دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  40954

من فسقلى كه بودم(حدودا ٣و ٤ ساله) وقتى مى رفتم توى اتوبوس از همون اول به همه سلام ميكردم !!!:|
تازه كسى هم جواب نميداد ميزدم زير گريه!!
خب چيه خنگ بودم!!:)

  40943

نشسته بودم پشت فرمون داشتم تو خیال خودم می روندم که یهو گروپ یه ماشین زد به عقب ماشینم. پیاده شدم دیدم دختره پشت فرمون رنگش مثل گچ سفید، زل زده به من. رفتم جلو با ترس و لرز شیشه رو داد پایین!
فکر می کنید چی گفت؟
- آقا تو رو خدا به بابام نگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
oO
یعنی آی کیو در حد پرز قالی!

  40934

یه بار با بابام رفته بودیم یه جا کار داشتیم، من سردم شد اَ بابام سوییچ ماشینو گرفتم و پریدم تو ماشین.
یهو یه پارکبان اومد گفت خانوم یا پول بده یا کارت یا سوار شو برو وگرنه جریمت میکنم و اَ این چرت و پرتا
منم زنگ زدم به بابام ( کیف پولم همرام نبو) گفتم چی شده بعد گفت: من کار دارم نمیتونم بیام خودت یه کاریش بکن
منم به پارکبانه گفتم اینجوریه گفت پس سوار شو برو. منم گفتم: من هنو ۱۸ سالم نشده گواهینامه ندارم یارو گفت من نمیدونم به من مربوط نیس
منم لج کردم رفتم تو ماشین درو قفل کردم هندزفری هم تو گوشم نشستم تا بابا جونم بیاد
یارو اینقدر حرص خورد:-)

  40925

می دونی خر کیف یعنی چی یعنی اینکه امتحان دین زندگی3(نهایی) داشته باشی بعد به جای اینکه جمع بارم 20 باشه از 21.5 باشه هیچی دیگه بعد هم بگن به همه 1.5 رو میدن و با 10 قبول بشی.
ما که نداشتیم و خوش به حال 89 ها که این اتفاق براشون افتاد.

  40912

يه بار کارنامم رو خراب کرده بودم، به يه مرده تو خيابون قضيه رو گفتمکه بياد خودشو پدرم چا بزنه کارناممو بگيره،يارو قبول کرد رفتيم کارنامه رو گرفتيم،يهو جلو مديرو ناظم زاااااارت خوابوند تو گوشم که اين چه وضع درس خوندنه؟!
منم زارت يه دونه زدم بهش گفتم به تو چه
ناظم گرخيده بود گفت اينا ديگه کين؟يارو کمربندشو در اورد افتاد دنبالم تو حياط مدرسه...خلاصه ديگه از اون به بعد کارناممو ميدادن به خودم...

  40910

سلام این اولین ارساله منه
کلی ذوق کردم
یه روز رفته بودم خونه بابابزرگم و مامان بزرگم
اسمه بابا بزرگم مجیده
یهو مامان بزرگم گفت مجید برو یه نوشابه بخر
حالا سوتی بابابزرگمو:مشکی بخرم یا سیاه؟!!!!!!!
ننه بزرگ ما: یه مشکی بخر یه سیاه !!!!!!!
رفتم بهشون گفتم تا نیم ساعت داشتن میگفتن به کسی نگو منم نامردی نکردم اومدم گذاشتم تو 4جوک

  40908

دارم با نوه خاله مامانم صحبت میکنم (یه پسربچه دهه هشتادی) بهش میگم می خوای چه کاره شی؟میگه بزرگ شم برم دانشگاه بعد عروس شم!
من O-0
عروس :((((
داماد :|||
ودیگر زوج های جوان :0

  40907

با دوستم رفتم مغازه روسري فروشي شلووووغ هي ميگم آغا اون روسريه چند ولي محل نميذاشت كه منم جوش آوردم گفتم به درك
رو كردم طرف دوستم: گمشو بريم D:
بيچاره اولش كلي تو شوك بود بعدشم با هم آسفالتاي كف خيابونو نوش جان كرديم
چيه؟خب آدمو اسبي ميكنن

