دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس زیبا

  247224

ولی من همون دختر کج خلق و مردم گریزی ام که با بی حوصلگی هاش همه رو کنار میزنه اما منتظر توئه، که بیای و باهاش حرف بزنی..♡

  247218

ﭼﻪ ﻇﺮﯾﻔﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺧﻠﻘﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﯽ
ﺑﻪ ﺗﻠﻨﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻟﺤﻨﯽ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ، ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺟﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ،
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺗﭙﯿﺪ ،،، ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﭙﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ

  247210

یار آمد و یار دلنواز آمد باز.
بهر دل خسته چاره ساز آمد باز.
عمرم همه رفته بود از رفتن او.
صد شکر که عمر رفته باز آمد باز.

  247197

به حرف کسی ک 4 تا پیراهن بیشتر از من پاره کرده اعتباری نیس.
ولی ب حرف کسی ک 4تا کتاب بیشتر از من خونده میتونم فک کنم.





فرهاد و شیرین

  247180

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﮕﻪ: ﻧﺮﻭ !!
ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﮕﻪ: ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﯿﺎﻡ؛ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺮﻭ !!
ﺯﻻ‌ﻝ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺳﻨﮕﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ !!
ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...... !!
ﭼﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ!! ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ ....!!

  247178

فرقی نمیکند ،
آذر باشد یا مرداد ،
بهار باشد یا زمستان ،
وقتی تو نباشی ،
بی ثبات ترین انسان تاریخم ،
که لابلای رفت و آمد و گردش فصل ها ،
"دیوانه وار" به دنبال گمشده زندگی اش میگردد .. ..

  247176

ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺸﻪ ‏» ﺗﻠﺦﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﻣﻨﻪ

  247175

چون صورت زیبای تو انگیخته اند.
صد حسن و ملاحت به هم آمیخته اند.
القصه که شکل عالم آرای تو را.
در قالب آرزوی ما ریخته اند.

  247173

دهانم حرف بگذار
لقمه ای گرم
شبیه به دوستت دارم.
من سال هاست
یک دل سیر
غصه ی کسی را
نخورده ام...
به علاقه وادارم کن
مثل آخرین قطره ی باران
یادم بده قلبِ یک سنگ
کجاست...

  247164

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ
ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ . . . ﺁﻧﻄﺮﻑ
ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ
ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ . . .
ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ
ﻗﺎﺗﻞ . . . ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪﯼ ﺻﯿﺪ ﮐﺮﺩ
ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ . . . ﻣﻮﺟﯽ
ﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ ، ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ

  247144

دنیای ما …

پر است از

دست هایی که

خسته نمی‌شوند

از نگه داشتن نقابها …!

  247142

ای غیر بر غم تو درین دیر خراب.
با یار شب و روز کشم جام شراب.
از ساغر هجر و جام وصلش شب و روز.
تو خون جگر خوری و من باده ی ناب.

  247111

ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ :ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ . ﮐﺎﺵ ﻣﯽ
ﺷﺪ ﺍﺩﻣﯽ، ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﯽ!! ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ
ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﺩ،ﺍﻫﺴﺘﻪ ﺍﻫﺴﺘﻪ
ﺧﺎﮎ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻧﺪ .... ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺶ
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ : ﺩﻟﺶ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ
ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ

  247108

چن بار گفتی مهم نیست و بعدش زدی زیر گریه...؟.

  247103

با هر که نشینی و قدح نوش کنی.
از رشک مرا خراب و مدهوش کنی.
گفتی که چو میخورم تو را یاد کنم.
ترسم که شوی مست و فراموش کنی.