ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
خاطرات دوران دبيرستان؛ به درخواست كاربر "سلنا گومز‏"‏‏
من معمولا هر وقت ميخواستم تقلب كنم؛ رو يه كاغذ به اندازه يه برگ دفترچه يادداشت جواب سؤالها رو مينوشتم؛ بعد وقتي كه سر جام روي صندلي مستقر شدم؛ پاهامو باز ميكردم و برگه رو ميذاشتم رو صندلي بين پاهام. اينجوري وقتي كه دارم به برگه تقلب نگاه ميكنم همه خيال ميكنن كه دارم به برگه امتحان نگاه ميكنم؛ وقتي هم كه مراقب ميومد يه پامو مي انداختم رو اون پا؛ برگه تقلب قايم ميشد...تا اينكه...‏
يه روز امتحان داشتيم و من از همين روش استفاده كردم؛ در حين امتحان نفر بغل دستيم چندتا سؤال ازم پرسيد؛ منم داشتم بهش ميرسوندم كه مراقب شنيد ما داريم حرف ميزنيم و اومد به من گفت: "بلند شو جاتو عوض كن؛ برو اونجا بشين...‏" ؛ حالا منم كه برگه تقلبم رو صندلي؛ اگه مراقب ميديد‏=امتحان صفر‏!‏
عاقا هر چي من به بهانه ي اينكه وسايلمو جمع كنم لفتش دادم كه مراقبه بره و تقلب رو وردارم؛ لامصب نميرفت؛ تا بلاخره يه فكري به سرم زد...خودكارم رو انداختم زمين و خم شدم برش دارم؛ بعد به بهانه اينكه پشتمو دارم ميخارونم آدامس تو دهنم رو چسبوندم به پشت شلوارم و بعد نشستم رو كاغذ تقلب...‏!‏‏!‏ در حين جابجايي هم مواضب بودم پشتم به سمت مراقب نشه‏!‏‏!‏‏!‏
درسته تا يه هفته سوژه خنده بچه ها شده بودم؛ اما از مهلكه جون سالم به در بردم...‏
لايك‏=ارزشش رو داشت

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.