س

سعيد

@Saeid seVen · ۷۶۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۸۲ رأی)

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
ديروز تو قسمت مسكوني پادگان يه گودزيلا ديدم كه سوار دوچرخه شده بود...‏
بعدش انگار كه سوار موتور سيكلت شده؛ سرشو خم كرد يه نگاه به پايين سمت چپ دوچرخه كرد؛ بعدش شير بنزين موتورشو (البته موتور خياليش‏)‏ تنظيم كرد؛ دو-سه بار با پاي راستش زد تو سر پايدان دوچرخه (يعني داره هندل ميزنه‏‏!‏)؛ بعد با پاي چپش موتورشو زد توي دنده؛ بعدم با دست راستش گازشو گرفت و رفت...‏!‏‏!‏ (البته اين بماند كه اولش چونكه موقع دنده زدن موتور؛ كلاچ رو نگرفته بود؛ موتورش خاموش شد‏!‏ بعدش تمام اين مراحل رو از اول انجام داد‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏
براي خودم متأسفم...‏
آخه من تا ٧ سالگي به موتور سيكلت ميگفتم "هام هام‏"‏ !!!

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
يه دفتر خدمات ارتباطي رو به روي پادگانمون هست كه من هر وقت پول ميخواستم؛ ميرفتم از اونجا پول ميگرفت (هر دفعه هم با لباس نظامي ميرفتم‏)‏ هر وقت هم كه اونجا كارت ميكشيدم و پول ميگرفتم؛ 500 تومن به عنوان كارمزد ازم كم ميكرد...‏
بعد از سه ماه كه من ميرفتم اونجا پول ميگرفتم؛ دختره برگشته بهم ميگه: "شما سرباز اينجايي؟‏!‏...من هيچوقت براي سربازها 500 تومن كارمزد رو كم نميكنم ولي فكر كنم دفعه قبلي از شما گرفت‏!‏‏"‏
منم بهش گفتم: "پ ن پ...من ياسر بختياري؛ ملغب به ياس هستم و الان دارم از كنسرت آهنگ سرباز وطن ميام كه اين لباسها رو پوشيدم‏!!!"‏
.
از چي بگم برات؟‏
تو اين سه ماه فكر كنم بيشتر از 20,000 تومن كارمزد دادم‏!‏ تو اين هفته هم كه احتمالا براي هميشه از اينجا ميرم...‏
من : ((((((

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
ديروز بعد از ظهر ميخواستيم واليبال بازي كنيم كه يهو ديدم يكي از اين پايه بوق ها؛ چنان لباس ورزشي كرده انگار ميخواد بره "جام ملت هاي آسيا‏"‏...‏‏!‏‏!‏‏!‏
هيچي ديگه؛ اول با كمك بچه ها يه كتك مفصل بهش زديم؛ بعدش هم بازيش نداديم...خخخخخخ‏
‏(شوخي كردم...كتكش نزديم؛ بازيشم داديم ولي قبل بازي شرط بندي كرديم تيمي كه ببازه بايد براي همه بستني بخره...و اونجا بود كه پسره فهميد اگه كتكش زده بوديم و بازيش نداده بوديم؛ براش هزينه اي نداشت...خخخخخخ‏)‏

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏‏
یارو تو اتوبوس ميبينه بغل دستيش يه پلاستيك آجيل داره ميره بهش میگه:اسمت چیه؟
-یوسف.‏
به به؛ چه اسم قشنگي...شغلت چیه؟‏
-زنبورداري.‏
به به؛ کجا میري؟‏
-اهواز.
عجب جایي؛ ميتونم يكم آجيل بردارم؟
-نه؛ اينا امانته...
-نه و نکمه با اون اسمت،پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز‏!‏‏!‏‏!‏

