دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  36376

اينقد اين بچه هاي دانشگاه رو اذيت كردم كه همه ازدستم فرارين
دختراي دانشگاه وقتي منو ميبينن هرجورشده فرار ميكنن يكي از رو ديوارميپره يكي ميره پشت ماشين قايم ميشه يكي ميره تو كيفش
بعععععععععععله يه همچين ادم مردم ازاري هستم من

  36369

این خاطره من بیــــــــــــشتر گریــــــــــه داره تا خنده دار
یه روز دوســــــــــــــتم که بگم خدا چیــــــــــکارش کنــه یه سایت اجتماعی بهم معرفی کرد.
منم با کمال میل رفتــم عضویــت زدم. روز بعد تا سایت رو باز کــــردم. یه پـــیام واسم اومده بود که بععععله شمــا برنده ویجه سایت شدیـــــــــــن. منو تصــــور کنین ذوق مرگ شدم :)))))زده بود 5 قلم جنس که قیمتش میـــشه 100 هزار تومن برای شما فقط وفقط 10تومن .
داداشم اومده میگه سفارش بـــــــــــــــده به حساب من :))))
منم زدم دکمه ی سفارش رو .بعد از 2 مــــــــاه عمو پستچی اومد دم خونمون.
من که جـــــــــــــوگیر شده بودم اول باهاش روبوسی کردم :)))) بسته رو گرفتم پریدم تو اتاق همه ی پنجره هارو بستم در رو هم قفل کردم. نمیخواســـــــــــــــــتم کسی در این شادی شریــــکم بشه :))))
بسته رو که باز کردم چشام اینجوری شدن (0L0) ... یه هنذفری توش بود با یه لوبیا پلاسیده .هنذفریشم ماله این گوشی قدیمیا بود .یادم نمیاد ولـــــی بابا بزرگم یدونشـــــــو داشت :)))
3تا دیگه از قلم جنساشـــــون توی ایـــن 2 مــــــاه کاملا تجزیـــــه شده بودن.
وقتـــــی بقیه در اتـــآق رو شکستن اومدن داخل هر کدوم یه گوشه ولو شده بــــودن :))))))
همه ی اینا به کنــــآر توی لحظات اوج خوشحالی 5000 تومن به پستچیه شیـــریـــنی دادم :ا
من :(((((((
پستچی:))))))))
لوبیای سحر آمیزه پلاسیده :))))))

  36366

هفته ی قبل سر کلاس فیزیک انقد مسخره بازی درآوردیم که استاد داغ کرد. بنده خدا از عصبانیت نمیتونست حرف بزنه. فقط با چشای قرمز نگاهمون کرد، بعد دستاشو گذاشت رو سرش و یه نفس عمیق کشید و هووووووووف کرد و کلاسو تعطیل کرد و رفت بیرون. حالا این هفته هم با یه حالت جدی اومد تو کلاس که مثلا از دستتون خیلی عصبانیم. کافی بود یه نفر حرف بزنه تا بازم کلاس تعطیل شه. بعد گفت خب جلسه ی قبل تا کجا درس دادیم؟! من گفتم استاد جلسه ی قبل خواستین درس بدین که یهو برافروخته شدین رفتین. تا اینو گفتم بچه ها بازم قیافه ی هفته ی قبلشو یادشون اومد زدن زیر خنده. کلاسم دوباره تعطیل شد.
خخخخخخخخخخخ....

  36365

به مرگ بهمن (شوهر عمه خانوم آینده ام) راست میگم!!!
دارم میرم درمونگاه برای مامانم وقت بگیرم ،مامانم میگه حتما بپرس ببین دکتر پازوکی هست یا نه!
بعد از چند دقیقه مامان بزرگم اومد ببینه یادمه یانه گفت اسم دکتره چی بود؟!
منم که حافظه برتر!!!
مامان بزرگ دید یادم نمیاد برگشته میگه :
پــــــــــــــــازوکـــــــــــــــــــــــی هر وقت یادت رفت یاده فازمتر بیوفتی یادت میاد!!!!!!!!!!!
من ):
فازمتر (:
محمد مرسی |:
مادر بزرگه نابغه است داریم؟!!!
از اون روز هروقت فازمتر میبینم یاد خانوم دکتر میوفتم!!!

  36352

با یکی چت میکردم...
.جواب نمیداد بهش گفتم چته؟چرا جواب نمیدی؟!
گفت دارم شام میخورم...
خیلی با ادب بود،با دهن پر چت نمیکرد.

  36340

2بار لایک کردم این واسم اومد:
تبریک! بازدیدکننده عزیز
شما برنده جایزه بزرگ
فروشگاه ما شدید
فروشگاه بزرگ ما در نظر داردبه بازدیدکنندگان خود
به مناسبت تقدیر از مشتریان و خریداران گرامی
جوایز نفیس و ارزشمندی اعطا کند...
من خر شانسم یا شمام همین جورین
آمبولانس و خبر کنین :|
چرا منو تو این موقعیت قرار میدین آخه

  36336

آقا شما هم مثل منید یا نه؟
من برای اینکه نشون بدم که گوشیم قدیمیه و خیلی ساله ازش استفاده کردم روکش صفحه کلیدشو می کنم.روی صفحش خط میندازم .قابشو میشکونم طوری که ترک بخوره
شما هم مثل منید یا فقط منم که اینجوریم؟
بزن لایکو

