a

amir.d

@amir.d · ۸۵ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

عاغا فصل مسافرت که میشه (تابستونا و عید) هرکی از مسافرت میاد برا ما تیشرت میاره. به جان خودم از بعضی مدل تیشرت ها 4تا عین هم دارم از بعضی مدل ها هم رنگ های مختلفش رو دارم. بعضی تی شرت ها هم اصلا نمیشه نگاشون کرد چه برسه به پوشیدنشون.
امسال طی یک بیانیه از کل اهل فامیل خواستیم هرکی خواست سوغات بیاره ترجیحا اینا رو بیاره: دسته جویستیک، موس (ترجیحا بیسیم باشه که مشکل ما هم با قطع شدن سیمش حل بشه)، فن خنک کننده لب تاب، هدفون، هارد اکسترنال و ...
والا به خدا اینها بیشتر به درد می خوره. شما هم ابن کار رو کنبد جواب می گیرین.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از تفریحات سالم ما دهه شستی ها خاموش روشن کردن لامپ کلاس ها به مدت پونزه دقیقع موقع زنگ استراحت بود. لامصب مگه میسوخت. اون موقع ها کشور دوست و برادر چین هم که نبود. ولی میرفتی خونه از شانس کجت همین که لامپ دسشویی رو میزدی می سوخت. پول توجیبی یک هفته ات رو باید میدادی لامپ بخری.
البته ما زرنگ تر از این حرف ها بودیم همون لامپ کلاس رو باز می کردیم می اوردیم خونه. ولی لامصب این هم دو روزه می سوخت.
به گمونم مشکل از فضای خونمون بود...

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که یه بار مخاطب خاص قدیمم با مخاطب خاص جدیدم یه جا مثلا تو اتوبوس به صورت اتفاقی کنار هم بشینن و برای هم درد و دل کنن. بعد نوبت به نشون دادن عکسشون بشه همینه که مخاطب خاص جدیدم عکسش رو نشون داد اون یکی همون جا پیاده بشه. بعدش مخاطب خاصم بیاد سرنوشت اون رو برام تعریف کنه.
یعنی ای حال میده.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

خدا نکنه تو این موقعیت گیر کنید:
یه سری تو دسشویی بودیم وضع شکممون هم خراب. بابا و مامانم هم پشت در کلید نداشتن و مطمئن بودم من خونه ام. چنان در رو می کوبیدن. خلاصه خودمون رو از دسشویی خلاص کردیم رفتیم در رو وا کردیم. نمی گن یه موقع بلایی سربچه مون اومده، حالا عکس العمل ها رو داشته باشین:
بابام: سریع رفته اول پای اجاق گاز و دستش رو گذاشته رو گاز و پیک نیک میگه نکنه معتاد شدی.
مامانم : تو کل اتاق ها می گرده و بو میکشه. میگم مامان دنبال چیزی می گردی. میگه دنبال بوی عطر اون ذلیل مرده می گردم. ببینم از در پشتی فراریش دادی.
بهشون التماس می کنم حداقل اون دمپایی خیس رو یه نگاه بندازید.
یک هفته تمام جیره غذایی و مالی و محبت نداشتم نصف شد.
خدا وکیلی با آدم سرراهی این برخورد هم نمی کنن.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیهام اینه که مسئول گرفتن امتحان گواهینامه بشم بعد اون استاد نامردی که سه بار من رو انداخت بیاد امتحان بده(اون موقع ها مطمئن بودم که نه ماشین داره نه گواهینامه) من هم همون سری اول قبولش کنم تا بره به کارهایی که در گذشته انجام داده فکر کنه.
یه همچین آدم مهربونی هستم من.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

توی بچگی چند باری خونمون رو عوض کردیم هر بار که به محله جدید می رفتیم روزهای اول که با بچه ها می رفتیم فوتبال بازی می کردیم خودم رو می زدم به منگلی. توپ میومد از زیر پام رد می شد. این پام به اون پام می گفت برو بخواب خلاصه یه وضی بود. بعد از دو سه روز یه دفعه بازی خودم رو رو می کردم. ای حال میداد بچه ها مونده بودن که این چطوری یه شبه بازیش اینحوری شده. درست عین این فیلمها.
واقعا همه ما دهه شستی ها مبتکر و خلاق بودیم...