ه
پیام

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
‏*‏‏*‏‏*ويژه ويژه‏*‏‏*‏‏*‏
Rango : من اسمم سعيد؛ 20 سالمه؛ بچه شهر كازرون؛ استان فارس هستم (دومين شهر بزرگ استان فارسه ها‏) سؤال ديگه اي نداري؟‏
Raya‏: تنها دليلي که ممكنه يه پسر بخواد دختري مثل تو رو ول كنه؛ احمقيه...مخاطب قبليت احمق بوده...من كه خيلي خوشحالم كه با شما آشنا شدم...اميدوارم عشقت هر چه زودتر از سربازي برگرده و به هم برسيد...
محمد رسول: از وقتي بهم گفتي "خدا بيامرزتت مرده ي خوبي بودي‏"‏ تو فكر اينم كه عايا حالا كه من در حال خدمت شهيد شدم؛ عايا بچه هاي آينده ام از خدمت معاف ميشوند؟؟‏!‏‏!‏
‏El jefecito: چشم؛ ديگه تكرار نميشه قربان‏!‏‏!‏ (البته حواست باشه با من صحبت ميكني سرت گيج نره‏ ها!‏!‏...خخخخخ‏)‏ داداش پستت رو پيدا نكردم‏!‏...سؤالت رو دوباره بپرس‏
samsam: معلومه كه اينجا همراه داشتن موبايل ممنوعه...ولي موبايل من مثل دل و روده هام مخفيه...خخخخخ‏
سلام ويژه ويژه به ***يمنا‏*‏‏*‏‏*فينگيلي‏*‏‏*‏‏*قلقلي‏*‏‏*‏‏*‏Naziii khat akhar ***Alone girl
تشكر ويژه ويژه از كاربران ***پ مثل پارلا‏*‏‏*‏‏*جي جي وروجك‏*‏‏*‏‏*‏Alone girl*** كه به من خيلي لطف دارن‏
تشكر ويژه از ***مستر جفرسون‏*‏‏*‏‏*‏soda***CH.AMIRHOSSEIN*** و ***مهدي موحدي‏*‏‏*‏‏*‏ به خاطر پست هاي باحالشون‏
خوش آمد گويي ويژه ويژه به اعضاي جديد مخصوصا ***شنتيا‏*‏‏*‏‏*حنانه‏*‏‏*‏‏*‏Ko0opo0ol***Poetika***LONELY***‏
تشكر ويژه ويژه ويژه از دوستان خوبم ***سيچه‏*‏‏*‏‏*چكاوك‏*‏‏*‏‏*‏Nazanin22***‏
sanaz71: من آموزشي استان خوزستان شهر بهبهان بودم؛ الان استان فارس خدمت ميكنم‏

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
امروز صبح تو آسايشگاه خواب بودم كه طبق معمول ساعت 5:30 صبح "برپا‏"‏ رو زدند؛ منم كه خستم بود و حال و حوصله بيدار شدن نداشتم؛ همينجوري زير پتو خوابيده بودم. دو سه نفر از دوستام اومدند صدام زدند؛ ولي من بيدار نشدم كه يهو از زير پتو صداي اين دوستم كه باهام قهر كرده بود رو شنيدم. همينجوري زير پتو با صداي خواب آلود گفتم:‏
‏"عششق من...‏
من بي بهونه؛ باز عاشقونه خوندم/ بي تو سرده روزگارم؛ دار و ندارم‏
اگه تركم كني من بي تو تنهام‏...
عششق من...‏"‏ !!!
هيچي ديگه... الان كه دارم اين پست رو مينويسم؛ دو ساعت گذشته ولي هنوز از تو آسايشگاه صداي خنده بچه ها مياد‏!‏

