4 جوکیان عزیز سلام (سلسله ی 4 جوکیان)
من که میگم مطالب 4 جوک کتاب بشه. کتاب فانتزی... عاشقانه...تنهایی...خاطرات... بعد مدیریت محترم یه غرفه توی نمایش کتاب بگیرن بریم اونجا دور هم باشیم کتاب هم بفروشیم. (فانتزیم بود.)
ورودیهای جدید خوش اومدین.
شوق پرواز خانم. دو بار صدام کردی. حواسم بهت هست. دوست دارم ببینمت، غیبت کنیم. خخخخخ. نه ما از اون 4 جوکیاش نیستیم آبجی. فقط غیبت مخاطب خاص سابقمو میکنم. خوبه؟؟ هههههههه . راستی yasi کجاست؟
Live-Life، تو فکر کردی فقط خودت انرژی داری دختر؟ باور میکنی مخاطب خاص سابق من سرطان داشت با کلی مشکلات جسمی دیگه؟ تازه بابا مامان هم نداشت. ولی دمت گرم. خوشم میاد. آفرین. به بچه ها روحیه بده.
کیان راست گفتن الویه به الویه راه داره؟!!! منم داشتم الویه درست میکردم. پستتو خوندم انقد خندیدم. بعد رو الویه با نخود سبز نوشتم 4 جوک. قسمت 4 رو هم خودم خوردم. جاتون سبز...
محمدرسول، منو یاد یکی از دانشجوهام میندازی. پسر خوبی بود باور کن! هم شیطون. هم زرنگ. ناراحت میشی اگه نگم بچه کجام؟ آخه میترسم برم تو کوچه بچه محلهامون دختر شمالی صدام کنن با این شعرام. خخخخخ ولی دور نیستم ازت.
AR m IN، خودتم که اسممو اشتباه نوشتی. یه کار بگم میکنی؟ از طرف من یه بستنی یخی «چوبی» با طعم لواشک آلو واسه خودت بخر. بعدا باهات حساب میکنم. بخریا!
شایان عزیز. عشق رانندگی هستی؟ تو که 18 ساله نشدی پسر. پس گواهینامه نداری. هوای خودتو داشته باشی!
خوب کسی با من کار نداره؟ برم؟ به امید دیدار