  40868

من نمیدونم چرا وقتی داداشم به بابام میگه بابا یکم پول بده بابام یه جوری قربون صدقش میره و پولو تقدیمش میکنه که انگار بهش گفته بابا یکم بخاریو زیاد کن.ولی من وقتی میگم بابا"1000 تومن" بده من برم بیرون بیام،با یه سری حرفا ثبات شخصیتیم از بین میره.
ینی واقعا سر راهیم؟
اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا:"((((((

  40867

آغا بجه که بودیم بابام من رومیبرد آرایشگاه گریه میکردم از لباس سفید آرایشگر میترسیدم آغا میگفت بذار عطر هم بهش بزنم من دیگه چه میدونم داخل آبپاش آب هست نه عطر

  40858

اخرین امتحان ما تاریخ ادبیات بود
این تاریخ ادبیات دوم وامونده خیلی سخته
خلاصه خوندم و رفتم سر جلسه
برگه ها رو دادن
اسممو نوشتم
با ارامش رفتم سراغ سوالا که ...........
یا ابوالفضل !!!
اینا چیه ؟؟؟
3 صفحه بود منم هیچکدومو بلد نبودم
یه نگاه به کلاس انداختم دیدم همه چشماشون چسبیده به برگه و در استانه کردنن!
یه نگاه ه بالای برگه کردم دیدم نوشته سوم انسانی !!!!
ای خدااااااااا
فوری گفتم خانووووووم این ماله سومه نه دوم
و همه رو از مرگ حتمی نجات دادم
خلاصه بعد از نیم ساعت برگه های اصلی رو دادن
اره ما یه همچین مدرسه ی گیجی داریم !!

  40851

پسر بچه ی همسایمونو که 3-4 سال داشت مامانش اورد تا چن ساعتی نگه داریم!یکم باهاش بازی کردم بعد بالش گذاشتم رو پام تا بخوابه!شروع کردم به خوندن عروسک قشنگه من قرمز پوشیده...(منم عاشق خوندن اپرا و اواز!)به قسمت اینجای شعر:تو رختخواب مخمل آبی خوابیده رسیدم اونقدر داد زدمو تو فاز خودم بودم که وقتی چشامو وا کردم دیدم نفس بچه لابا نمیاد گوله گوله اشک میریزه قرمز شده!!!
مردم ساکتش کردما!!!اصن یه وضی!

  40836

امروز تو اتوبوس بودم حالا نزدیکیای من دو دختر بودن!!!مکالمو داشته باشین:
=راستی مسلم با پری چی کار کرد؟هن. با همن؟؟؟
*نه بببببببباااابا شرو نکرده تموم کرد!!!
=اِاِاِ اِ چرااااا(با جیققققققققق بنفش البطه یواش)
*چمدونم میگه دختره سر زبون نداره...خوش عکس نیس....
جاااان؟؟؟؟ خوش عکس نیس!!!!
یعنی ملاک انتخاب بعذیا تو کیسه صفرام ...آخه معدم ناراحته نمیشه بفرستم اونجا...

  40804

عاقا ما يه فاميل داريم چاقه.مادرش تصميم ميگيره برا اينكه لاغر شه بفرستتش ورزش حالا چي كاراته!هيچي ديگه بعد از كلي خريد لباس و فلان و بسار اين ميره باشگاه.عاقا مربيم نامردي نكرده همون اول گفته بيا مبارزه با كي يه كمربند مشكي!(احتمالا ميخواسته آب بنديش كنه)اينم ميره يه دو تا حركت ميزنه يه دفه حريفش يه لگد ميزنه تو شكمش اينم يه جوري ول ميده كه كمربند مشكيه ناك اوت ميشه.حالا شما فرض كنيد تو لحظه چند نفر از هم باشگاهياش از خنده چاه نفت حفر كردن
آخه فاميل گل من مي خواي كاراته غذا نخور قبلش يا حداقل يه دس به آب برو تا ضايع نشي

  40798

پسر عموی بابام داشت ادرس خونه ی عمم اینارومیپرسید میخواستم بگم سرکوچشون مغازه یادکونه گیر کردم گفتم سردکونشون مغازست هان چرامیخند اصنم سوتی نبود اشتباه لپی بود