  36328

من دیشب داشتم 4جوک میخوندم یه پست بود خیلی طولانی بود.رسیدم به تهش. حال نداشتم برم بالا لایک کنم.پایینی رو لایک کردم به نیت بالایی .بعئشم عذاب وژدان گرفتم.با لایکاتون به داد وژدانم برسین

  36318

سال پیش دانشگاهی
یکی از آق دبیرا داش میگفت آره ما تو جوونی هامون فیلم هم بازی کردیم!
منم گفتم میشه اسم فیلمه رو بگید!
اینجوری کرد: هووووم! (مثلا داره فکر میکنه یادش بیاد)
آقا همین شد سوژه!
یکی گفت:جن گیر?
یکی گفت:اره?
یکی گفت:کینه?
یکی گفت:قاتل زنجیری?
یکی گفت:خلاصه باید فیلم ترسناک بوده باشه?
یکی دیگه گفت: آهان پارک ژوراسیک 3
و آق دبیر همچنان تو فکر بود!
بابا بیخیال شخصیتت ترور شد وللش...

  36314

درس چهــار یا پنـــج بود. از معــلم زبانمـــون خیـــلی مـــی‌ترسیدیم. بعد ســیســتم درســـی هم «ریپیت افتر مـــی» بـــود، مــعــلم گــفت کَـــت، مــا هـــم یــه‌صـــدا داد مـــی‌زدیم کَــــــــــت، گفـــت: اِ کت، ما هـــم تکرار کــردیم اِ کَت. معـــلم گفـــت داگ، مـــا هــم همـــه تکـــرار کـــردیم داااااااااااااگ، گفـــت اِ داگ، ما هـــم گفـــتیم اِ داگ. معـــلم گفـــت هن، مــا هـــم گفتـــیم هِـــن، بعـــدش گفـــت اِ هِن، بچه ها بلند داد زدن اِ هن،
هیچــی دیگه منم بــــی جنبه یهووووو :
پووووووف !!!! ترکـــیدم از خنده :)
بعــدشـــم کــلاس رفت رو هـــوا :)
خـــودم پــاشـــدم رفتـــم بیـــرون :|

  36307

یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم، پسره بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید، گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها:))
گفت :چاره ای نیس!

  36298

یه روز از بس سکسکه کرده بودم حوصلم سر رفته بود هرکار هم که کردم خوب نشد
داشتم می رفتم تو آشپز خونه که بابام یقمو گرفت گفت کره خر پولی که صبح بهت دادم چیکار کردی؟
منم دیدم خیلی عصبانیه تازشم به من اصلا پول نداده بود
هرچی بهش گفتم کی به من پول دادی؟
اون بیشتر عصبانی میشد. منم داشتم سکته می کردم که یهو شروککرد به خندیدن گفت ببین دیگه سکسکه نمی کنی.
مثلا می خواست سکسکه ی منو خوب کنه اتفاقا موفق هم شد.

  36294

دوستان امروز تو کلاس ریاضی(جاتون خالی)من و دوستم که کنارم نشسته بود تمرین ننوشته بودیم
هی میخواستیم کلک بیایم(منم که بچه درس خون،به جان شما)
این معلم از اول شروع کرد از اول دفترارو نیگا کردن مام ته تهه کلاس
به دوتم که رسید گفت:
-کو تمرینات،ببینم؟
-آقا شرمنده مشکلی پیش اومد شرمنده:(
-آقا کم لطفی میکنینا،این چه وضعیه(نیم ساعت نصیحت کردا)
اصلا ببینین باید درس خونای کلاس باید تشویق کنن اون یکیارو،مثلا آقای "تکتا"(منو میگفت،گفتم که بچه درس خون) شما باید به ایشون یاد بدین
بعد میخواست بره برگشت یه لحظه گفت:
-آقای "تکتا" تمرینات شمارو ببینم؟؟
من:(((
معلم:!!
کلاس:(((((((((
اینم از امروز ماااا

  36286

امروز سر کلاس یکی از دانشجوها تریپ بچه درس خون برداشت گفت استاد ببخشید میشه واسه ارشد اگه بخوام بخونم شما برنامه ریزی یا راهنمایی دارین ؟
منم بلند گفتم : مدرسان شریف ....

  36283

اقاما یه رفیق داریم خیلی تنبله (مثل خرس فقط میخوره ومیخابه) دیدیم تفریحاتمون کم شده گفتم یکم روحیه بگیریم
یه کوه نزدیکیای محل ما هس
به دو تا بچه ها گفتم بیاین حال این حسینو جا بیاریم ماشینو بر داشتم رفتیم سراغش گفتیم میای بریم کوه قلیون و همه چی ردیفه
خلاصه با هزار بدبختی بردیمش کوه
افا بعد قلیون کشیدنو خندیدن مسخره سوار شدیم بر گردیم یکم که رفتیم الکی زدم کنر گفتم فکر کنم پنچر شدیم گفتم حسین برو ببین پنچر شدیم اقا این همین که رفت پایین پامو گذاشتم رو گاز و الفرار :) یکم دنبال ماشین دوید ماهم فقط میخندیدیم :)
خلاصه اونروز مجبور شد کلی راهو تا محل پیاده بیاد موقعی که اومد قیافش دیدنی بود
خیلی حال داد
شما هم از این تفریحاته سالم دارین؟