دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اختصاصی ایــمان الکــتــرو ~
اقا چند روز پیش تو ازمایشگاه دانشگاه بودیم
استاد چند تا دستگاه اسیلوسکوپ(یه دستگاه ازمایشیه) آورد و به هر چند نفر یکی داد و گفت باهاش کار کنید
ما هم داشتیم با دستگا کار میکردیم که یکی از دخترای بغل دستی ازم پرسید:
ببخسید اسم این دستگاه چی بود؟؟
منم شیطنتم گل کرد گفتم اسکول اسکوپ
دختره: ببخشید اســـــتاد
اســـــکول اسکوپ ما خرابـــــه
در همین اثنا استاد و به همراه او بچه ها همگی خشتک ها را دریدندی و هر کدام یک وسیله را گاز زدندی و دخدره هم سر به بیابان بگزاشتنده ای

دخدره هنوزم که هنوزه به خون من تشنس

به همین گوجه سبزی که دارم می خورم،هسته هاش رو تف می کنم تو صورت داداشم قسم عین حقیقته :-D
پسره با کت شلوار و کراوات تو ایستگاه اتوبوس نشسته بود و تبلتش هم تو دستش بود داشت همینطوری انگشتاش رو رو صفحه تکون میداد هر 5 دیقه یبار هم از خوشحالی می پرید بالا!B-)
پیش خودم فک کردم داره داستان می نویسه و به جمله های خودش می باله.
یکم رفتم نزدیکش دیدم داره فروت نینجا بازی میکنه،امتیازاش دوبل شدنی از خوشحالی می پره بالا.
می خواستم خفش کنم مرتیکه اسگلو:@

!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11
این خرگوشه تقدیم به 4 جوکیای عزیز!!!
امشب سرش رو ببرید باهاش کباب درست کنید!!!
خیلی خوش مزه اس (^ـــ^)
___♥♥♥
__♥♥_♥♥آپم
_♥♥___♥♥آپم
_♥♥___♥♥_________♥♥♥♥آپم
_♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥آپم
_♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥آپم
__♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥آپم
___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥آپم
____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥آپم

____♥♥___♥♥__♥♥آپم
___♥___________♥آپم
__♥_____________♥آپم
_♥_____♥___♥____♥آپم
_♥___///___@__\\__♥آپم
_♥___\\\______///__♥آپم
___♥______W____♥آپم
_____♥♥_____♥♥آپم
_______♥♥♥♥♥آپم

!!!!!!!!!!! 4jok.com !!!!!!!!!!!! علامت اختصاصی m.d.r.l.12.11
ع + ش + ق = عاشقی
ب + ر + ا + ی = برای
ر + ه + ا + ی + ی = رهایی
ت + و = تو
عاشقی برای رهایی توست !!
حالا حرف اول هر کلمه رو با هم جمع کنیم میشه عبرت !
دیدی! حروف هم عشق رو عبرت میدونه . . .
و دیگر هیچـــ...

در دفترچه تلفن گوشیه آدمای تنها کلمه ای بنام ♥عشقم♥یافت نمیشه..

لایک=تو گوشیه ما هم یافت نمیشه.

گودزیلامون 4سال و نیمشه خواهر زادمه
اومده باتری گوشیم دراورده میگه امیر (آرزو
موند به دلم بهم بگه دایی) سیمکارت تو هم
مثل مامانی ایرانسله (تبصره :من یه سیمکارت
همرا اولم دارم فک کردم اون رو گوشیمه)گفتمش نه
بعد نیگا کردم دیدم آره ایرانسله
من تا سوم راهنمایی فک میکردم ایرانسل و همراه اول
مربوط به مدل گوشیه:(((
اصن تصوری از سیمکارت نداشتم
کودنم خودتی

اقا هنوز نسل اينايي كه ميان زنگ در رو ميزنن و در ميرن هنوز منقرض
نشده.امروز از صبح تا حالا 5بار اومدن زنگ و زدن در رفتن. من كه ديگه از حال رفتم .ديگه ميخوام بگم عموجون بقيشو بذار واسه فردا ديگه توام خسته شدي.

دادشم اینا یه یه ماهی میشه تلویزیون 3D گرفتن الان ما میریم خونشون این اتاق خوابشون شبیه کلبه وحشت شده از در ورودی تا رو تخت خوابشون تار عنکبوت زده
کلا قید اتاق خواب و خوابو زدن.. جنبه هم چیزه بدی نیست!!!!!!!
این پسته اولمه خاهشا لایک مالی کنین

انقد بدم میاد وقتی میخوام خاک شیر بخورم دونه هاش میره پایین @^@

یکی از فانتزیای من اینه یه روز این عباس(همون کاربر سایت که توی همه ی فانتزیاش سلنا و جاستین وجود دارن) رو از نزدیک ببینم
زل بزنم تو چشماش بعد بگم:
- آخه لعنتی تو این فانتزیارو از کجا میاری که آدم از خنده دیوارو گاز میگیره
اونم در عین بیخیالی بگه :
- با سلنا همفکری میکنیم مینویسیم
اون موقع س که من به این نتیجه میرسم که باید حتما یه کلاس پیش عباس برم
موافقا لایک کنن آمار بگیریم چن نفر مایل به برگذاری کلاس های عباس هستن!

آجیم تصمیم گرفته به مامانم سوات یا بده
حالا داره رو الفبا کار میکنه هنو به میم نرسیدن
حالا مامانم سوزنش گیر کرده رو میم
هرکدومو بلد نی زودی میگه م

مامان جهشی بخونه ما داریم ؟؟؟؟/

داشتیم با بابام تو خیابون راه می رفتیم اونم داشت با جدیت منو نصیحت می کرد. بابام تا یه گدایی رو دید بهم گفت :پسرم نگاه کن عاقبت درس نخوندن همینه. یه بیست متر که جلو رفتیم یه گدای دیگه رو دید گفت :اِ.... شاگرد اول کلاسمون.
من(:
بابام o.O
درس [[tiimide]]

یکی از فانتزیام اینه یه دستگاه تمام اتومات بسازم، مگس رو بذارم روش و دستگاه شروع به حرکت کنه، اول یه سوزن چشماشو در بیاره بعد یه تیغ بال و پاهاشو قطع کنه، جلوتر یه بلندگو با بالاترین صدای"ویز" پخش بشه، جلوتر بنزین روش ریخته شه و آروم به سمت آتیش حرکت کنه!

اقا قبول دارين دستشويي رفتن قبل خواب در حالي كه شديد خوابتون

گرفته ضد حال ترين كار تو دنياست

در روز معمولی:
اولی :به اذان چه قدر مونده؟
دومی :من چه بدونم!
در ماه رمضان:
اولی :به اذان چی قدر مونده؟
دومی :۳ ساعت و ۱۶ دقیقه و ۱۹ ثانیه و ۳۵ صدم ثانیه!!
کیا این.موضوع رو قبول دارن؟