دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  89456

عمر مگس ها 24 ساعته.......
به جز مگس هاي توي اتاق من.......
اونا عمرشون نامحدوووووووووووده!!.........

  89444

داشتیم آنچه خواهید دید مادرانه رو می دیدیم، لباس اردلان پاره و خونی بود بابام انقد خوشحال شد گفت آخ جون لباسشو عوض میکنه از اول فیلم همین تنش بود!!!!!!!!

  89443

دوم دبستان بودم ، معلممون هر هفته یک نفر رو به عنوان نماینده کلاس انتخاب میکرد ....
خلاصه قرعه به نام من افتاد و من نماینده شدم ....
زنگ تفریح بود و منم که جو مبصری گرفته بودتم زنگ تفریحم پای تخته وایساده بودم و در حالی که لقمه غذایی که مامانم واسم گرفته بود و تو یه دستم بود و میخوردم و گچ تو اون یکی دستم با گچ رو تخته نقاشی میکشیدم ....
سرتونو درد نیارم چشمتون روز بد نبینه اومدم یه گاز از اون لقمه خوشمزه بزنم که بجاش گچو گاز زدم و جوییدم ....
دیگه بقیشو خودتون میدونین ....

  89442

دوستان....به همین روزا قسم اگه دروغ بگم.دیروز 4jokبودم.یه خانمی زنگ زده بود خونه مون.مکالماته خانمه با مامانم:
_سلام چرا نفس نفس میزنی؟کجا بودی؟
مامانم:اه سلام.تو اشپز خونه داشتم ظرف میشستم.خب چه خبر؟
_ببخشید منزل فلانی؟
مامانم:نه اشتباه گرفتید....
مامانم رو به من:اشنا بودااااا...فک کنم داشت شوخی میکرد...
من در اون لحظه:))))))))
118:))))
خانمه!!!!!!!!
نمیگم پست اولیم!اوا گفتم.تو لایک کن....

  89438

خدایی شما بگید کار بابام تبعیض نیست:دیروز از بیرون برگشته با دوتا جعبه بزرگ!!!!!!میگم چیه بابا میگه واسه تو و داداشته!!!!!!!منم که ذوق مرگ شده بودم!!!!!!تصور کنین یه کووووووووووووووووولر گازی واسه داداشم:|یه پنکه که صدای تریلی میده واسه من:| نه شماااااااا بگید!!!!!!!!!!!!!!!

  89437

کی یادشه
وقتی مامانمون میبردمون حموم آخرش دستشو میذاشت جلوی دماغمون و میگفت فین کن!!!
یادش بخیر

  89435

عاغا یه شبی از شبای تاریک من از بیخوابی اومدم پا نت عاغا شانس اون شب من عجیب گشنه م شده بود مونده بودم برم اشپرخونه نرم؟؟؟برم؟؟؟؟
دلو زدم ب دریا گفتم در راه شکم عیب نداره ... رفتم...
(مامانم پای تلویزیون خوابش برده بود)
تا در اتاقو باز کردم صدای باد اومد مامانم از خواب پرید گفت عه در اتاقتو نبند صدا باد میاد از خاب میپرم!!!
من : چشم مادر جان
رفتم غذا کشیدم قاشق گذاشتم رو بشقاب(قاشق نصفه ش بیرون بشقاب بود)
اومدم برگردم تو اتاق دقیقااااااا بالا سر مامانم قاشق افتاد رو سرامیک شَتَرَق(شپلق شلپلق پلشلق ) عاغ مامانم از خاب پرید مثه این جنگ زده ها : ووووووووووووویییییییییی
من کلا الفرااااااااار تو اتاق قاشقم ول کردم رفتم تو اتاق فقط خندیدم....بعد رفتم قاشقو بردارم دیدم مامانم داره همینطوری چشا گرددددددد نیگام میکنه(وای حسه جنگ ستارگان گرفته بودم) منم قاشقو برداشتم رفتم تواتاق درو بستم دیدم مامانم صدام میزنه (یا ابرفرررررررض) در اتاقو باز کردم بله مامان جان؟؟؟؟
مامانم : بیشور عحمق(احمق) مگه نمیگم در اتاقو نبند؟؟؟؟
من : بله بله درسته مادر جان چشم
هیچی دیگههههههه کلا ماشالا ب شجاعتم شکم ارزش همه چیو داره D:
عاغا جونه من لایک نکن یه پست بدون لایک تو 4جوک ببینم D:
لایک = خاک تو سرت همه دنباله لایکن تو فرار میکنی؟؟؟گامبالو

  89425

اغا این مامان ما تازه کلیه شو عمل کرده منم ریا نشه روزه بودم دارم به مامانم کمک کنم لباس بپوشه بریم بیمارستان تو کمک غرق بودم به من میگه اه برو اونور دهنت بو میده نمی خوام کمک کنی عایا این حق منه این جوری ضایع شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ریا نشه اولین پستمه مضایغه نکنید

