عاقا ترمای اول استادمون افتاد رو فازنصیحت گفت هرکی پدرش کارگره خجالت نکشه باافتخاربگه پدرمن کارگره منم واسه اینکه چیزی گفته باشم گفتم استاد یه حدیثی هست که میگه بر دستان کارگر باید بوسه زد نمیدونم کدوم کصافطی از ته کلاس تندتند داد میزد و میگفت من کارگرم من کارگرم این وسطم در ودیوار بود که گاز زده میشد (به افتخارکارگرای عزیز بزن لایکو)
خاطرات خنده دار
یه بار بابای من میخواست بره حموم دیدم 45 دیقه نیستش فکر کردم رفته حموم بعد 45 دیقه از دستشویی اومد بیرون بهش گفتم هنوز حموم نرفتی؟گفت اونم میرم!!!!
یعنی یه سریال شروع شده بود تیتراژ اولش رفت دستشوویی تیتراژ پایانی برگشت!
هنوزم که هنوزه حیرونم
یادش به خیر
یه اسباب بازی داشتیم یه محفظه ی پر از آب داشت و کلی حلقه های رنگی توش بود و یه دوتا چیزی شبیه نیزه هم توش بود.بعد دوتا کلید داشت که وقتی میزدی حلقه ها میپریدن بالا و باید مینداختیمشون تو اون یارو نیزه ها...
ههههییییی یادت به خیر بچگی
داشتم خیر سرم بعد عمری درس میخوندم،بعد نمیدونم چی شد خواستم یه فکری کنم که بعد از فارغ التحصیل شدنم تو طرح کار نکنم و برم یهو واسه تخصص(الان فهمیدین میخوام پزشک بشم یا بیشتر توضیح بدم؟)
فک کردم مثلا میتونم یه ازدواج سوری کنم که یهو یاد فرار از زندان و مایکل اسکافیلد افتادم(الان فهمیدین من فرار از زندان رو دیدم؟البته افتخار نیستا)و باز یهو یاد اون قسمت افتادم که بلیک میره سراغ زن سوری مایکل و باز یهو رفتم عمق سانسور صداسیما...(تازه میفهمم با دیدن فیلمای دوبله کجاهارو که از دست نمیدیم)
یعنی من اینطوری درس میخونم...اصلا تمرکز فوران میکنه از من...اگه بخت یار باشه از این فورانات رو باز براتون تعریف میکنم...
با تچکر
بعدچندسال یکی ازبچه هاروتوخیابون دیدیم احوالپرسی واینا یه ماشین گرفتیم حرکت کردیم,این رفیق ماگف دانشجویی?گفتم نه دارم پیش میخونم,همون.لحظه راننده گف اقا دانشجویی?گفتم نه حاجی پیش دانشگاهی ام,یه نیگاه باهوش اندرخنگ انداخ گف اقای پیش دانشگاهی منظورم اینه که خیابون دانشجومیری?
خومنظورتودرس بیان کن,ابرومون رف:/
امروز داشتم بر میگشتم خونه دیدم یه پسره داره با صدای بلند با تلفن حرف میزنه و دعوا می کنه.
یهو دیدم گوشیشو قطع کرد دستاشو با عصبانیت اورد بالا که مثلا گوشی رو بکوبه زمین، چند لحظه مکث کرد گوشی رو گذاشت تو جیبش یه لگد زد به سنگای روی اسفالت...
خوب وجود نداری چرا حرکت میزنی برادر من؟
والااااا...
=))))))))))
چن وخ پیشا بابام اومد سراغم ک ببرتم کلاس.تا حاضر میشدم کیفمو گرفت گذاشت رو صندلی جلو ماشینو رفت سر کوچه واساد منتظرم.منم بعد از کلی
بدوبدو حاضر شدم و رفتم سر کوچه.
درو باز کردمو کیفمو از صندلی جلو برداشتم تا بذارمش عقبو خودم جلو بشینم.
همون موقه بابام داشت با تیلیفش میحرفید.
در و بستمو دیدم بابام چنان گازداد رفت ک کلی گردو خاک وشن وماسه و اجرو تیراهن و...رف توچشام(منم چشام درشت!) خلاصه مثه خرده بقیه پول نون سنگک 10 دقه درو دیوارو نیگا میکردم بعد بابام باعصبانیت زنگیده میگه کجا رفتی تو!؟!؟
من!!!!!!
بابام!!!!!
خرده بقیه پول نون سنگک!!!!!