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----
عاقا؛ يكي از دوستام بود بهتون گفتم خشاب اسلحه شو برداشتم...چند روزيه كه باهام قهر كرده؛ لامصب ديگه با من حرف هم نميزنه؛ منم چار-پنج روزيه دارم پاچه خواريشو ميكنم كه آشتي كنه...‏
هر وقت مي بينمش بهش ميگم:‏
‏"عششق من...‏
من توي هر كوچه بياد تو خوندم/بي تو سرده روزگارم؛ دار و ندارم‏
اگه تركم كني من بي تو تنهام‏‏
عشق من...‏"‏
تا دو روز پيش...داشتم تو قسمت مسكوني پادگانمون‏(اونجايي كه خانواده پرسنل پادگان زندگي ميكنن‏)‏ قدم ميزدم؛ كه يهو اين دوستم رو ديدم؛ منم بدون اينكه دور و برم رو نگاه كنم زدم زير آواز...‏
چشمتون روز بد نبينه...ديدم يه خانم وايساده (اون موقع هم كه من شعر ميخوندم پشتش به من بود‏)‏ داره اينجوري (-‏_‏0‏)‏ ‏‎نگام ميكنه...‏
من: O_O‏
دوستم: ^_^‏

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
خاطرات دوران دبيرستان؛ به درخواست كاربر "سلنا گومز‏"‏
پيش دانشگاهي بودم؛ يه روز یه امتحان نسبتا مهم داشتيم (امتحان زيست؛ منم كه رشته ام تجربي بود‏)‏ منم كه طبق معمول هيچي نخونده بودم...‏
از قضا بيشتر بچه ها هم چيزي نخونده بودن يا چيزي حاليشون نميشد كه يهو يه فكري به سرم زد. رفتم به بقيه گفتم "امتحان امروز بايد تحريم بشه؛ بچه ها وقتي برگه امتحاني رو تحويل گرفتيد هيچكس چيزي ننويسه و همه برگه سفيد بدين تحويل؛ بعدش ميگيم كه يه روز ديگه ازمون امتحان بگيرند؛ اونا هم كه نميتونند به همه صفر بدن...‏"‏
اينطوري شد كه من شدم رهبر کودتا...‏!‏‏!‏
تا اينكه زمان امتحان فرا رسيد...همين كه معلمون اومد گفت: "هر كس برگه سفيد بده تحويل...صفر‏!‏‏"‏ (من نميدونم كي رفته بود به معلمه نقشه ما رو گفته بود؟‏)‏
من يه نگاه به عقب (به بچه ها‏)‏ انداختم و با سر علامت دادم "بريم؟؟؟‏"‏ گفتند "بريم‏"‏ منم گفتم "پس بريم...‏"‏ و بلند شدم رفتم برگه سفيد رو دادم به معلمه و بلند گفتم: "امتحان امروز بايد تحريم بشه‏"‏ به خيال اينكه بقيه هم پشت سرم دارن ميان...‏
هيچي ديگه؛ دو ساعت بعد خودم تنها پشت در دفتر وايساده بودم و با خودم اين شعر رو ميخوندم:‏
‏"من مرد تنهاي شبم/مهر سكوت بر لبم‏
لاي لاي لالاي لاي لاي لالاي/لاي لاي لالاي لاي لاي لالاي‏"‏ !!!

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
خاطرات دوران دبيرستان؛ به درخواست كاربر "سلنا گومز‏"‏‏
من معمولا هر وقت ميخواستم تقلب كنم؛ رو يه كاغذ به اندازه يه برگ دفترچه يادداشت جواب سؤالها رو مينوشتم؛ بعد وقتي كه سر جام روي صندلي مستقر شدم؛ پاهامو باز ميكردم و برگه رو ميذاشتم رو صندلي بين پاهام. اينجوري وقتي كه دارم به برگه تقلب نگاه ميكنم همه خيال ميكنن كه دارم به برگه امتحان نگاه ميكنم؛ وقتي هم كه مراقب ميومد يه پامو مي انداختم رو اون پا؛ برگه تقلب قايم ميشد...تا اينكه...‏
يه روز امتحان داشتيم و من از همين روش استفاده كردم؛ در حين امتحان نفر بغل دستيم چندتا سؤال ازم پرسيد؛ منم داشتم بهش ميرسوندم كه مراقب شنيد ما داريم حرف ميزنيم و اومد به من گفت: "بلند شو جاتو عوض كن؛ برو اونجا بشين...‏" ؛ حالا منم كه برگه تقلبم رو صندلي؛ اگه مراقب ميديد‏=امتحان صفر‏!‏
عاقا هر چي من به بهانه ي اينكه وسايلمو جمع كنم لفتش دادم كه مراقبه بره و تقلب رو وردارم؛ لامصب نميرفت؛ تا بلاخره يه فكري به سرم زد...خودكارم رو انداختم زمين و خم شدم برش دارم؛ بعد به بهانه اينكه پشتمو دارم ميخارونم آدامس تو دهنم رو چسبوندم به پشت شلوارم و بعد نشستم رو كاغذ تقلب...‏!‏‏!‏ در حين جابجايي هم مواضب بودم پشتم به سمت مراقب نشه‏!‏‏!‏‏!‏
درسته تا يه هفته سوژه خنده بچه ها شده بودم؛ اما از مهلكه جون سالم به در بردم...‏
لايك‏=ارزشش رو داشت

