دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

پارسال رفته بودیم تفریح بیرون بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن....
یه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟
برادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه...
مارو میگی مردیم از خنده...

دم اون دخترایی گرم که...

با وجود اینکه شاید پدرشون سالی یه بار حالشونو می پرسه...
با اینکه شاید پدرشون هیچوقت دستشونو نمیگیره...
با اینکه شاید پدرشون قربون صدقشون نمیره...
با اینکه شاید پدرشون هیچوقت دخترم و عزیزم صداشون نمیزنه...

ولی با همه ی اینها باز هم حاضر نشدن عشق و محبتی رو که پدر ازشون دریغ کرده رو تو خیابون و تو وجود یه پسر پیدا کنن. خیلی سخته
قدر اینا رو بدونید.

پیشاپیش ماه رمضونتون مبارک
....................................
نظریه فلسفی غضنفر درباره روزه:
انسان در این دنیا مسافری بیش نیست
و روزه بر مسافر واجب نیست

&&&&& JAJOoL &&&&&
دو رقم اخر سال تولدتو با سنت جمع کن میشه92 ینی سالی که ما توش هستیم
این اتفاق هر823سال یکبار می افته
این کاملا اشتباه ک هر823 سال یکبار اتفاق می افته
شما تو هر سالی بدنیا ا ومده باشیداگه سنتونو بهش اضافه کنید
اون سالی که توش هستیم بدست میاد
بعله

بعضـــی ها شبــــا با موهای عشقشون بازی میــــکنن تا خوابشـــون ببـــره...
بعضـــی ها هـــم مث من با موهای دماغشون ... یک حالی میده

يه روز شـادمـهـر عـقـيـلـي يه بخاري ميخره! بعد دستش ميخوره به بخاري و دستش ميسوزه! فردا ميره بخاريش رو ميفروشه اما اون شب که ميخوابه بخاريه مياد به خوابش و ميگه: وقتي... ديدي که سوختي... رفتي و ما رو فروختي

وقتی که تو تاکسی صندلی جلو سوار میشم حسی که تو اون لحظه بهم دست میده انگار سوار فراری شدم ^_^

اغا یکی از فانتزی های من اینکه برم یه فروشگاه زنجیره ای تموم شیشه های ترشی و مربا رو...بشکونم کلا یه قفس رو بیارم پایین بعد فرارکنم
حالا اوناهم بادوربین های مدار بستشون قیافه ی منو شناسایی کنن بیان منو بگیرند وبه جرم ایجاد رعب و وحشت و همچنین بخاطرشکستن وتخریب وسایل بندازن زندان خخخخخخخخخخخ
بچه ها نمیدونین زندان چقدرسخته!!!
صبح تاشب داریم ابخنک میخوریم... خیلی دششششواره آره!نه؟آره..........
لایک=خوب حقته دیگه دیووونه بااون فانتزیت.

&&&&& JAJOoL &&&&&
سلام بچه ها ما دو روز پیش تصادف کردیم ماشین که خدا بیامرزتش روحش شاد یادش گرامی به تاریخ پیوست البته تصادف اونجوری هم نبودا فقط یه ذره رفتیم رو تپه شن ماشین چپ کرد سر خورد رفتیم تو ستون برق شوت شدیم تو جوب حالا اینا رو ولش کن سر من شکسته بود تو بیمارستان منتطر دکتر بودیم خواهرم اومده میگه پشت گوش من میسوزه ببین چیشده ؟ منم بهش گفتم :هانیه پشت گوشت مخملی شده(((:

تو واقعاً عاشقشی مگه نه؟؟؟
یه سوال کاملاً فیزیولوژیک هیچ اسمی هم برده نشد ولی...
ولی وقتی خوندیش یه اسم اومد تو ذهنت مگه نه؟؟؟

میدونی وقتی میفهمی عاشقی که دیگه دوست نداری بخوابی چون یکباره زندگی برات قشنگ تر از رویاهات میشه
ヅ هویج シ

چند سال پیش برف سنگینی اومد که اگه از کنار بخاری یا شوفاژ می رفتی کنار قندیل می بستی....
خلاصه اون روز سه تا از دوستای بابام که فوق العاده با کلاس بودن اومدن خونمون شانس بد ما برق رفت و شوفاژ ما هم که برقی بود قطع شد....
منم به مهمون ها گفتم الان گرمتون می کنم....
بعد هم مثل خنگ ها رفتم انباری که طبقه سوم بود بخاری برقی رو که ۴۰ کیلو بود با هزار بدبختی آوردم پایین بعد زدم تو برق دیدم همه دارند می خندن ، نگو برق قطع بوده....
همونجا رفتم خونه همسایمون تا شب که اونا بودن برنگشتم....

***rozegoltanha***
خانواده نخبه اس ما داریم!
کلا سه تا فرزند هستیم!
خودم پیش دانشگاهی هستم ترم دوم 6تا تک آوردم تو خونه بهم میگن تکاور(تک آور)!
خواهرم سوم دبیرستانه یکی تک آورده ولی درس اصلیه یعنی حسابان یک شده بهش میگیم تک تیرانداز!
داداش کوچیکم اول دبیرستانه 11تا تک آورده (امتحان اول یعنی دین و زندگی قبول شد ولی بقیه رو تا آخر رگباری تک آورد) بهش میگیم تیربار!

از یه جایی به بعد، دیگه بزرگ نمیشی! پیرمیشی! از یه جایی به بعد، دیگه خسته نمیشی! میبُری! از یه جایی به بعدهم دیگه تکراری نیستی! ...
زیادی هستی!!!
لایک:ایشالله که هیچ وقت زیادی نباشین...

امشب دل ما چه شادمان است
قرعه کشی آپارتمان است
ای خوب و عزیز، دل قوی دار
کین قرعه بنام خوش دلان است
" از شاعر معاصر : ایرانسل "

هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد