دلتنگی یعنی...
غذایی که اون عاشقش بود، از گلوت پایین نره.
@m.moayyed · ۷۶ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۳ رأی)
دلتنگی یعنی...
غذایی که اون عاشقش بود، از گلوت پایین نره.
4 جوکیان عزیز سلام (سلسله ی 4 جوکیان)
من که میگم مطالب 4 جوک کتاب بشه. کتاب فانتزی... عاشقانه...تنهایی...خاطرات... بعد مدیریت محترم یه غرفه توی نمایش کتاب بگیرن بریم اونجا دور هم باشیم کتاب هم بفروشیم. (فانتزیم بود.)
ورودیهای جدید خوش اومدین.
شوق پرواز خانم. دو بار صدام کردی. حواسم بهت هست. دوست دارم ببینمت، غیبت کنیم. خخخخخ. نه ما از اون 4 جوکیاش نیستیم آبجی. فقط غیبت مخاطب خاص سابقمو میکنم. خوبه؟؟ هههههههه . راستی yasi کجاست؟
Live-Life، تو فکر کردی فقط خودت انرژی داری دختر؟ باور میکنی مخاطب خاص سابق من سرطان داشت با کلی مشکلات جسمی دیگه؟ تازه بابا مامان هم نداشت. ولی دمت گرم. خوشم میاد. آفرین. به بچه ها روحیه بده.
کیان راست گفتن الویه به الویه راه داره؟!!! منم داشتم الویه درست میکردم. پستتو خوندم انقد خندیدم. بعد رو الویه با نخود سبز نوشتم 4 جوک. قسمت 4 رو هم خودم خوردم. جاتون سبز...
محمدرسول، منو یاد یکی از دانشجوهام میندازی. پسر خوبی بود باور کن! هم شیطون. هم زرنگ. ناراحت میشی اگه نگم بچه کجام؟ آخه میترسم برم تو کوچه بچه محلهامون دختر شمالی صدام کنن با این شعرام. خخخخخ ولی دور نیستم ازت.
AR m IN، خودتم که اسممو اشتباه نوشتی. یه کار بگم میکنی؟ از طرف من یه بستنی یخی «چوبی» با طعم لواشک آلو واسه خودت بخر. بعدا باهات حساب میکنم. بخریا!
شایان عزیز. عشق رانندگی هستی؟ تو که 18 ساله نشدی پسر. پس گواهینامه نداری. هوای خودتو داشته باشی!
خوب کسی با من کار نداره؟ برم؟ به امید دیدار
«دخترانه»
گاه می اندیشم به آن «چکاوک» که «شوق پرواز» داشت
و گاه خیره می شوم به «گل قالی» توی اتاق
کنار پنجره می ایستم به یادت
«بهار» پشت پنجره ام خانه کرده است
نگاه میکنم به شکوفه های درخت « SIB» توی حیاط
و به « khale sooske » ای که کنار «بهارنارنج» نشسته است
« negin » انگشتری مادر�
گرمای «آتییییش!» توی بخاری
«آلوچه» ای که به دهان میگذار�
حتی تصویر « Memoll koochooloo » که زمانی پای ثابت نقاشیهای خواهرم بود
مرا به یاد تو می اندازد
(ای 4 جوک... خلاصه بدجور ما رو معتاد خودت کردی. با پوزش از گل دخترایی که نتونستم اسمشونو با این نوشته جور کنم. ایشالا بعد...)
سلا�
امروز پاتوق رو شخم زدم. دیگه آلبالو گیلاس میبینم. از شوخی گذشته حالم بده. آخه من معتاد اینترنتی نیستم. عادت ندارم. ولی چقد پست بود که تا حالا نخونده بودم. واقعا شرمنده شدم. Raha21شعر نوشته بود برام. اونم خیلی وقت پیش. من تازه امروز دیدم. و خیلی از دوستان که فرصت نشد جوابشونو بدم. اصلا دارم اشک شوق میریزم. شایدم عرق شرم باشه. شوره آخه! نکنه آب دماغ... نه ایشالا که همون عرق شرمه.
