دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس تنهایی

  36154

یه اهنگایی...
یه خیابونایی..
یه لباسایی..
یه حرفای خاصی...
یه خوراکیای..
یه عطرایی...
یه جاهایی...
شاید هیچی نباشن...
اما یه وقتایی...
خیلی عذاب اورن واسه
یه ادمایی..

  36146

بی معرفت بگو ،بگو!
واست چیکار کرد که منو تنها گذاشتی،پیش اون رفتی؟
نفهمیدی بدون تو چیکار میکنم؟نگفتی بدون تو در به در میشم؟نمیگفتی گورستان ها محل زندگیم میشه ؟نمگفتی بی تو من...

  36143

اوج بی انصافیست،اینکه بهش بگی دوست دارم اونم بهت بگه دوست دارم،اما با کوچکترین اشتباه از طرف تو ،تو رو رها میکنه
وهر کاری برای جبرانش کنی بهت اعتنا نکنه

  36140

خدایا چرا هیشکی تو این دنیا تقاص کاراشو پس نمیده؟؟ چقدر دیگه باید این فرشته شکسته بشکنه؟ گوش کن میشنوی؟ هیچی ازم نمونده جز خاکستری از قلب سوخته
میدونم قلبم از اول اینجوری نبود ولی اینو باید به بنده هات یاد میدادی که این قلبه تنها سرمایه و دلخوشی که هرکس داره
بنده هات خوردش کردن آوردمش پیش خودت یه کاریش بکنی
کااااااش

  36132

هيچ شباهتي به يوسف ندارم , نه رسولم , نه زيبايم , نه براي كسي عزيزم , نه چشم به راهي دارم , فقط در " چاه " افتاده ام!!

  36130

اجازه خدا؟
ميشه ورقموبدم؟ميدونم امتحان تموم نشده!
ولي من ديگه خسته شدم

  36129

این روزها آرزوی پنهانی ام همین است:
یک شبی همه ی خودم را در آغوشت پیدا کنم
تنها همبن...

  36128

گفتي عاشقمي،
گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،
گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،
من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ...
گفتم...
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش...

  36127

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان....
روبروی میز ما یه دختر و پسر نشسته بودن
که پسره پشتش به میز ما بود،
معلوم بود با هم دوست هستند
اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد....
قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،
دختره شروع کرد به آمار دادن،
سرمو انداختم پایین...
دفعه بعدی تحریک شدم!
با نگاه بازی کردیم.
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،
با نگاهش قبول کرد،
بلند شدن
پسره جلو رفت که حساب کنه
دختره به میز ما رسید
دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت
براش نوشته بودم
خیـــــــلی پستی...

  36125

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت
پرسیدند :چه می کنی ؟
پاسخ داد
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
گفت :
شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که عشقت...در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد

  36124

اون قدیما دلت واسم میسوخت چون دوسم داشتی،ولی الان دوسم داری چون دلت واسم میسوزه...
ببین؟!این "من" رو "تو" داغون کردی...

  36117

بايدبه اوگفت:نگراني؟دنيا به آخرنرسيده من نشد يکي ديگه..توکه عادت داري.

  36111

ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﻏﻲ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ . ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺿﺮﺑﺪﺭﻫﺎﻱ ﺟﻠﻮﻱ ﺍﺳﻤﻢ ﭼﻮﺏ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻛﻪ
ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﺎﻛﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻛﻼﺱ ﺯﻧﺪﮔﻲ !!

  36104

خـدایـا یـادتـه ... ؟!
دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـیـشـت ...
گـفـتـم : مـن فـقـط ایـنـو مـیـخـوام ...
گـفـتـی : ایـن کـمـه ! بـهـتـر از ایـنـو بـرات گـذاشـتـم کـنـار ...
پـامـو کـوبـیـدم زمـیـن و گـفـتـم : هـمـیـنـو مـیـخـوام ... ♥
گـفـتـی : آخـه نـمـیـشـه ! قـول ِ ایـنـو بـه یـکـی دیـگـه دادم . . .
:(

  36102

بـ.ـعضی وقتـ.ـا حـ.ـس اون سیگـ.ــ.ـار بدبختـ.ـی رو دارم کـ.ـه همه جـ.ـا حـ.ـرف از تـ.ـرک کـ.ـردنشـ.ـه