پست مثل لباسه...
هرچی کوچیک تر ، تاثیرش بیشتر
مگه نه ؟
خاطرات خنده دار
اقا امروز این دبیر درس دانش فنی پایه مون (اره دهمم)داشت ورقه امتحانی نوبت صحیح می کرد،یکی از دوستان پرسید اقا شایستگی عمومی چند نمره داره؟
اونم گفت دیگه نهایتا سه نمره...حالا این رفیق ما گفت اقا ما سوپر شایسته ایم، این دبیر مام نه گذاشت نه برداشت گفت نه تو فقط سوپری????????
هیچی دیگه والدین مون اومدن به علت گاز زدن میز خسارت دادن
اقا ما از کلاس اول تا الان با رفیقامون
همه تصمیمات مهم زندگیمون رو تو دستشویی مدرسه میگرفتیم :))
چون نه دوربینی داشت نه کسی میفهمید نه هیچیه دیگه
تازه چون همیشه فقط یه دستشویی خاص بود اسمم روش میذاشتیم مثلا:
مقر فرماندهی،کاخ سفید،مرکز اطلاعات و...
شما چطور :)))
خاطره ای دیگر:
بچه بودم عکسای آلبوم خانوادگی رو در می اوردم ،ماژیک زرد هم برمیداشتم شلوار همه افراد تو عکسا رو زرد میکردم بعد میرفتم این اثر هنری رو به همه نشون میدادم و میگفتم اینا جیش کردن:)
محرم امسال برادر شوهرم زنگ زد بهمون بریم از در خونش شله زرد نذری بگیریم.آقا ما هم بیرون بودیم سر راه رفتیم دم در خونشون.بعد در خونشون ازین چشمیا داره(خونشون آپارتمانیه)
منم همیشه تو ذهنم بود که همینطور که از چشمی بیرونو میبینن،اگه یکی هم این طرف چشمشو بچسبونه به چشمی میتونه داخل خونه رو ببینه یا نه؟!
خلاصه نمیدونم یهو چم شد که خم شدم چشممو چسبوندم به چشمی.همون موقع هم برادر شوهرم درو باز کرد.وااااای وااااای خیلی بد بود.داشتم میفتادم تو بغلش.قشنگ فهمید داشتم تو خونشون رو نگاه میکردم
نکته جالبش اینجاست که خونه خودمونم درش چشمی داره!هنوزم که هنوزه نمیدونم این چه کاری بود اون لحظه کردم؟!وچرا با در خونه خودمون امتحان نکردم و... ((( :
کچل خسته (یه شیرازی خسته)
معلم اجتماعی مون وقتی سوال مدرسه جواب نمیدیم بهمون میگه توضیح بده چرا درس نخوندی؟
تا میایم توضیح بدیم میگه الکی واسه من توضیح نده :|
خود درگیری مزمن داره بدبخت :-)
من یادم میاد کلا از بچگی بهم میگفتن پسر ضایع کن)گنگم بالاست اصن *-*( یبار حدودا هشت نه سالم بود با پسر عمه جان )اونموقع فک کنم بیستو سه اینا بود(رفته بودیم دور بزنیم منم که اونموقع خیلی بقول مامان سر زبون داشتم مهدی)پسر عمم( گف میخوام ببرمت پیش دوستام منم گفتم باشه اقا ما رفتیم پیش رفیقای این بعد اینم شروع کرد تعریف کردن از ما و خاطره های منو تعریف کردن یهو گف من عاشق ...)اسمم( و میخوام برم خواستگاریش وقتی بزرگ بشه:/ (به شوخی) بعد طی یک حرکت انتحاری بغلم کرد و گف : جوجه حالا بوسم کنن*-*
و من یهو گفتم شترققققققق :/ )زدم تو گوشش( بعدم گفتم : اولن جوجه خودتیییی. بعدم من با تو ازدواج نمیکنم من میخوام زنه ایلیا )ون یکی پسر عمم ( بشم :|
و بدین ترتیب اقا مهدی جلو رفیقاش ضایع شد و به افق پیوست:)