AR MI N درست نوشتم اسمتو؟ مرسی عزیزم که یادم بودی.
گیله مرد! محمدرسول... دوستای غیرشمالیم که میگن لهجه ندارم. حالا راست و دروغش به گردن خودشون ولی خودم تو خونه شمالی حرف میزنما. منم فکر نمیکردم تو رودسری باشی و محمدجواد اهل انزلی. ای شیطون.
بعضیهام که انقد خوشبختن خانم صادقی و تیم مدیریت بهشون تبریک میگه تولدشونو. هییییییییی روزگار. کی حسوده؟
دوستانی که چمدون بسته بودین، مرسی که موندگار شدین. سر راه برین مانی رو هم بیارین. دستتون درست. شعرها هم ناقابل بود.
داریوش اقبالی، هستی پاشا، جوجو کوشولو، جوجه نقره ای و خیلی از قدیمیا که اسمشونو خیلی وقته ندیدم کجان؟(نکته اخلاقی: پیشکسوتان را فراموش نکنیم!)
مهدی صد در صد مخ، مهدی 19، شرک، هر روز ظهر کته در لیست دوستانی هستن که باید قبلا ازشون تشکر میکردم. البته بازم هستن اینارو یادم بود الآن.(نکته اخلاقی: از شایستگان تشکر کنیم!)
شازده کوچولو... اسمتو دوست دارم. خوشحالم با اسم این کتاب عضو شدی.
من برم یه آب به دست و صورتم بزنم. )))
ولی قبل رفتن بازم میگم. دوستان من همیشه نمیتونم بیام. اگه یه وقت جوابتونو ندادم دلخور نشین.
بدرود
راست میگن آسمونِ هر جا همین رنگه امیر؟؟؟
غصه داریم، دلامون و مغزامون هنگه امیر!
دل ما برای تو چه عرض کنم که تنگ میشه
حتی واسه فک و فامیل تو هم تنگه امیر
خان داداش 4جوکم میخواد بره، چه وضعیه!
تو و مصطفی نمونین کار ما لنگه امیر
حرف رفتن میزنین خیلیا مضطرب میشن
دل بچه های اینجا مگه از سنگه امیر؟
ببین عباس چقده دلش گرفته طفلکی
میون قلب کیان که میدون جنگه امیر
آقای «امیر علی» طرفدارات صف کشیدن
با همین اسم بیا عضو شو، خییییلی قشنگه امیر!
(دوستانی که رفتین و دوستانی که قصد رفتن دارین، آسمون 4 جوک ابری میشه ولی باز تصمیم آخرو خودتون میگیرین. حتما تا حالا خیلیها پست گذاشتن و خواستن بمونین. خوب حق هم دارن. خوشحال میشیم بمونید. جاتون خالی نیست. جاتون سبزه. سربلند باشید. مخلص همه هم هستیم.)
یکی از دوستام که رشته ش معماریه تعریف میکرد:
سر کلاس استادشون پرسیده: میدونید چرا کاسه ی دستشویی باید یه خورده شیب داشته باشه؟ یکی از پسرا هم جواب داده: چون اگه شیب نداشته باشه آبش میره، دونش می مونه.
شاهدان ماجرا هم انقد خندیدن که به انواع دستشویی اعم از شیب دار و غیر شیب دار نیاز پیدا کردن
سلام دوستان.
به سلامتی، دوستان شاعری اومدن و خوش هم اومدن. کسی هم یاد ما نمیکنه. باشه... باشه...
عزیزانی که محبت داشتین بهم، ممنون. من واقعا شاعر نیستم و قصد هم ندارم شاعر بشم. ریا نباشه در زمینه ی نقاشی استعداد دارم و میخوام اونو ادامه بدم. زیادی لطف دارین که اسممو پیش اعتصامی میذارین. اگه پیش فروغ میذاشتین که از ذوق خودمو توی دریای کاسپین غرق میکردم.
