دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  36882

امروز خیلی شیک تو هال نشسته بودم داشتم لباسامو اتو میکردم ....
یاد پست D$D$Dافتادم شروع کردم به خندیدن:)))))))))).......به قول شیتونک بابای ما هم نه گذاشت نه برداشت همون جور که به من نگاه میکرد شماره دکتر روانپزشکو میگرف.......
منشیه هم هر چی میگف دکتره امروز وخت نداره باباهه ول کن نبود !!!میگه اورژانسیه!!!!!!!
چه کاری دادی دستمD$D$D ؟؟؟؟
حالا باید عین تو فیلما داد بزنم. من دیوونه نیستتتتتتتتتتتتم!!!!!!

  36874

یادمــه اول ابتـــدایی بــودم توپ پلاستیــکی اون مــوقِ 10 تومــن بود-اگـه بخــام دروغ بگــمـ کـادوی هلیــکوپتری تو حلقــم-ولی مــن فقط 9تومــن داشتم(9تا یِ تومنــی!!)
9تومنُ به صاب مغازه دادم.یارو گفت چـی میخــای بچّـــه؟ گفتم توپ میخوام
اول یه نگاهِ غضبناک کرد بدش 9تا آدامــــس بم داد و پرتم کــردبیـــرون
جاتــون خالـــی یک مــاه تمــام من فقط آدامـــس جوئیدم..
ازون روز14 ســال میگذره و من دیگه آدامـــس نخــوردم..
باورکنیـــد اگه الان آدامـــسُ ببینــم نشنــــاسمشـ..!!
آدامـــس : [
مـــن :00

  36869

آخ آخ
یادش بخیر
همیشه آماده بودیم که یکی خواست دراز بکشه بالشتو از زیر سرش میکشیدیم، کلش مثه دبه صدا میداد
عذاب وجدانه بعدشو بگو

  36852

جون من اونایی که مثل من تایم حمومشون بالای 1ساعته بزنن لایکو ... میخوام به بابام نشون بدم...آخه هر دفعه مثل پوآرو این سوال رو میپرسه ازم چرا انقدر حمومت طول کشید دوباره...میترسم آخرش یکدفه که حمومم از کنجکاوی درو بشکنه و بیاد تو...شایدم دوربین مداربسته بذاره...

  36847

عاقا ما که بچه بودیم تو کوچه راه میرفتیم یه سنگ رو با پا از اول کوچه تا آخرش با خودمون میبردیم اونا که یادشون بززززززززن لاییییییییییکو

  36846

عاغا فصل مسافرت که میشه (تابستونا و عید) هرکی از مسافرت میاد برا ما تیشرت میاره. به جان خودم از بعضی مدل تیشرت ها 4تا عین هم دارم از بعضی مدل ها هم رنگ های مختلفش رو دارم. بعضی تی شرت ها هم اصلا نمیشه نگاشون کرد چه برسه به پوشیدنشون.
امسال طی یک بیانیه از کل اهل فامیل خواستیم هرکی خواست سوغات بیاره ترجیحا اینا رو بیاره: دسته جویستیک، موس (ترجیحا بیسیم باشه که مشکل ما هم با قطع شدن سیمش حل بشه)، فن خنک کننده لب تاب، هدفون، هارد اکسترنال و ...
والا به خدا اینها بیشتر به درد می خوره. شما هم ابن کار رو کنبد جواب می گیرین.

  36843

یــادمــه خــونــمون تـازه تلـفـن اومــده بــود!!!!
فسقــلی بــودم.
ظهـــرا کــه همــه میــخوابیـدن منــم زنــگ میـــزدم اتــش نشــانــی بــا گــریه میگـــفتم اقــا خـونمــون اتیــش گرفتـــه.تـــورو خــدا بیــایــن منـــو نجــات بدیـــن...
اونــم دیگـــه فهـمــیده بــود.میگــفت بچـــه قطــع کــن..بــــرو...مـــزاحم نــشو توله ســگ..از ایـــن حرفــا دیگــــــه...
=))

  36835

یکی از فانتریام اینه که وقتی هوا سرد میشه با بخاری که ازدهنم میاد بیرون حلقه بدم.

