... با دوستا دور هم بودیم.ناگهان پارچ آب ریخت رو فرش. تا آب کامل به خورد فرش نرفته بود ؛ به اندازه یه لیوان بلوری آب روی فرش رو جمع کردیم. عینه شربت آبلیمو بود.
یکی از دوستان از راه رسید و تشنه... گفتیم این یه لیوان شربت سهمیه توعه! خوردن همان و تهوع و بد وبیراه گفتن با ما همان...
خاطرات خنده دار
شما هم بچه بودید با مامانتون میرفتید مغازه بعدا از یچیزی خوشتون میمود مامانتون به فرشونده میگفت:آقای فروشنده اینا فروشی نیست دیگه؟(با یه چشمک)فروشنده هم میگفت:نه خیر خانوم فروشی نیست.د آخه لامصب اگه فروشی نیست چرا اون جا گذاشتی؟
K : E @@@@@
گزارشگر : راموس پاس مید به دیماریا ، یه پاس زیبا از دیماریا به رونالدو ، یه شوت فوق العاده از رونالدوووووو و توی دروازه توی دروازه
واکنش پسرا :
محمد و حامد : گللللللللللل
محمد : دمت گرم پسر ، این فصل شیشتا هتریک کرده
حامد : ناز نفسش ، نصف قهرمانی رئال زحمت خودشه
واکنش دخترا :
مریم : قفونت بلم جیگل خوجگل مجگل خودمی
پریسا : وای چیقدر ملوسه
مریم : رونالدوی خودمه ولی حیف دوس دختر داره کصافط
پریسا :اوره میگن دوس دخترشم خیلی ملوسه
مریم : راستی دوس پسر دختر شمسی خانم رو دیدی چقدر ملوسه
پریسا : اوا راس میگی ؟ خدا شانس بده دختره زشت خوش سانش
گزارشگر :0_o
کریس رونالدو : 0_0
دختر شمسی خانم : ^_^
ﺩﯾﺸﺐ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪ ...
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ،ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺲ !!!
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺳﻮﮊﻩ ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ...
ﺗﺎ ﺭﻓﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ) "ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺑﻪ ("
ﺍﻭﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺲ ﺑﻪ ﺟﺰ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ،
ﺑﻪ ﺟﺰ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﺜﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﯽ ...
ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺝ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ: ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩ،ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﮑﻼﺕ،ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ،
ﭼﻘﺪﻩ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯼ ﮐﺎﺷﮑﯽ،ﺣﺎﻻ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺟﺎﯼ ﭘﯿﺰﻭﺭﯾﺎﺵ ﻧﯿﺲ ...
ﺑﺎﺑﺎﻡ: ﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ؟؟؟
ﻣﻦ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﺑﻌﺪ :ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﯽ،
ﺩﯾﮓ ﻭﻗﺖ ﻗﻬﺮ ﻭ ﻧﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺲ،
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﺘﮏ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺎﻣﺎﻧﺎ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺗﺮﻩ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﻨﯽ ...
ﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺑﺮﻭ ﭘﯿﺶ ﺩﮐﺘﺮ،ﺗﻮ ﺑــﯿـــﻤـﺎﺭﯼ ﺑــﻪ ﺧﺪﺍ،ﺑــــﯿـــــ ﻣــــﺎﺭ !!!
ﻣﻦ: ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﻮﺝ ﺑــﯿـﻤــﺎﺭ،ﺗﮑﯿﻪ ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﺩﯾﻮﺍﺭ،
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻣﺮﻏﻪ ﻣﯿﻨﺎﺵ !!!
ﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺍﯼ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ،ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺁﺧﻪ ﺑﭽﻪ !!! ﻧﺮﻭ ﺭﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ،ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﭘﺎﻣﻮ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻡ،ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ!!!
ﻣﻦ: ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻟﻄﻔﯽ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ،
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺯﻥ ﺫﻟﯿﻠﻬﺎ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﻫﺎ،
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﺿﺎ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻫﺎ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻧﻨﻪ ﻫﺎ!!!
