دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

هه‌موو ته‌مه‌نم
له‌ژێر بارانا بم. پاك
نابمه‌وه‌ له‌ بێ‌ وه‌فایی‌ تۆ.!

معنی:

همه عمرم رو هم زیر باروون بمونم
پاک نمیشم از وجودم بی وفایی تو

ڕێگه‌ی ئه‌شق زۆر تاریكه‌
شاره‌زا نه‌بێ لێی ون ئه‌بی
گه‌ر نه‌توانی ڕوناكی كه‌یت
چاكتر وایه‌ ئاشق نه‌بی ..!

معنی:

راه عشق خیلی تاریکه
باید حواست باشه گم نشی
اگه بلد نیستی روشنایی ببخشی
پس بهتر عاشق نشی

عاشقی *تنهایی *بی خانمانی * و هزار مصیبت دارد .حال اگر جرات داری عاشق شو............

ما دهه شصتیها
بچه که بودیم پدر سالار بودیم ..
زن گرفتیم زن سالار شدیم.......
حالا که بچه داریم بچه سالاریم.
راستی افق سالار چرا نداریم که همیشه خودم باید برم دنبالش
قربون هرچی پدر باصفاست .زن زحمت کش وسازگار. دختر زیبام که اسمشرو پستامه لایک نکن فقط بخون

من هروقت میخوام یه مطلب واسه فورجوک بنویسم مسدود میشه
منم انقدر متنمو یاداوری می کنم که دیگه حالم از چیزی که میخوام بفرستم به هم میخوره و در اخر بیخیالش میشم

ب سلامتی لامصبائی ک از زندگیت رفتن بیرون،اما از دل لعنیت نرفتن!

یکی از گودزیلاهای فامیلمون جیش داشته چندبار مامانشو صدا می کنه که بیا بریم دستشویی مامانشم که با خواهراش گرم تعریف بوده به این محل نمی داده.مامانش صحبتش که تموم میشه به گودزیلا میگه بیا بریم دستشویی گودزیلام برگشته گفته تو نیومدی منم قورتش دادم دیگه ندارم!!!!!!!!!!

میخوام یه اعترافی بکنم (واقعیه):
بچه که بودم با مامانم که دعوام میشد میرفتم یه ساک کوچیک برمیداشتم و عروسک هام و لباسام رو توش میذاشتم و از در خونه هم میرفتم بیرون به مامانم هم میگفتم دیگه برنمیگردم...برای اینکه مامانم بترسه میرفتم تو پارکینک(حالا اصلا هم نمیترسیدا)...خلاصه بگم بعد از دو دقیقه دوباره تو خونه بودم...
یه همچین بچه ای بودم من!

بچه داداشم اومده میگه " عموجون " ؟؟؟گفتم " ها "!!!میگه همین کارا را میکنی که هنوز نتونستی یه داف شاخی داشته باشی !!!...وقتی اسمتو صدامیکنن باید بگی " جوووووونم عزیزم" .....!

ای خداااااااااااااااااااااا.....نجاتمون بده :((((((((((

الان چن روزه با شوهرم و برادرشوهرم اومدیم شمال،خونه مامانم اینا.
دیروز خالم اینام اینجا بودن،خنده بازاری شده بود اینجا.میخواستم در شیشه سس رو وا کنم زورم بهش نمیرسید،پیمان(پسرخالم)اومده شیشه رو ازم گرفته میگه:کار هر بز نیست خرمن کوفتن...فک کردیم حرفش دامه داره ولی خفه خون گرفت..مامانم با اشاره ب پیمان:...گاو
نر میخواهد و مرد کهن...خخخخخخ سر سفره نشسته بودیم ک گوشیم زنگید،جواب دادم...همین موقعم این دوست کصافتم وخ گیر آورده بوم،داشت مخمو میخورد ب غرآن...گوشیو از خودم دور کردم و چن بار گفتم:الوووو...ال..الوالو...دوبارم زدم روش.بعد قطع کردم. برادرشوهرم برگشته جلو بابام میگه:کره خر عجب مارمولکیه...پیمان خودشیرینم یدونه زد پس کلش و گف: دفه اول و آخرت باشه ک به شوهرخاله ی عزیزتر از جوووونم توهین میکنی...بابامم ن گذاشن نه ورداش،یهو برگشت بش گف: حالا تو چی،آشه ی داغ تر از کاس میشی...هیشکی متوجه سوتیش نشد ک یهو من برملا کردم: آشه ی داغ نر از کاس؟باباجون،منظورت همون کاسه ی داغتر از آش بود دیگه؟...بابامم ب پیمان گفت:پیمان جان،قربون دسدت یدونه تو کله اون میمونم بزن...
ادامه در پست پایینی

پارسال زمستون رفته بودیم مشهد منم عادت دارم هروقت میرم سفر کلی تیریپ میزنم اونموقع هم کت شلوار وپالتو دستمال گردن داشتم اقا ما هر هتلی میرفتیم که اتاق بگیریم قیمتشون رو دوبرابر میگفتن رفتم تو یه پارک کتم و پالتو و ذستمال گردن رو دراوردم یه پلیور پوشیدم زدم تو شلوار شلوارمم تا جای که راه داشت کشیدم بالا تقریبا تا روی سینم یه کلاه هم داشتم پشتو رو کردم گذاشتم سرم رفتم یه اتاق با نصف قیمت گرفتم

من باتو صادق بودم اما تو با من اصغر بودی
خخخخخخخخخخخخخ
بزن لایکو

قاب عکس تو را بغل کردم مژه هایم به هم گره خوردند
بغض سر بسته ای ترک برداشت لحظه انفجار نزدیک است
مرتضی آخرتی

سلام.پست اولمه
آقا چند وقت پیش ما خواستگار داشتیم سر مهریه وشیر بها بحث میکردن

عموی ما اومد بحث رو تموم کنه خواست بگه مته به خشخاش نذارید گفت

خته به مشماش نذاری...این داماد بیچاره از خنده داشت لیوان چایی رو گاز میزد..

منم که هیچ فقط به فکر گم شدن تو افق بودم

دختر : بیــــــــــــــــــــــــا دوری کنیم از هم . . .
پسر : نمیتونم . . .
دختر : چرا آخه ؟
پسر : دلم تنگ میشه بیش از حد ، دلم تنگ میشه بیش از حد . . .