  89409

امروز با مامانم بازار بودم
توی پیاده رو بودیم دوتا پسر هم پشت سرمون بودن...یه کم جلوتر نمایشگاه کتاب بود با تخفیف ویژه
حالا گفتگو های اون دوتا پسر رو توجه کنید:
اولی: بیا بریم این نمایشگاه چندتا کتاب بخریم
دومی در حالی که یه دونه محکم زد پس کله ی دوستش: خاک بر سرت...با پولات کارت شارژ نمیخری همش پولاتو خرج کتاب خریدن میکنی :|
من تا حالا توی عمرم انقدر قانع نشده بودم...واقعا منطقی بود!
ببین با کیا شدیم هفتاد میلیون
قیافه ی حضار در پیاده رو :| :| :| :( :| :))) :| :( :))

  89408

داداشـم دهـه هـشتادیه اومـده ازم پـرسیده میـدونی خـشک تریـن بـیابان
دنیـا کـجاست؟؟
مـنم دهـه هـفتـادی بـا اعـتماد بـه نفـس کـامل گـفتـم:
صحــرای عـربـستـان؟؟
دشـت کـویر؟؟
دشـت لـوت؟؟
بـیابان آتـاکـامـآ ؟؟
بـیابـان نـامیب ؟؟
بـرگشـته میـگه:نـــوچ!صـورتِ تـــو !
بلـه رفـتم مـتوجه شـدم که صـورتم خشـکی زده !!!

  89407

يروز خونه خالم بودم دخترخالم دندونش لق بود يه هوووو يه فكرشيطاني زدبه كله م مث تو كارتونا دخترخالمو خوابوندم روتخت يه نخ بستم به دندونش بعدبا يه حركت ضربه اي كشيدم چنان جييييغي زدكه زمين رف آسمون _آسمون اومد زمين دندونه كه درنيومدهيچ چنان خون فوران ميزد كه آبشار نياگارا كم آورده بود جلوش هيچي ديگه زدم زير گريه ك كسي هيچي بم نگه (بعله گودزيلاي بودم واسه خودم)خخخخخخخخخخ

  89394

عاقا یادش بخیر بچه بودیم با پسرخالم رفتیم سیب زمینی و پیاز بخریم بعد تو راه برگشت به خونه جاتون خالی باهاشون وسط وسط بازی میکردیم یهو نایلونشون وسط چار راه پاره شد :)))))
قیافه من :| :))
قیافه پسرخالم :P :|
قیافه میوه فروش :((
قیافه صدام :[
به پسرخالم میگم باقی پولو چیکار کنیم میگه یه سیب زمینی بزار روش باد نبرش :| :)))
دیگه قیافه ای واسه توصیف نیست بعد رسیدیم خونه مادرم میگه میوه کجاس میگم سر چار راه میگه پول کجاس میگم پیش میوه ها جاش امنه :|
عاقا بدو....
پست اولمه لایک یادت نره :)
لایک:فرار مغز ها

  89391

اینی که الان میخوام بگم واقعی واقعیه :
از زمانی که ماه رمضون اومده پشه های خونمون از سحر تا افطار باهامون کاری ندارن ولی از افطار تا سحر ...........
فک کنم پشه ها هم روزه میگرن ؟؟؟؟
لایک : آره روزه میگیرن .
لایک : نه ، زر اضافی نزن .

  89389

داشتن اس ام اس های عاشقونه بچه ها رو میخوندم. اینقد دلم گرفته بود لامصب،اصن از زندگی سیر شده بودم...گولی گولی اشک میریختم و دستمال کاغذی گوله میکردم.یدفه دیدم شوهرم اومد تو اتاق،بدبخ دهنش از تعجب افتاده بود کف پاش،چون اصن گریه منو ندیده.اومده داره باهام حرف میزنه مثلن آروم شم.یدفه برگشته میگه: عزیزم اصلن نگران نباش،من اینجام،نمیزارم قند تو دلت آب شه...میگم چییییییییییییی؟ دوباره جملشو تکرار میکنه...بعععععدن متوجه شدم منظور عاغا این جمله بود:نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره...خخخخخ

  89382

اعتراف می کنم وقتی کلاس سوم بودم
یه بچه تو مدرسمون بود خیلی ازش بدم میومد (آشغال کورکودیل)
منم می خواستم خالشو بگیرم شبا آرزو می کردم اون با لگد بزنه منو بکشه بعد مامان و بابام بیان اینو بکوشن...(کینه شتری اون فیل بالای صفحست...)
بعد کلاس چهارم به قطع عضو راضی شدم ولی بابام باید دخل اون پسره رو
بیاره ......
چند وقت پیش (بعد از پنج سال)
دیگه اعصابم ازش خورد شد شیش ماه دنبالش گشتم بعد دخلشو اوردم...
خیلی کیف داد خودم هیچیم نشد .....
دو نقظه دی