بهار 58 عزیز. متاسفم که دکترا قبول نشدی. من مجاز شدم ولی رتبه م خوب نیست. خیلی هنر کنم شبانه قبول میشم که اونم شهریه ش رو ندارم. واسه همین انتخاب شهر نمیکنم. بی خیال بابا. ایشالا سال بعد. باشه؟
حالا خوبه قرار بود کمتر بیام پاتوق
«تولد آقا سید مصطفی»
همه دعوتین. کسی جا نمونه.(توی دو خط که نمیشه تولد گرفت.بخونین لطفا)
1 چه کیک خوشگلی اینجاس، چقد گنده س، تا اون بالا
بیا تا بیست و هفت تا شمع، بذاریم روی کیک حالا
2 دلامون پیش این کیکه، بیا شمعهارو زود فوت کن
بخند با بچه های سایت، بخند و غصه رو شوت کن
3 نوشتم با لب خندون، تو هم بی غم بخون اینو
پراید ماشین نمیشه، باجناق فامیل، بدون اینو
4 واسه تو امن و آرامش، تو خونه پیش بانوته
میدونیم بهترین هدیه، بوسِ دختر کوچولوته
5 ببین ظرفای خالی رو ، چقد کیکارو خوردن زود
تموم هدیه ها انگار، یه جفت دمپایی ابری بود
6بیا شادیتو قسمت کن، بده دمپایی ابری را
یا خیس کن توی سطل آب، شاید لازم بشه اینجا
7خلاصه روز میلادت، مبارک باشه یک عال�
چقد خوشحال و آرومم، چقد دوستای خوب دار�
(شرح ابیات: بیت1.ناخونک نزنید به همه میرسه. 2.یکی کیانو نگه داره رفت سراغ شمعها. اریبهشتیها باهاش فوت کنن.دوستان مگه اومدین سینما؟ بزن دست خوشگله رو. 3.سوناتا بخر و در حالی که میخندی یه بوق واسه باجناقت بزن.4.پسرا رو تشویق کن واسه سر و سامون گرفتن. آفرین. یک در دنیا صد در آخرت. 5. پسرا زدن کیکو پرپر کردن. ما دخترا که رژیم بودیم. 6.شادیهاتو با بچه هایی که سایز پاشون باهات یکیه قسمت کن. اگه نه که نگهدار واسه ادب کردن دوستانی که پست اندوه مند میذارن.(البته گویا بغیر از دمپایی یه سری کادو بوده. خانم صادقی سند منگوله دار دو اینچ زمین در بهترین نقطه 4جوک آوردن. چند تا از بچه های اصفهان یه ساعت دیواری. کیان و سینا گوشی جی ال ایکس که سینا فقط پول کاغذ کادوشو داد چون رفته بود کربلا. آلوچه خودکار اکلیل دار صورتی. محمدرسول 75 گرم گوجه. امیر و حبیب و عباس شلوار کردی. نرمین یه دست پیش دستی که مال جهازشه. نگه دار روز زن نزدیکه. نگین و هیلدا و مهسا به همراه خانمت یه جفت جوراب شیشه ای که همین کادوی روز مردت هم هست. من و بقیه هم که سلیقه ت رو میدونستیم دمپایی ابری آوردیم.7.این بیت سوال نمیاد. خوب بریم بادکنکارو با فشفشه داغ بترکونیم.( سید این دوستی که اومد تولد و لایک نذاشت همونه که همایش هم اومد و در حالی که جیبهاشو از پسته انباشته بود بدون لایک بیرون رفت. ولی بازم دمش گرم که تا آخر خوند. اونم که لایک گذاشت تولدش جبران کن.. ایشالا همیشه در خوشیهاتون شریک باشیم دوستان.من اینجارو جارو کنم تا خانم صادقی شاکی نشده.بای بای) من بیچاره اینو ده روز پیش نوشتم. از کجا میدونستم سید میخواد بره.
