دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  85624

ما بچه بودیم خیر سرمون خواستیم یه کار خووب کرده باشیم دیدم یه کیسه برنج تو خونه ست برداشتم شاید نصفشو خالی کردم تو حیاط خونمون واسه اینکه پرنده ها بوخورن نوش جونشون بشه

  85619

تازه خونه خریده بودیم که ..........
عموم امدش خونمون بعد سلام و احوالپرسی بهم گفتش
یه زیرشلوار برام بیار براش بردم پرسید کدو اتاق برم عوض کنم. درهای اتاقها و در وردی شبیه هم بودش منم اشتباهی در ورودی رو با اتاق خواب کنارش قاطی کردم در ورودی رو نشون دادم این بنده خدا هم رفته بود تو پاگرد دیده بود که تاریکه میخواست لامپو روشن کنه که زنگ همسایه بقلی رو زده بود که دیگه خودتون تصور کنید .......
عموی بیچارم از زن همسایه بجز فشها یه چکم خورد

  85616

داداشم دیروز زنگ زده به یه دختره که مزاحمش شده بود روز قبل...مکالمه شون
سلام خانوم
سلام
خانوم میشه لطفا وقت منو پس بدین
کدوم وقت
ا ا ا چه زود یادت رفت خانوم,شما دیروز زنگ نزدی گفتی چند دقیقه وقتتونو به من میدید ,شما گفتید چند دقیقه یه روز گذشته هنوز پس ندادی بهم..چه روزگاری شده ها بهه هیچ کس نمیشه اعتماد کرد

  85614

مخاطبه ب خیاله خودش خاصم اس داد میلاد تو اصلأ روم حساس نیستی غیرتتو نشونم بده؛بعد غروبش قرار داشتیم باهاش؛غروب شد و رفتم بیرون در حال قدم زدن بودیم که اومدم 1 خودی نشون بدم با اخم گفتم ضعیفه روسریتو بده جلو،بعدش گفت خفه شو بینم بابامم اینجور باهام نمیحرفه!
غیرتم تو حلقتون؛(0_//)

  85610

اون روز با یکی از دوستام بیرون بودیم. گفت آدامس اوربیت میخوای؟؟
گفتم نه. ولی اینقدر اصرار کرد تا گفتم باشه بده...
اونم یه آدامس از تو دهنش در اورد نصفش کرد گفت بیا!!!!
من چی بگم به این؟؟

  85602

يه بار وقتي كه بچه بودم تلويزيونمون خراب شد و برديم تعمير
يارو پشتشو كه باز كرد توش پر از نامه و نقاشي بود(هه هه هه)
خب چيكار كنيم. بچه بوديم ديگه مجريه برنامه كودك هر وقت ميگفت منتظره نامه هاو نقاشياي قشنگتون هستيم منو داداشم نامه هاو نقاشيامونو ميذاشتيم پشت تلويزيون كه به دست مجري برسه
.
من واقعا شرمنده ام

  85600

عاغا این خاطره داغه داغه مال همین دیشبه
دیده بودم بچه های فورجوک اینقد از این گودزیلا ها بد میگن ولی حقیقتش زیاد قبول نداشتم
اقا ما دیشب خونه یکی از اقوام دورمون شام دعوت بودیم
سر سفره چون جمعیت زیاد بود یه پسره که من نمی دونم کی بود داشت قاشق می داد
این پسرخاله خنگ ماهم هواسش نبود قاشق برنداشت وقتی پسره رف صداش زد گف اقاپسر من قاشق برنداشتم
پسره:خوب پدرسگ مگه کوری.چرا یه ساعته بر نمی داری؟؟؟؟؟
پسرخاله=0_0
جالبه بدونید پسرخاله من 20 سالشه
یعنی بعد این حرکت همه داشتن سفره غذا رو گاز میزدن
در ضمن طی این ماجرا چندتا دونه برنج از دهان مبارک یکی از مردای غیور جمعیت که داشت می خندید پرت شد تو بشقاب من
منم دیگه اشتهام کــــــور شد.
پست اولمه دوستان همت مضاعف رو فراموش نکنید

  85583

دیروز رفته بودم اریشگاه که اریشگر تعریف می کرد چند روز پیش با تاکسی اومدم جلو پاساژ بعد به راننده گفتم اینجا آرایشگاه دارم بعد راننده برگشت گفت : اریشگاه مردونه یا زنونه .من یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم پیاده شدم .همین که پیاده شدم طرف از بس خجالت کشیده بود فورا فلنگو بست .من پشتش همینجور داد میزدم وایسا کرایه تو بگیر ...

