دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

وااااااای خیلی بده یه متنه زیاد بنویسی بعد حواست نباشه بدون انتخابه موضو ارسالو بزنی من الان این حسو تجربه کردم

دخترا و پسرای گل خاهشا یعنی من التماس میکنم یعنی به پاتون میفتم دیگه
با خانواده دعوا نکنین ما به اندازه کافی تو این مملکت خواننده داریم
زندگیتو بکن دیگه. والله.

اقا ما تو دانشگاه کلاس3D MAX(طراحی سه بعدی.میدونم همه میدونن چیه برا تفهیم خودم گفتم) بعد کامپیوتر کم داشتیم
دو سه نفری میشستیم
99٪ کلاسم از دخترای خوب
بعد جلسه دوم یکی از همین خوبا قاطی کرد ک ما پول دادیم باید سیستمارو بیشتر کنن و ال و بله من 20 سالمه!!!!!!!!
خلاصه استاد گفت پس حالا ک اعتراض دارید من درس نمیدم تا سیستم بیارن
همون همکلاسی خوب افتاد دنبال سیستم و بعد دو هفته به تعدا بچه ها برامون سیستم گذاشتن(یعنی مخ ابدارچی تا رئیس دانشگاه رو خورده بود)
هفته بعدش ک رفتیم دیدم همون خانوم نیومده
شد دو هفته شد سه هفته باز نیومد
استاد گفت کی شمارشو داره؟
99.9 ٪بچه ها(فقط منه خنگ نداشتم) گفت ما داریم
استاد شمارشو گرفت بهش زنگید بوق نخورده جواب داد
بله بفرماااااااید؟
استاد خودشو معرفی کردم حال و احوال گفت:
چرا سرکلاس نمیای؟بچه میخوان ازت تشکر کنن
گفت از این درس خوشم نیومد.اصلا علاقه ندارم یاد بگیرم!حذفش کردم
حالا شاید ترم اخر برداشتمش!
نه ب اون جیغ جیغش که پول دادیم و میخوایم یاد بگیریم نه به این نیومدنش!
یعنی دخترا نبودن از نبودن طنز دق میکردیما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خــدا شـب را خلـق کــرد
برای گریــه کـــردن
برای بغـل کــردن یک بالشـت
بـرای زل زدن بــه تاریکــــی
بــرای نخــوابیــدن و خاطــره هــا را مـــرور کــــردن

اون روزی رفته بودیم واسه ثبت نام دانشگاه ، وقتی ثبت نام کردم از آموزش اومدم بیرون .. مامانم اومده میگه :
بیا مهسا برات 2تا دوست پیدا کردم .تو شهر غریب ، تو که خودت عرضه نداری :-| تازه با ماماناشونم دوست شدم :-)
o_O
حالا جالب اینجا بود که اون دوتایی که پیدا کرده بود نه رشتشون ، نه روزای کلاساشون .. مثل من بود ... بعد اون روزم دیگه ندیدمشون :-)

تصمیم می گیرم از یادم بری!
نمی روی و جدیت مرا به سخره می گیری . . .
و من هر بار که از تو حرف می زنم؛
برای چندمین بار عاشقت می شوم!

یه بار موقع خون گرفتن خودمو زدم غش و ضعف که اون دوتا پرستار خوشگلا زیر بغلمو بگیرن بلندم کنن ، نامردا رفتن توالت شور بیمارستانو صدا کردن اومد ؛ یارو هم تیِ کثیف رو گذاشت اونور اومد شکل گوسفند بغلم کرد انداختم رو تخت بعد با همون دستش بیسکویت باز کرد درآورد گذاشت دهنم گفت بخور فشارت افتاده …

تنها لذت من ازسوار شدن هواپیما اون بسته های خوردنیش هست به خصوص وقتی پروازت موقع ناهار باشه ای حال میده

شما یادتون نمیاد
اون موقع ها کرم حلزون نبود که شبا بمالیم به صورتمون صبح بیدار که شدیم باورمون نشه
اون موقع ها خیارو پوست میگرفتیم خودشو میخوردیم پوستشو میذاشتیم رو صورتمون از کرم حلزون هم بهتر بود
:D
والا بخدا

عاشقانه هاي no love......

چه حسه خوبيه.....

شبا موقع خواب عشقت سرشو بذاره رو دستای مردونت.....با موهاش بازی کنی....
چشماشو ببوسی.....اروم اروم تو بغلت خوابش بگیره....ولی تو هنوز بیداری...
دوست داری فقط نگاش کنی....همینطوری که داری نگاهش میکنی....اشکات سرازیر بشه....تو دلت پیش خودت بگی....
نباشی ....میمیرم.....

لایک=حسرت به دلم موند.......

تا حالا به شعر
چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو دقت کردین؟

من هنوز تو فکر اینم که اون گردو چی خمیتونه باشه:)))

عاقا همگی موافقین بریم ازاون دستگاه های پپسی که پولتو میدی نوشابه میگرین {خنگ بازی درنیارین توفیلما دیدین}بیاریم تاکشورمون یکم باحال بشه نریم یه کشوردیگه ندیده بازی دربیاریم با
کلاس ازجلوش ردبشیم نگاشم نکنیم من میخوام میخوام....اگه بریم ترکیه من جلوی خودمو چه جوری بگیرم پولموتموم لامصب نکنم

واااااااااااااااای!
این فامیلای مادر بزرگم(مامان بابام)کلا خانوادگی زیاد عمر میکنن
بعد یکی از خاله های بابام که 74 سالش بود تو تصادف فوت کرد
حالا خواهراش تو خونه گریه و داد و بیداد ک چرا رفتی؟تو ک عمری نداشتی!
خواهرمون زود رفت
حالا من ×^×
ظرف خرما(0!0!0!0!)
جمعیت نمیدونستن گریه کنن یا تعجب!
نه خواهر اخری بود اینا رو 200 سالش شرط بسته بودن

ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺍﯾﻦ
ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪ :
" ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺑﻪ
ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ".
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺠﺪﺩﻥ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ :
"ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻐﺬﯾﻪ
ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ "!
ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ. ﺁﺧﺮﯾﻦ
ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :
" ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﻤﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ"!

یادش به خیر چن سال پیش، یه مخاطب ویژه داشیم یه عادتی داشت (گلاب ب روتون) هیشه دستش تو مماقش بود، یه روز این خیلی ناراحت بود و دلیلشم نمیگفت، ما هم خواستیم دلداریش بدیم گفتیم اگه مهمات مماقت تموم شده بفرما انگشتتو بکن تو مماق ما و حالشو ببر!!!
ولی خب بی لیاقت گذاشت رفت. ینی دلداریم تو حلقش