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

استاد سر کلاس داشت درمورد سرانه فضای سبز به ازای هر نفر و فرهنگ خرید گل صحبت می کرد. برگشت از بچه ها یکی یکی سوال کرد که شما سالی چندتا شاخه گل می خرید. نوبت من که شد گفتم: استاد من اهل این سوسول بازیها نیستم دختر اگه بساز باشه با همه چی باید بسازه و دلش رو به چندتا شاخه گل خوش نکنه.
جاتون خالی بچه های کلاس بودن که دراز نشس می رفتن و وقتی بالا میومدن صندلی ها رو گاز می زدن...
البته ناگفته نماند که درس ما هم حذف شد. ولی هنوز هم معتقدم دختر باید با همه چی بسازه.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

اولا بابام می گفت امیر جان امروز یه کم زودتر بیا خونه شب میریم یه جایی. یه کم بزرگتر که شدیم: هویییی شب دیر نیای. یه کم دیگه : هویییی مرتیکه چهار پنج روز دیگه برگرد خونه قراره جایی بریم. یه کم دیگه : اوهوی مرتیکه بی جا و مکان تا یک ماه دیگه یه سر خونه بزن.
آینده : هی یادش بخیر یه پسر داشتیم قرار بود سه سال پیش از خارج بیاد هنوز نیومده.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

قبلنا با داداشم افتاده بودیم رو دور دیدن فیلم های ترسناک به جان خودم فاصله دسشویی تا در خونه رو با سرعت جت میومدم. اگه همون موقع می رفتم دومیدانی الان تو المپیک کشورمون مدال گرفته بود.
ما که چیزی نشدیم ولی به جان خودم ابتکار خوبیه روی دومیدانی کاران امتحان کنن جواب میده.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
پیام

ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه شبه. پای نت نشستم و دارم مدام به ساعت نگاه می کنم. داداشم میگه منتظر چیزی هستی بگیر بخواب. میگم تو 4jok هستم محدودیت ارسالم تموم شده منتظرم ساعت دوازده بشه دو تا خاطره یادم اومده می ترسم صبح پاشم یادم رفته باشه.
داداشم تا حالا این طور قانع نشده بود.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

یه شب جو گیر شدیم تصمیم گرفتیم از فردا صبح زود بریم ورزش. پسر خالم که ده سالش بود هم اصرار داشت با من بیاد. فردا رفتیم ورزش در شروع کار پسر خالم 700 تومن پول پیدا کرد. اون موقع یه صد تومنی می ذاشتی روش یک دلار میشد. فردا صبح دیگه حال نداشتم برم ورزش. پسر خالم اومده بود من رو از خواب بیدار کرده و اصرار داره که بریم ورزش.
من قبل از لود شدن از خواب : (_(_(
من بعد از لود شدن از خواب : )_)_)
من درحال ادامه خواب :-_-_____-
پسرخالم: $$$$$$$

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

دبستان بودم داشتم می رفتم مدرسه یه پنجاه تومنی رو زمین افتاده بود. وایساده بودم بهش نگاه می کردم که برش دارم یا نه. دو تا آدم بزرگ اون موقع اون ور تر بودن می گفتن برش دار برش دار. من که رد شدم.
اعتراف می کنم تا همین چند وقت پیش با خودم فکر می کنم یا کلید اسرار بوده یا دوربین مخفی...
من :((()))
شیطان ناکام:()()()
کلید اسرار: 00000(
من درون :0)

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

یادش بخیر کلاس چهارم دبستان بودیم یه شعر بود معلممون گفته بود از روی این شعر یک بار بنویسید و معنیش رو هم بنویسید. فرداش که رفتیم مدرسه دقیقا یادم نمیاد چی شد ولی مشق من خط نخورد. برا فرداش باز هم گفت از روی همون شعر یه بار دیگه بنویسید. فرداش موقع خط زدن مشق ها دید هیچکی معنیش رو ننوشته شروع کرد داد و بیداد کردن. به دفتر من که رسید ما هم مشق دیروز رو بهش نشون دادیم و اون هم ما رو به عنوان یک اسوه جامعه به کلاس معرفی کرد. چند تا میز که رفته بود جلو برگشت به من گفت تکلیف دیروزت رو ببینم؟؟؟؟
بقیش رو خودتون تصور کنید.....

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

شما هم مثل من بودید دوران راهنمایی برگه سوالات رو که بهمون می دادن سریع تو کل سوالات می گشتیم تا یه غلط پیدا کنیم و با افتخار دست بلند کنیم که اجازه : فلان سوال مشکل داره. مسابقه ای بود برا خودش...
فواید جانبی اون : 1. بقیه فکر می کردند این چقد خونده که سوالات اشتباه رو هم می فهمه.
2. بقیه دچار استرس می شدن که اههههههههه این کی به این سوال رسید.

a
amir.d ۱۳ سال پیش
جوک

هر وقت آشناهامون میان خونه ما بچه هاشونو میفرستن برو پیش عمو فلان، برو پیش دایی فلان (منظورشون اینجناب هست). برو با کامپیوترش بازی کن. حالا بچه یکسالش هم تموم نشده. آخه یکی نیست به اینها بگه شما که نمی تونید دو دقیقه بچه تون رو نگه دارین و از انواع ترفندها استفاده می کنید از خودتون دورش کنید بیجا می کنید که بچه دار می شین.