درس امروز: لطفا با دختر بچه ها عین ادم صحبت کنید اعصاب ندارن=]
توی کلاس دینی بودیم معلم داشت میگف بچه ها خیرات دادن برای رفتگان خیلی خوبه بخصوص شب جمعه
کلاس رف رو هوا بعد یکی گف آقا شب جمعه چطور باید بدیم ؟ بیچاره هم داشت جواب می داد میگف هر چی بیشتر بدین بهتره و اصن نگرفته بود قضیه رو
بچه خواهرم یه بار تو جمع گفت اون چیه که همه مردا دارن ولی زنا ندارن
بعداز اینکه یه پس کتک خورد با گریه گفت جوابش میشه سیبیل
یعنی همه ذهنا منحرف
جاتون خالی پارسال تابستون دسته جمعی رفته بودیم باغ °-°
اونجا یه نهری داشت ما هم بر لب آن ایستاده بودیم و گذر عمر می دیدیم •_•
ناگهان رفیق پسر عموم زنگ زد بهش و گفت کجایی ای وی ؟ =|
پسرعموم: من الان اونور آبم +_+
طرف: هنننن؟ @_@
و سپس به آنطرف نهر رفته و گفت: الان اومدم این ور آب :) هاااااهاااا :]
لب جوی ام :)
چ شکاری کردم براتون بعد اینهمه وقت!یه سوتی ناب از دوستم!
اومده بود خونمون من داشتم نقاشی میکشیدم یهو از کوره در رفت گفت ینی چی هروقت میخام پیشت باشم تو خودتی از خودت بیا بیرون بیا تو من:)
سر کلاس اندیشه اسلامی بودیم ، استاد برگشت گفت تا حالا دیدین کسی قلب درست کنه؟ یکی برگشت گفت آره استاد قلب مصنویی درست کردن.
استاد با خشمی کنترل شده آهی سر داد و چند ثانیه غرق در تفکر شد بعد رو به چشمان منتظر ما گفت: تا حالا دیدین کسی مگس درست کنه؟
یکی از بچه نیشخند استاد رو دید اما تسلیم نشد، گوشیش و دراورد و رو به استاد گرفت و گفت مگس درست نشده اما پهباد ساختن اندازه مگس که کارش جاسوسیه:))
استاد در یک اقدام تجزیه طلبانه ماهارو از کلاس انداخت بیرون و به درس شیرینش ادامه داد-_-
یه سری صب پا شدم رفتم حموم همیشه صبا پا میشم از خواب میرم تو حموم بعد نگو من حموم بودم مهمون اومده برامون :))
حمومم تموم شد درو باز کردم حولمو بردارم بعد همیشه خم میشم سرمو میدم بیرون اول ببینم مامانم کجاس:))
خم شدم سرمو دادم بیرون یهو دیدم یه ایل ادم دارن منو نگا میکنن بعد همونجوری خمکی داشتم سلام میکردم به همه:)))مامانم اومد جمم کرد لباسامو پرت کرد تو حموم درم از پشت قفل کرد:))هیچی تا اخر مهمونی تو حموم بودم رفتنی میومدن در حمومو میزدن خدافظی میکردن:)))
پسره تعریف میکرد:
فیلم اکسیدان رو با بابا مامانم دیدم، تو فیلم دیالوگی هست که به یه زنی میگن میلف. بابام پرسید تو که انگلیسی خوندی میلف یعنی چی؟
.
.
.
.
حس باباهایی داشتم که بچشون میپرسه مامانا چطور بچه دار میشن؟
اسمم خدای سوتی دادنه
ی سوتی ک خاطره خعلی موندگاری شد این بود که صابکارم گفت فلان کارو انجام بده (روزای اول بود ) منم هول کردم اومدم بگم چشم رو تخم چشمام چشتون روز بده نبینه گفتم چشم رو ت...مم از همون روزای اول من تبااااه
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531564872