  85577

الان کـــه فک میکنـــــم دلیــل مشــروطــی هـــر ترمـمو فقط تـــو زرنگ بازیــای دوره دبیــرستــانـم میبینـــم ...
دوران دبیــرستـــان تفــریــم ایـــن بــود کــه درســـاى جدیــد و تــو خــونه میخـــوندم بعـــد ســـره کلاس خـــودمو مـیـــزدم بـــه خـــواب...!!!
آقــا تا معـلـم ِ میــومــد بگــه حــواسـت نیــست کــل بندازیــــم اونــم بگــه اگـــه راس میگــــى بیـــا پاتختـــه درســـو توضیـــح بـده ...!!!!
هیچــی دیگـــه هــر کـــدوم از دبیـــرا اوایـــل ســـال یـــه چـــن بـار ضایـــع میشـــدن بعـــدم از تـرس اینکـــه بــاز کنـــف نشـــن دیگـــه تــا آخـــر سال کارى به کــارم نداشتـــن منـــم هر غلطـــى دلـــم میخـــواست ســـر کلاس میکــــردم ! تــاجای کـه یادم میــاد زنگـ میـــزدم دوس دختــــرم و احــوالشـــو جویـــا میشـــدم D:

  85559

مامانم: غزمیت خجالت نمیکشی؟؟؟ یه قمه بدن دست من همچین تو رو باهاش بزنم!!!
من: چرا مامان؟؟؟
مامانم: واسه چی دمپایی های دستشویی رو خیس کردی؟!؟!؟!؟!؟!
من:____________________

  85557

سلام دوستان
امروز عازم سفر مشهد بودم ک اومدم ب 4 جک تا برای آخرین بار تا برگشتم از مشهد ب اینجا سر بزنم
خلاصه
گفتم برم ب اسامی برندگان ی سر بزنم براشون آرزوی خوشبختی کنم!
دیه رفتم ببینم چون اصا نمیفکریدم ی وقت ممکنه شاید اسم بنده هم باشه درآنجا!
خلاصه رفتیم تا اسممو دیدم گفتم این چقد آشناست
اسم منم همینه ک خلاصه باورم نمیشد منی ک برم لب دریا
آبش خشک میشه برنده شده باشم(برا خودم آرزوی خوشبختی کردم خخخخخ)
دیه کلا ذوقیدم و از اون بدتر سوتی بود ک دادم زانوی غم بغل گرفتم ک شماره تاییدی رو گم کردم(درصورتی ک اصا نیاز ب اون شماره هه نبود)
تخصیر من نیس ک زیادی ذوق کردم فک کردم باید شماره هه رو داشته باشم اخه!
خلاصه ک دیه برنده شدم دیه
امروزم بعداز ظهر راه میفتم رفتم حرم همه رو دعا میکنم
باز هم ب خودم تبریک میگم!!!!!خخخخ
اینبار لایک با هر نوع سلیقه ای!!!!!!!!
لــــایـکــــــــ=ما هم تبریک میگیم عزیزم!
لــــایـکــــــــ=ی بار شانس اوردی چشم دیدنشو نداری!!
لــــایـکــــــــ=مشهد رفتی دعامون کن!
لــــایـکــــــــ=خیلی کند ذهنی ک فکریدی شماره تاییدی نیازه!

  85551

شما هم مثل منید آیا؟!
وقتی میام تو 4جوک و می بینم اون بالا زده کاربر مهمان خوش آمدید.
دلم می خواد خودم رو بکشم.آخه ما با شرایط سخت 4جوک دیگه باید عضو ثابت باشیم!!!!

  85539

همیشه فکر میکردم به خاطر بار علمی کم من هستش که تو امتحانات نمره نمیارم ولی از وقتی که پاسخنامه امتحان رو گذاشتم زیر دستم و از روش کپی کردم تو برگه جوابم و معلم به من 12.5 داد هم فهمیدم موضضوع چیه هم امیدوار شدم

  85536

********-من نه منم بلکه تونم************
اغا یه کشف بزرگ کردم
اینایی که میگن شب‌ها نباید چیزی خورد غلط می‌کنن،
اگر نباید چیزی خورد، پس چرا یخچال چراغ داره!؟

  85532

((تفاوت نسل ها))
داداشم انشاء ۶ خطیش رو داد بابام تکمیل کنه .
شد ۱۶ . معلمش بهش گفته بود از خط ششم به بعدش خراب کردی . اگه همون شش خط بود بهت بیست می دادم .

می تونید قیافه داداشمو تو اون لحظه تصور کنید ؟ من می تونم !!!