ﺑﺎﺑﺎﻡ:ﺍﯼ ﻧﻤﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﺼﺎﻓﻂ،ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻭﻧﯽ توله خر ,ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ ... ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺑﺎ ﻧﻤﮑﯿﻢ ﻣﻦ!!! ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ورتکس به این ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺤﺎﻝ ﻫﻤﺘﻮﻥ
تازه عروسی کرده بودیم.یه روز با کلی احساس به شووورم گفتم:به نظرت من خوشگلم؟!"....
منتظر بودم که حسابی در مدح جمال بنده غزل و قصیده تحویلم بده^_^
یه نگاه جدی بهم کرد و گفت:خوشگل نیستی!!!!میشه گفت در حد متوسط یا یکم بالاتر!!!!
قیافه من0_o
یعنی له شدم از این همه صداقتش!!!!
(تا حالا صد دفه گفته غلط کردم اما مگه لامصب اثرش میره!!!!)
آغا این چه وعضشه آخه قربونتون برم ...یکی از بزرگترین فانتزیای عمرم برباد رفت.
18 سال تمام حسرت خوردیم و روزشماری کردیم بریم سر جلسه کنکور.شب و روزو داشتیم میشموردیم که وقتش برسه بریم کیک و رانی مجانی بخوریم. آغا رفتیم نشستیم سر صندلی و منتظر لحظه باشکوه. بعد یه ساعت یه یارویی اومده دستش یدونه لیوان یک بار مصرف یدونم بطری آب معدنی . اومده تو عربده میکشه کسی تشنشه یا برم؟؟ من :0-0
آرزو های برباد رفتم:D
به خدا میخواستم دستمو بکنم تو حلقش. 18 سال آزگار زجربکش و شب و روز رویاشو ببین که میری کیک و رانی بخوری. پاشی صب جمعه 7:30 بری کنکور ..بعد اینجوری کنن.
دیگه من از این به بعد دیگه فانتزی بازی درنمیارم.
يكي دوروز پيش خواهرزاده گودزيلام(5سالشه)اومده ميگه:
خاله ميدوني من ديروز روزه گرفتم؟
گفتم خاله فدات تو چطوري تونستي؟
برگشته ميگه عقل كل كامل كه نه من كوچولوام روزه كله الاغي گرفتم
بنده به عنوان خاله ايشون هيچ عرضي ندارم...
ومن الله توفيق...
من الان با لباس گرم زیر کولرم .دارم از سرما میمیرم .بابام نمیخواد کولرو خاموش کنه دارم یخ میزنم
{پخش آهنگ تایتانیک}
i love u 4jok
مشاور کلاس کنکور زنگ زده خونمون میگه: پرواز معلمتون به خاطر بدی آب و هوا لغو شده. به جاش ایشون ساعت پنج از شبکه تهران برنامه ی زنده دارن. شبکه تهران رو که میتونید بگیرید؟
می گم: بله :|
درومده میگه: خدا مرگم بده ماهواره دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من :|
معلم کنکور :|
خرم سلطان :|
استیو جابز تو قبر :|
مکالمه ی من و مخاطب خاصم:
آقامون: خانومم؟
من: جونم
آقا : خااااااک تو سّرت.. ^ــ^
من )))) :
آقا : دلم واست تنگ شده خو کچل ^ــ^
اصن یه وضی (:
اولین ضربه زندیگمو اونجایی خوردم,که اومدم خونه و دیدم داداش کوچیکم داره با اون عطری که داییم از خارج آورده پشه میکشه!
عاغا انقدر تو فورجوک ، پستایی که آقا ها به زناشون میگن ضعیفه رو خوندم که منم جوگیر شدم اومدم پیش مخاطب خاصم خودمو لوس کنم سرش عربده کشیدم میگم : ضعیفه بیا منو ماچ کن.تا اینجاش مشکلی نبود ولی همین که این حرف از دهنم در رفت کفششو دراورد کوبید سرم و با یه لحن عاقل اندر سفیه گفت:ضعیفه عمته بعدشم برو از خالت ماچ بخوا!