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
خاطرات دوران دبيرستان؛ به درخواست كاربر "سلنا گومز"‏
يادتون مياد يه مدتي توي اين تخم مرغ شانسي ها؛ يه خودكارهايي بود كه از بغلش يه كاغذ بيرون مي اومد؛ بعد هم كه ولش ميكردي به صورت فنري ميرفت داخل؟‏
من كاغذ داخل يكي از اينا رو با ظرافت بي نظيري‏!‏ بيرون اورده بودم و به جاش يه كاغذ سفيد چسبوندم...‏
لامصب اينقدر تو تقلب مؤثر بود كه بچه ها خودكاره رو ازم دزديدن...

ه
پیام

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
سلام به همگي‏
مهدي F16: داداش خاطرات خنده دار سربازي مثل قلقلكه؛ درسته ميخندونتت ولي در واقع داري زجر ميكشي؛ مثلا من الان سه ماهه كه پدر و مادرم رو نديدم؛سه ماهه دلم لك زده براي يه فيلم‏ (خيلي اهل فيلم هستم...‏)؛ سه ماهه... بازم بگم؟ ميتونم تا 24 ساعت همينجوري ادامه بدما‏ (البته بجز وقت ناهار‏!‏ خخخخخخخ‏)‏
كيان D$D$D: خدا قوت؛ اين خاطره نجات گربه خيلي باحال بود؛ دمت گرم‏
عباس m_223: سلام داداش؛ حالت چطوره؟ خوشحالم كه دوباره پستهاتو ميبينم. اون هشت توصيه اي كه دادي من يكي رو كه كلا از زندگي نا اميد كرد...خخخخخ‏
خانم Raya: شعري كه براي امير گفتي خيلي باحال بود؛ من كه حسابي خوشم اومد (البته حسابي هم خنديدما‏!‏‏)؛ ممنون‏
كاربر FAR YAS: ممنون از پست باحالت‏
سارا‏!‏ :چه طوفاني وارد شدي دختر‏!‏
با تشكر بسيار بسيار فراوان از كاربران Rango, Dokhtar Shomaali, *شوق پرواز‏*‏ و خانم صادقي و همكاران محترمشون‏
راستي ديروز تو پادگانمون خنده بازاري بود؛ كه فردا خاطراتشو براتون ميزارم؛ امروز به درخواست كاربر "سلنا گومز‏"‏ ميخوام چندتا خاطره مربوط به دوران دبيرستانم بزارم...اميدوارم لذت ببريد

