژی پیشرفت نکرده بود!!) صدای معلم ادبیاتو ضبط کنم تا بهش بخندیم آخه خیلی خنده دار حرف میزد ولی فهمید..
همون دختری هستم ک وقتی یکی از بچه ها سرب سرم گذاشت ی نامه از طرف ی پسر براش نوشتم رفتم دادمش دفتر!
همونیم ک تا پای اخراج تو دوران راهنمایی رفتم اما چون درسم خوب بود با ی تعهد بخیر گذشت.ولی همون سال با انضباط16 و معدل20 گذشت.(انضباط تو دوران راهنمایی تو معدل نبود)
ما هموناییم ک نمیرفتیم سر برنامه صبحگاهی معاون هم ک میومد چون کلاسمون طبقه اول بود از پنجره میپریدیم و میشستیم زیر پنجره تا ناظمه بره..
بله اینا بخش کوچکی از شیطونیای بنده اس ک تا دانشگاه هم آدم نشدم:)))))))))))))))))))))))

  130163

بعضی وقتا آدم انــقـد حوصلَش سر میره که دوست داره وقتِشو با "درس خوندن" بگذرونه!
والللاااا

  130154

اعتراف میکنم وقتی سوم راهنمایی بودم دبیر هنرمون منو بخاطر اینکه تکالیف بقیه رو هم انجام داهد بودم و تازه 2 ماه بعد از امتحان ترم فهمیده بود منو از کلاس بیرون کرد منم سر این موضوع ازش کینه به دل گرفتم و تصمیم گرفتم هر جور شده تلافی کنم نزیدیکای 4 شنبه سوری بود و منم انواع مخلفاتش رو به قول گفتنی فراهم اورده بودم چون این اقا معلم ما ناراحتیه کلیه داشت مجبور بود هر زنگ تفریح بره دستشویی منم منتظر موندم تا اقا رفتن دستشویی دبیر بد بخت بی خبر از همه جارفت تو دستشویی غافل از نقشه ی شوم منمنم از پشت دستشویی که یه پنجره ی کوچیک داشت یه سیگارت و شکلاتی روشن کردم و انداختم تو دستشویی منفجر شدن همانا بیرون پریدن از دستشویی همانا
بنده خدا وقتم نکرد دکمه ی شلوارشو ببنده دیدن این صحنه برای 265 بچه ی راهنمایی از هر جکی خنده دارتر بود و شلیک خنده ی بچه ها مدرسه رو میلرزوند تا ناظم اومد ولی منم بین بچه ها بودم و ناظم هرگز نفهمید کار من بود و فک میکردن کار پسرایی که از تو خیابون رد میشدن دبیر گرامی بخاطر کار بنده تا یه هفته تو بیمارستان بستری شد و منم دلم براش سوخت

  130153

اعتراف میکنم

رفته بودم خونه دوستم رفت دستشویی منم از پشت در روش قفل کردم همون موقع گوشیم زنگ رفتم بیرون دیگه یادم رفت که اون تو دستشویی بوده بعد از 1 ساعت یادم اومد از در خونشون اومدم بالا رفتم تو خونشون دیدم صداش رفته بالا و هرکار کرده در باز نشده 1 ساعته تو دستشویی داره داد میزنه

  130145

آقا ریمل خریدم ۵۰ هزار تومان!!!!!!........
شکست عشقی که سهله.....!!!!!! خودتونم بکشید,,, گریه نمیکنم.,!!!!!!!

  130144

شاعر میفرمایند که:
اعتراف میکنم هر وقت میخوام صبح زود بیدار شم درس بخونم 50 بار ساعت میذارم.بعد تا دهمی که بیدار نمیشم سر یازدهمی هم بلند میشم همه ی تایم ها رو خاموش میکنم مثل خرس میخوابم!


شاعر خسته...

  130143

اعتراف میکنم که هر پسری رو که میبینم احتمال میدم که شاید نیمه ی گمشدم باشه
ولی با در نظر گرفتن این فرض که نیمه ی گمشده باید گمشده باشه،پس هیچکس نیمه ی گمشدم نیست

  130142

اعتراف میکنم که امروز امتحان دارم ولی اومدم4جوک
اعتراف میکنم دو روز پیش که اومدم4جوک،درسام رو نخوندم و یه صفر گرفتم
اعتراف میکنم که از4جوک نمیشه گذشت

  130136

خداییش با این معدل هایی که به دهه ی هشتاد و نود میدن همه ی ترس من از اینه که همونطور اونا واسه ازدواج از ما دهه 60 . هفتادی ها جلو زدن موقع استخدامی هم اونا رو با این معدل های بالاشون استخدام کنن... همدردهام لایک کنین..

  130135

بچه ها من یه کودک درون دارم که حتما باید براش مسواک از این مسواکای بچه گونه بخرم چون نمیذاره ار مسواک ادم بزرگا استفاده کنم میگه زبره... حالا بماند اینکه با چه بدبختی اوایل صاحب داروخونه رو راضی میکردم که بهم از اون مسواکا بده (آخه میگفت اینا واسه دندون شما نمیشه شما بزرگی و از این حرفا) البته الان ها یادگرفتم میگم واسه برادرزاده ام که هفت هشت سالشه میخواهم (که خیلی هم مشتاقانه بهم میفروشن).... حالا دیروز رفتم 10 هزار تومن دادم به یه مسواک کوچیک که تنها تفاوتش بابقیه مسواکای عجق وجق قبلیم این بود که این یه دقیقه شنی (دقت کنین ساعت شنی... حالا این دقیقه شنی داره...) داره که خیلی خوشگله... حالا تصمیم گرفتم رنگ های دیگه این مسواک رو هم واسه خاطر این دقیقه شنی چسبونک دار بخرم... به نظرتون امیدی به بزرگ شدن منه متولد فروردین هفتاد هست؟؟؟ لایک کنین دوستان... هر لایک یعنی یه دعا برای عاقل شدنم

  130134

اعتراف میکنم هر دفعه از کنار یه گروه پسر رد میشم پام پیخ میخوره نمیدونم چرا :((((((