ای کاش یه روز ببینیم توی ایران، آمار مطالعه و خرید کتاب،
از آمار خرید لوازم آرایشی سبقت گرفته.
کاش در حد آرزو نمونه...
آیا برای دوستت همانند هوای پاک، نان، خلوت و دارو هستی؟ بسا کس که زنجیر خویش نتواند گسست اما بندگسل دوست خویش تواند بود.
رفاقت هست. ای کاش دوستی نیز باشد.
«نیچه» چنین گفت زرتشت
پسره تازه دفعه ی اوله که زنگ میزنه. میگه ببین من قصدم ازدواجه. تورو واسه خودت میخوام. ظاهرت برام بی اهمیته. فقط دوس دارم بدونم دختری که عاشقش شدم سایزش چنده. قدش و وزنش چقده. رنگ پوستش. رنگ موهاش. واااااای خدا رنگ چشماش... فقط واسه این که بدونم بچه مون در آینده چه شکلی میشه پرسیدما وگرنه فقط باطنت برام مهمه.
(بذارید یه 18 چرخ با چند تن بار از روی من رد بشه. بذارید...)
تقدیم به همه ی اونایی که یه عمر خودشونو با ضرب المثلها فریب دادند:
بُزک ببین اومد بهار
کو کمبوزه؟ کجاس خیار؟
نمُردی منتظر شدی
همش تو بودی سر کار
صبر کردی و حلوا نشد
غوره هارو میخوای چیکار؟
چرا آخه نمی بینی
سرهای بی گناه رو دار؟
زمونه ی بدی شده
دس روی این دلم نذار
این همه پونه کاشتیمو
آخرشم شد سال مار
بزک بمیری بهتره
کاش که دیگه نیاد بهار
چقد بعضیها سنگدل اند.
جوجه های رنگی کوچولو رو میخرن تا بچه شون باهاشون سرگرم بشه. خفه شون کنه.
ولی بعضی از ما که روح لطیفی داریم به جوجه ها آب و دون میدیم تا رشد کنن سال بعد باهاشون ته چین مرغ درست میکنیم.
آهای پسرایی که ابروهاتونو برمیدارین و فکر می کنید تو درد دخترا شریک شدید. اگه راست میگین یه دونه از سیبیلهاتونو با موچین بکنین!
سیصد و شصت و چهار روز سال صورتت صاف و بدون لک و جوشه. یه شب که مهمونی دعوتی خونه ی یکی از آشناها که پسر دم بخت هم دارن، یه دونه جوش قرمز و گنده درست رو قله ی دماغت در میاد. (حالا بدبختی اینکه اون شب چی بپوشی به کنار!)
من طی تحقیقات مستمر فهمیدم که اعضای 4جوک اعضای یک پیکرند و در آفرینش هم ز یک گوهرند. آخه هر چی نگاه میکنم میبینم چو عضوی رو به درد میاره روزگار، بقیه ی عضوها را نمیمونه قرار. مثلا وقتی یکی از اعضای 4جوک مریض میشه مثلا کله ی عباس اوخ میشه کله ی امیر هم اوخ میشه. بعد جیگر کیان میسوزه و بوف میشه. بعد یکی پس از دیگری دل اعضا میشکنه و خون میشه. هیچی آخرش نتیجه گرفتم که شاعر این ابیات هم 4جوکی بوده.