ه
پیام

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
سلام به همگي‏
صادق_بچه جاده سرخس‏(مزدوران‏): باحال تري چيز سربازي اينه كه چيز باحالي نداره لامصب‏!‏ اونجا بايد خودت باحال باشي تا بهت خوش بگذره...آره داداش از شر پشه ها هم خلاص شدم ولي حالا ديگه ايرانسل كصصاافت ولم نميكنه‏!‏‏!‏
خانم/آقاي Raya‏(اين رو مسئولين روشن سازي كنن لدفن‏)‏: چرا ميگي هيچكس شما رو دوست نداره و برات پست نميزاره‏؟.‏..اتفاقا من چند تا از پست هاتو كه ديدم خيلي خوشم اومد ولي خب حرفي براي گفتن نداشتم كه بخوام برات پست بزارم...‏
كلانترM: من اين ماه ميرم تو 12 ماه خدمت؛ با اجازه گلتون هم تا اسفند 92 خدمت دارم (اونم بدون اضاف خدمت‏!‏‏!‏‏)‏...داداش ما حتي پشت بيسيم هم اجازه نداريم اسم محل خدمتمون رو بگيم (توي نت‏ كه ديگه بماند‏)‏ ولي در اين حد بهت ميگم كه من سرباز نيروي هوايي ارتش هستم و هر 3 ماه يك بار هم تو يه شهر خدمت ميكنم (به صورت ماموريت هاي 3 ماهه‏)‏
محمد رسول: ميدونم تولدت 11 اسفنده ولي . . . . . . . تولدت مبارك‏!‏‏!‏ (ستاد كاربران كم طاقت‏!‏‏)‏ خخخخ‏
‏*‏‏*‏‏*خسته‏*‏‏*‏‏*‏: . . . . . . . . . . . . يا ابوالفضل... يا حسين ... يا امام هشتم ... يا حضرت امام زاده سيد محمد نور بخش‏ (امام زاده مال شهر خودمونه‏)‏ ... گودزيلاها به 4جوك هم نفوذ كردند...بچه ها فرار كنيييد؛ من از پشت هواتون رو دارم ... بريد به سمت افق ... وااااااي خدااااي من ... خخخخخخخخ شوخي كردم؛ سنت هر چقدر ميخواد باشه؛ براي ما عزيزي. اصلا از اين به بعد تو ميشي ابجي/داداش (اينم بي زحمت مسئولين شفاف سازي كنند‏)‏ كوچيك ويژه خودم.‏
با سپاس فراوان از خانم صادقي و همكاران محترمشون؛ كاربران هميشه حاضر در صحنه ي 4جوك (مخصوصا صحنه هايي كه يكي سوتي ميده‏!‏‏)‏ و دوستاني كه با سوتي هاي خودشون موجبات خنده و شادي ما رو فراهم ميكنند.

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
در جواب پست 65883 "نيوتن...‏"‏ كه گفته بود: "فانتزي من اينه كه صبح كه از خواب پا ميشم...اون صبح هم كلاس دارم...با يه دكمه موهام و لباسام درست بشه خودبه خود ؛اون تيپي كه دوست دارم البته...يني ميشه؟‏"‏ بايد بگم که:‏
‏"بعععله كه ميشه...راهش هم اينه:‏
صبح كه از خواب بيدار شدي؛ ميري تو توالت بعدش دست و صورتت رو ميشوري و با اعتماد به نفس كامل ميري جلو آينه؛ يكم به خودت روحيه ميدي؛ دو تا نفس عميق ميكشي؛ به خودت ميگي اين دفعه ميشه...اين دفعه ميشه...مطمئنم كه ميشه...ميييدونم كه ميشه؛ بعد يه نفس عميق ديگه ميكشي و بعدش...‏
كد *111# همراه اول رو شماره گيري ميكني و در عرض يك ميليونيوم ثانيه لباسات به اون تيپي كه ميخواي تغيير پيدا ميكنه...خخخخخخخ‏"‏
امتحان كردم كه ميگما...

