دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس عاشقانه

  47155

مـُـــهــِـــم نــیــســـت ایـــنــجــا کـُـجــاســت بـــی تـــو هـَـمـــه جــا دور اَســت

  47146

"ویـــــژه لابستر"
ای کـــاش بــودی...
دســتتو مـــیگرفـتم...
مـــیبردمـت کــافی نــت ســر ِ خــیابون...
مــیشـِستیم پــشـتِ ســیستم...
مـــیرفـتم ســایت 4JOK
قـــسـمت خــاطرات خــنده دار...
مــن بــرات پــُستارو مــیخـونــدم...
تــوام اونقــد مــیخندیدی صــورتت ســرخ بشــه...!!!
مـــنم کــه عــاشـق ِ اون خــنده هــای تــو!!!
فـــقط زل مـــیزدم تــو اون چــشای خــوشگــلت...
بــعد مــیرفـتم تــو کــنترل پــنل ِ خــودم...
یــه پــُست عــاشـقانه مــیذاشـتم کــه:
"سـلام... مــن عــشق ِ حــبیبم...خــیلی دوســتش دارم...اذیــتش نــکنیدا..؟؟!!!"
ای کــاش مــیشـد!!!

  47131

یکی مثه من؛
تا ابد عاشق عشقی که یه طرفست.

  47127

من باعشق آشنا شدم و چه کسي اين چنين آشنا شده است؟ زماني که دستم را دراز کردم که دستي نبود هنگامي لب به زمزمه گشودم , که مخاطبي نداشتم و هنگامي تشنه آتش شدم, که در برابرم دريا بودو درياودريا

  47126

كوچه اى را بود نامش معرفت / مردمانش با مرام ازهرجهت / سیل آمد کوچه را ويرانه کرد/ مردمش را با جهان بيگانه کرد/ هر چه در آن کوى بود از معرفت / شست و با خود برد سيل بى صفت / ازتمام کوچه تنها يک نفر/خانه اش ماند وخودش جست از خطر/ رسم و راه نيک هر جا بود وهست /از نهاد مردم آن کوچه هست / چونکه درانديشه ، تو اينگونه اى / حتم دارم بچه ى آن کوچه اى

  47116

الفبای عشق را ندانسته
دفتر عشقی نوشته ام
پر از غلط املایی...
و پر از احساس...

  47112

هیچوقت عشقی که با التماس بدست آید را نخواه.
چون عشق مقامش بالاتر از آنهاست........

  47111

دنیا دنیای ریاضیات است..!!
وقتی عشق را تقسیم کردند؛تو خارج قسمت من شدی..!!

  47109

سرت را صاف نگه دار
لبخند بزن
به انگشتان من نگاه کن
پلک نزن
حالا....
یک ...دو...سه
و نور فلاش
یک عکس جدید متولدشد
******
همه قابهای عکس را
آویخته ام
بر در و د یوار این خانه آشنا
شاید
در میان اینهمه نو و تازگی
آن خنده های ناب و قدیمی
یادم نرود
خنده آشنای تو

  47107

((نجابت ))
دستانت
بوی نجابت
می گیرند
وقتی
مرتب می کنی
روسری ات را.....

  47106

به حکم عشق تو اعدام احساسات بر چوبه ی سرد نگاه پر معنات
تشویش افکارم زندانی مهرت
شاهنشه این نو، کهنه به تعلیق انقلاب سازت
انهدام دولت با عشقت آسان ست
انقلاب من باش که سخت ترین رویا با تو یک انجام ست
پایه ی این قانون بر معنای عشق ست

  47103

تو یه دریای بیکران از رؤیایی
تو یه آسمونه بی انتهایی ، از زیبایی
تو سرمشقی نیکویی
تو از حوریان عرش کبریایی
تو نوری از عشقی
تو مهتاب شبهای زیبایی
تو خورشید هستی بخشی
تو نفسی ، تو هوایی ، تو گرمایی
تو قصیده عشقی
تو شعری
تو ترانه ای
تو آوازی ، تو نوایی
تو سر چشمه محبتی
تو سرزمینی مقدسی
تو پاکی و بی همتایی

  47102

"حوا" نام تمام زنانِ سرزمین من است
زنانی که هر صبح
به امید ذره ای عشق بیدار میشوند
وشب
با نا امیدی
امیدِ نا امید مانده را به خاک میسپارند
و فرو میدهند
بغض های بی صدای شبانه شان را
در بسترِ خیسِ اشک های هر شبه
از هرزگی های
ذهنِ بیمار مردی که
"آدم" نام گرفته.....

  47101

دیرگاهی است ، عهد ما با اشک
رازهایی است ، بی صدا با اشک
چشم می گرید ، تا که می لرزد
هم ترازی نیست ، در صفا با اشک
پشت دل خم شد ، زیر بار غم
می کند زاری ، با خدا با اشک
خانه ی غم را ، بشکند دیوار
مرغ دل پرّان ، در هوا با اشک
سینه ی سوزان ، می شود آرام
گر شوم تنها ، هر کجا با اشک
عشق پنهانی ، هر دلی دارد
می شود رسوا ، در نوا با اشک
اشک چشمت "مهر"، می زداید غم
پس بمان با ما ، در وفا با اشک.

  47099

بی تو من، هیچ هیچم
مانند مویت پیچ در پیچم
صدایم کن تا ز آهنگت
سر برآرم و بخود نپیچم