  36834

اولین ضربه ی روحی زندگیمو زمانی خوردم که یه گردو رو شیکوندم خوردم
دیدم ترشه ، نگو لیمو امانی بوده:|

  36832

آقا ما تو زندگیمون شانس نداریم
اون از دبستانمون که تا بعدظهر جمعه باید میرفتیم مدرسه
ولی حالا چی دیگه کم مونده چهارشنبه ها هم تعطیل کنند
اون ازدوره ی دبیرستانم که از وقتی ما پا گذاشتیم
آقا برف میومد ، سیل میومد ، بمب هم که میزاشتد رادیو اعلام میکرد تمام مدارس مقطع دبستان و راهنمایی تعطیل است
اون از پیش دانشگاهیمون که هر موقع معلم ما رو صدا میزد شانس بد ما تمرین سختا به ما می افتاد
من که میدونم ، سرمو بزارم زمین و شب اول قبرم بشه اون نکیر و منکر هم سوالاشونو از بخش انتگرال میدن!!

  36823

یادش بخیر
اون قدیما ...
بزرگترین غصه ی هر روزمون خواب اجباری ظهر بود ... و حسرت فوتبال با بچه محلا !!!

  36822

یادش بخیر قدیما
بهار که میشد ...
همش منتظر کهنه فروشایی بودیم که جوجه میفروختن ...

  36817

امروز بعد کلاس زبان یکی از دخترای کلاسمونو صدا کردم بش گفتم می خوام چن دیقه وقتتونو بگیرم کار مهمی دارم..(انقده ذوق کرد )
**راستش من خیلی وقته به کارای شما دقت کردم از بعضی اخلاقاتون خیلی خوشم اومده...
دختر:مرسی بابت توجهتون,مثلا چی؟
**مثلا شما خیلی مهربونید,خیلی با گذشتین و...
دختر:واقعا?ممنون که اینقد به من توجه کردین راستش اصلا فکرشم نمی کردم شما منو زیر نظر دارین..
خلاصه ی ربع تو مخش بودم و داشتم ازش تعریف می کردم دیگ
دختر:چرا اینقد لفتش می دی خب حرف آخرتو راحت بزن خجالت نکش
**باوشه,اون جزوه حقوق که بهم داده بودین رو گم کردم,همین!!
دیگ هیچی یادم نمیاد از اون به بعد فقط وقتی به هوش اومدم دیدم دوستام بالا سرم وایسادن,نامرد بدجور سرمو به دیوار کوبیده بود حالا خوبه کلی ازش تعریف کردم اینجوری زده بود مگه نه...

  36807

خواهرم یه استاد داره تو کلاس خیلی راه میره!در کلاس هم باد میزد هی باز میشد.بدبخت هی میرفت درو میبست دوباره باز میشد.هیچی دیگه آبجیم اسکلش کرد گفت استاد در از بیرون بسته میشه!
بنده خدا رفت از بیرون درو بست.کلاس هم که منفجر شد.خواهرم گفت حتما رفته حذفم کنه!!!
یه ربع بعد اومده گوشیش هم دستش بود میگه:
ببخشید گوشیم زنگ خورد رفتم بیرون!!!!!!
خدایـــــا...بچه ها از ضعف صندلی هارو گاز میزدن!

  36799

یکی از تفریحات سالم ما دهه شستی ها خاموش روشن کردن لامپ کلاس ها به مدت پونزه دقیقع موقع زنگ استراحت بود. لامصب مگه میسوخت. اون موقع ها کشور دوست و برادر چین هم که نبود. ولی میرفتی خونه از شانس کجت همین که لامپ دسشویی رو میزدی می سوخت. پول توجیبی یک هفته ات رو باید میدادی لامپ بخری.
البته ما زرنگ تر از این حرف ها بودیم همون لامپ کلاس رو باز می کردیم می اوردیم خونه. ولی لامصب این هم دو روزه می سوخت.
به گمونم مشکل از فضای خونمون بود...