بعد از تو
حال من خوب است
تنها گاهی پیمانه ای خاطره را
با جرعه ای بغض فرو می خور�
و بی دلیل
چشمهایم قرمز می شود
و پلکهایم عجیب سنگین است
جز این چیزهای بی اهمیت
حال من
بعد از تو
خوب است
زود باشید سایتو چراغونی کنید
بچه ها خبر بدید به این و اون
رو لبش خنده و شادی تو دلش
تازه از راه رسیده «امیر»مون*
اطلسیهای سفید و صورتی
لاله و شکوفه های رنگارنگ
گل سرخ و زنبق و اقاقیا
با بنفشه ها و برگای قشنگ
*
همه رو یکجا بریزید زیر پاش
بگین حرف دلمون یادش نره
خیلی وقته هممون منتظری�
نمیخوایم دیگه مرخصی بره
(با توجه به قسمت اول شعر من مطمئن بودم که امیر زود برمیگرده. چون 12 فروردین اینو نوشتم. میخواستم بگم بچه ها حفظ کنن وقتی امیر اومد با هم بخونیم ولی نشد دیگه الآن فرستادم. با توجه به قسمت دومش باید کل محیط زیستو پرپر کنیم بریزیم زیر پاش و با توجه به قسمت سوم امیر از فرصت مرخصیش استفاده کرده و دیگه نمیتونه بره مرخصی. خوشحالیم که هستی. اصلا الآن من خودم حاضرم برم سمنو یاد بگیرم برات درست کنم ولی بهت نمیاد دوست داشته باشی واسه همین اصرار نمیکنم. خععععلی ما رو مسترس (استرس ناک) کردی. امیدواریم بهتر و بهتر بشی. تو و بقیه بیمارها.)
سلام به همه.
محمدرسول! خیلی چی؟ خیلی خوبم هم ولایتی؟ خیلی باحالم؟ همایش خیلی خوش گذشت؟ فانتزیم قشنگ بود؟ خیلی اعتماد به نفس دارم؟ میبینم هنوز 13 فروردین نشده، سبزه ای که تو هفت سین گذاشتی رو داری تند و تند گره میزنی!هه.:-)
عباس عزیز، نمیدونم چرا فکر کردی بهت تیکه انداختم. من تعریف کردم ازت ولی اگه تو فکر میکنی تیکه بود باید ببخشی. من همیشه ازت حمایت کردم. این منت نیست واقعا این کارو کردم.
بچه ها من برای همه ی پستهام وقت گذاشتم. تا حالا هر چی فرستادم حرف دلم بوده. اون اول که عضو شده بودم واقعا در شرایط بدی شعر مینوشتم براتون. شبا مجبور بودم تا یه ساعت خاصی بیدار بمونم تا داروی مادربزرگمو بهش بدم تا اون ساعت بشه خواب آلود واسه 4 جوک شعر مینوشتم. پشیمون نیستم ولی گاهی دلم میشکنه...
در ضمن دوستان، من اصلا عجق وجق نیستم. و لباس پوشیدنم باعث بر هم زدن آرامش خودم و دیگران نمیشه. حجاب کامل ندارم. مامان خودم، بیشتر خانمهای فامیل و خیلی از دوستام چادری هستن و با هم هیچ مشکلی نداریم و همدیگرو مسخره نمیکنیم . توی پوشش خیلی چیزا دخالت داره. مسایل فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و حتی اقلیمی و... خیلی چیزا ولی اینجا خیلی از دوستان احساسی برخورد میکنن. دوست نداشتم در این مورد مستقیم بحث کنم ولی بعضی مثال ها که زده میشه مناسب نیست و گاهی هم اینجا عفاف و حجاب مساوی تلقی میشه که اشتباهه. سرتونو درد نیارم. به دلایلی میخوام کمتر بیام پاتوق. مگر این که پستهام بصورت خودجوش بیان اینجا. روزهای بهاریتون خوش. مواظب خودتون باشید. دوست کوچیک شما: دختر شمالی
در عجبم،
"دیروز" مرا مرواریدی در صدف،
پنجه ی آفتاب
و فرشته ای زمینی خواندند
"فردا" هم می خواهند بهشت را به پایم بریزند
ولی "امروز" مرا
نصف یک مرد،
عقلم را ناقص،
عشقم را حماقت
و اشکم را فریب می دانند
کاش دیروز و امروز فقط آدم حسابم می کردند،
بهشت هم ارزانی خودشان...