تو پارک منتظر دوستم بودم ( نسبتا خلوت بود )گوشیم شارژش تموم شده بود ساعتم نداشتم . یه دختره داشت از همونجا رد میشد ازش پرسیدم ببخشید خانم ساعت چنده. گفت: برو بابا .حتما بعدش می خوای بپرسی کتاب بینوایانو خوندی بعدش مانتوت چقدر قشنگه از چه رنگی خوشت میاد این چیزا دیگه جواد ( همون خز ) شده. اینجوری شدم O : گفتم: نه همون ساعتو اگه میشه لطف کنید بگید کافیه.
اسم دبیرستانمون شهید روشندل بود
یه روز توی اتوبوس یه خانمی رو دیدم چهره اش خیلی اشنابود..
بالاخره طاقت نیاوردم ازش پرسیدم---خانم شما قبلا روشندل نبودید؟؟؟؟
گفت جااااان؟؟؟؟نه بخدا من همیشه بینا بودم!!!!!
سر کلاس یه کلاس خفن سرنوشت ساز داشتم کنفرانس میدادم و استاد گفته بود کلاس کاملا در اختیارته و میتونی با هر بی نظمی بر خورد جدی بکنی، وسطای کنفرانس یه صدای ویبره تو مخی اعصابمو خط خطی کرد منم یهو جو گیر شدم گفتم موبایل هر کسی هست خودش بره بیرون چند ثانیه سکوت بود و صدای ویبره، یهو با حالت عصبی داد زدم موبایل کیه؟ که دیدم دوستم با چشمو ابرو و ادا اصول گفت خفه شو مال خودته...
آخی یادش بخیر دوران کودکی ما دهه شصتی ها . الان .....
ولش با گودزیلاهای امروزه نمیشه در اوفتاد میخورنت
میخوام برای اولین ارسالم یادی کنم از اون دوران ... یادتون هست اینا رو
... آقای سکسکه ... الفی ... آلیس ... آنشرلی با موهای قرمز ... ایکیوسان ... بامزی خرسه ... پت پستچی ... بنر سنجابه ... بالتازار و زبلخان ... دامبو ... پلنگ صورتی ... پسر شجاع ... خانوم کوچولو ... گوریل انگوری ... شیپورچی ... یوگی ... تام و جری ... جیمبو ... چوبین ... حنا دختری در مزرعه ... خپل ... خانوادهی دکتر ارنست ... رابینهود ... فوتبالیستها ... کایوت ... گالیور ... مارکو پولو ... لوک خوششانس ... گربهسگ ... ملوان زبل ... معاون کلانتر ... آقای نجار و وروجک ... پت و مت
چقدر کارتون دیدیم فکر نمیکردم
تو آره با تو ام ، تو چندتاش یادت میاد؟
..... یاد باد آن روزگاران یاد باد ......
عاقا ما یه روز واستاده بودیم سر میدون گاز که تاکسی بگیریم بریم شهدا
حالا هی تاکسی میومد بهش میگفتیم فلا جا هی میخندیدن میرفتن.
ما یکساعت تو آفتاب داشتیم می مردیم ملت شوخشیون گرفته بود.
تا یه بار فهمیدیم هی دارم اسم اهمین میدونه که الان واستادمو میگم.
تازه دوزاریم افتاده چرا ملت میخندیدن :| :( :)
يكى از سرگرمى هاى من و چند تا از فاميلاى ديوونه تر از خودم اين بود كه، شبا حدود ساعت ٢ با ماشين ميرفتيم تو خيابون. بعدش هر كسى رو كه ميديديم، خيلى يواش، همونطور كه تو ماشين بوديم، از كنارش رد ميشديم و به صورت كاملا هماهنگ و منسجم، تا كمر از شيشه آويزون ميشديم و تا حدى كه توان داشتيم جيغ ميكشيديم. حالا شما تصور كنيد كه چى به سر اون بدبخت ميومد!!!!!
عاغا از مدرسه برمیگشتیم یه پسری خوش قیافه شونش خورد به رفیق ما اصلا هم برنگشت ببینه این رفیق ما دختره پسره موجود زنده س گف ببخشین حالا این دوست ما از دم مدرسه نیشش باز و هییییییی می گف این به من گف ببخشین هرچی می گفتیم باشه بابا مگه ول می کرد تورو خدا بی شوهری مردمو به چه چیزایی دلخوش میکنه
والا ما بچه بودیم مامان بابامون نفهمیدن کی درس میخوندیم!!
یه بار هم نگفتن بشین درستو بخون..
حالا نگا کن این دهه هفتادی هشتادیا....
درس خوندنشون از ترس مامان باباشونه...
البته ما اون موقعا اینترنت نداشتیم.. لبتاپ نداشتیم ...کلا یه کتاب همدم ماها بود...
بدبختایی هستیم ما دهه شصتیا :(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531984467










