ميخشو بكوب سر زبون من

۱۱ سال پیش · ۲۳۴۲۴ بازدید

 

ضرب المثل طنز

 

يه روزي يكي پياده از شهر به ده مي رفت
ظهر شد و گرسنه شد و زير درختي نشست و لقمه اي رو كه زنش براي تو راهي براش گزاشته بود رو بيرون اورد تا بخوره
هنوز لقمه اولو دهنش نگذاشته بود كه سواري از دور پيدا شد
مرد طبق عادت همه مردم بفرمايي زد و از قضا سوار ايستاد و گفت:رد احسان گناهه
از اسب پياده شد و به اين طرف و اون طرف نگاه كرد و چون جايي رو براي بستن اسبش پيدا نكرد پرسيد
افسار اسبم رو كجا بكوبم
طرفم كه از اون تعارف نا به جا ناراحت شده بود گفت :ميخشو بكوب سر زبون من!  :|

 

منبع : 4جوک
 

نظرات (۱۳)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

بیشتر تلاش کن!

خوب....همین.گفتیم حالا انگار چی شده.

آقا اگه گفتین این حیوونِ بیچاره تو عکسِ بالایی چرا پای عقبش یه کم زده بیرون از قاب؟
.
.
.
.
.
به خاطر فشاری که اون چند کیلو پارچه ای که روی سرِ پیرمرده هست بهش وارد میکنه :)

جدی جدی اوضاتون خرابه هااا
واقعابیشترتلاس کن!

پ اگه اینطور باشه اون گلا چرا از قاب زده بیرون؟؟؟؟

نكته اخلاقی
به پدر ومادرخود نیكي كنید!
چييههه?!چرا اینجوری o_Oنگاه ميكني.نكته اخلاقی خودمه دوس دارم!! 

زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد...
خب چیه؟اگه زرنگ باشی ربط شو متوجه میشی...

نتیجه گیری:
شبا قبل خواب حتما مسواک بزنید....

با مسواک زدن موافقم نتیجه ای کاملا منطقی‏!‏‏!‏

هههههه.باحاله!!!!
فکرکنم اون پارچه ی روی سرش به گلها هم فشارآورده که اوناهم زدن بیرون!!!!!!!!

محمدرسول توام شبیه مدیر فور جوکی ها بیشتر تلاش کن!

خخخخ کار شماست دیگه

ممممم تازه ممممممتازشم سه تا از پاهای خره بالاست
راستی اون خر بود یا اسب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