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
چند روزي كه يه پشه رو گرفتم دارم بدنش رو تشريح ميكنم...‏
بعد از تحقيقاتي كه روي دستگاه گوارش و ديگر بافت هاي بدن پشه انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه پشه ها همگي دراکولا (خون آشام‏)‏ هستند...‏
خون آدم رو كه ميخورند...‏
خون آدم رو كه تو شيشه ميكنند...‏
پرواز كه ميكنند...‏
باعث 1001 جور درد و مرض هم كه ميشند...‏
مستقيم از خود شيطان هم كه دستور ميگيرند...‏
و از همه مهمتر...لامصبها دهه 90 هم كه هستند‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏
‏.‏
خلاصه مطلب؛ طي تحقيقات انجام شده متوجه شباهت غيرقابل انكار پشه هاي فصلي به گودزيلاهاي دهه 90 (يا همون دراكولاها‏)‏ شدم و به اين نتيجه رسيدم كه...‏
خوردن روزي 8 ليوان آب براي بدن ضروريه‏!‏...خخخخخخ

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
بعضيا هستند كه؛ وقتي داري حرف ميزني ميپرن وسط حرفت...‏
بعضيا هستند كه؛ اظهار نظر بي خود ميكنند...‏
بعضيا هستند كه؛ تو هر جمعي و تو هر صحبتي "نخود وسط آش‏"‏ ميشن...‏
بعضيا هستند كه؛ بي جا صحبت ميكنند...‏
من به اين افراد ميگم "گوز نماز بر‏"‏ !!!!

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
اعتراف نامه:‏
من هر وقت برنامه "فيتيله‏"‏ رو ميبينم از ترس چهار ستون بدنم ميلرزه‏!‏‏!‏
آخه لامصبا؛ فيلم "پارك ژوراسيك‏"‏ هم اينقدر گودزيلا و دايناسور توش نيست‏!‏‏!‏
بيچاره "عمو قناد‏"‏ ؛ نميدونم با اين اسم شيريني هم كه داره چرا تا الان نخوردنش؟!‏‏!‏‏!‏

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----
هر وقت ميام 4جوك و ميبينم سايت آپ شده و شروع ميكنم به خوندن جكها و اس ام اس هاي جديد...‏
ميدونيد از كجا ميفهمم كي رسيدم به پستهاي قديمي كه ديروز خوندم؟؟؟‏
هر وقت تعداد لايكها از 13-18-15 يهو به 245-312-518 تغير ميكنه

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
يادتون مياد گفتم "يكي از فانتزي هام اينه كه يه ويروس كشف كنم كه باعث بشه همه پشه ها و مگس ها؛ تبديل به زامبي بشن بعد همديگه رو بخورن؛ نسلشون منقرض بشه‏"‏ ؟؟؟‏
الان يكي از فانتزي هام اين شده كه يه ويروس "اختراع‏"‏ كنم در حد "كرم اكستاكس نت‏"‏ ؛ بعد بفرستمش تو تشكيلات شركت ايرانسل؛ بعد كامپيوتر مركزيش رو هك كنم كه ديگه براي من اس ام اس نده...‏
والا...دهنم رو سرويس كرده‏
البته شايد جوري هكش كردم كه شارژ گوشيم بشه:
20,000,000,000,000,000 تومن

ه
جوک

سلام به همه؛ مخصوصا خانم صادقي و همكاراي محترمشون‏
S@mi :گفتي كه ناراحتي كه اون سرباز رو كلاغ پر بردم؟ بايد اعتراف كنم كه يه ساعت قبل از اينكه اين پست رو بنويسم خشاب يكي ديگه رو هم برداشتم...خخخخخ‏
سينا مشهد: بابا تو بايد بري فيلم نامه بنويسي؛ دمت گرم اين "تنها در زمين‏"‏ خيلي باحاله‏
دلشكسته و بقيه دوستان: باعث افتخار منه كه از پستهام خوشتون مياد‏
سايلار: اينقدر رو مردم تف ننداز پسر؛ مخصوصا اگه اومدي طرف من...ميدوني كه من اعصاب معصاب درست حسابي ندارم يهو اسلحه رو مسلح ميكنم و خودت ميدوني ديگه...‏
تفتو تو هوا ميزنم كه ضايع شي...خخخخخخ‏
ممنون از همگي؛ فعلا برم دو تا سوژه جور كنم برا 4جوك