ملت بی اعصاب شدن.
من :|
عمه oــO
خاله >ـــــ<
مخاطب خاص :))
دروازه بان نیجریه *ــــــ*
K : E @@@@@
دیشب ساعت سه شب مخاطب فوق العاده خاصم (الهام بانو) پیام داده : کامیران , خوابی ؟؟؟
من : 0_o نه عزیزم با بابام داریم گرگم به هوا بازی میکنیم ^_^
الهام : وا ساعت سه شب ؟؟ مامانت اینا بیدار نشن
من : 0_o , شوخی کردم
الهام : ساعت سه شب مگه وقت شوخیه ؟؟ بیشهور :((((
کامران الان خواب دیدم به پریسا دختر عموت گفتی : عزیز دلم , مگه صبح نشه نبینمت , چشاتو از کاسه درمیارم
من : 0_ô قربونت برم خب خواب دیدی , واقعی که نبود
الهام : ینی تو هیچ وق به پریسا نمیگی : عزیز دلم ؟
من : به همین هسته زردالو قسم نه
الهام : خب فردا چشای پریسارو از کاسه در میارم
من : چرا خو ؟
الهام :دیدی ؟ دیدی ؟ طرفداریشو کردی , چشای دوتاتو از کاسه در میارم
من : فدات بشم اصن من قول میدم تو بیداری که هیچ ,حتی تو خوابم دیگه به پریسا سلامم نکنم
الهام : قول ؟
من : اوره
الهام : لواشکم میخلی ؟^_^
من :اوره
نیم ساعت بعد زنگ زده
الهام : کامران ن ن ن ن ن خواب دیدم دسته پریسارو گرفتی لواشکم براش خریدی دارید تو پارک قدم میزنیت , پدر دوتاتو در میارم ,,بیشهوران
من : 0_o
الهام :خخخخ شوخی کردم , خوابم نمیبرد گفتم یکم اذیتت کنم ,ناراحت که نشدی؟
من : اهوم اهوم اهوم
الهام : کامران داری گریه میکنی ؟ناراحت شدی ؟
من :نه قربونت برم اشک شوقه, شوخی جالبی بود
الهام : آهان ,خب من خوابم میاد مزاحم نشو خدافظ ,اهوم اهوم اهوم , یکی بیاد منو بندازه تو تانکر اسید
دیشب یاد خاطرات خودم و عزیزام افتادم که دیگه پیشم نیستن اشک از چشمام سرازیر شد داشتم دماغمو میکشیدم بالا که یه دفعه عطسم گرفت ، عطسه ه ه ه ه ه، عاغا بابام از اون اتاق داد زد توله سگ بگیر بخواب تا نیومدم با پا نزدم تو گوشت ،داداشم کنارم خواب بود از خواب پرید گفت شاید زلزله اومده هی میخورد به در و دیوارو میگفت چی شده چی شده، به غران اصلا وضعی بود نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ^_~
یه بار واسه ناهار ماکارونی پختم.زیاد بود و کلی اضافی موند،منم برای شام فردا ماکارونی مونده رو چرخ کردم با یه دونه تخم مرغ و یکم پودر سوخاری به اشکال مختلف سرخ کردم^_^
حالا خواهرشووورم و خانوادش هم بودن و جمیع ملت با اشتهای فراوان تناول نمودند!!!!!!هر کی هم میپرسید دستورش چیه میگفتم مخصوص سرآشپزه!!!!
جالبش اینجاس که همشون هم ادعا دارن معدشون به غذای مونده حساسیت داره...اوف میشه!!!!!
حالا برین با این دستور غذای توپی که بهتون دادم حال کنین...
در ضمن سس قرمز هم فراموش نشه((((:
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535391978










