یه روز قرار بود برم تو کتابخونه که دوستم اغلب اونجاست (پشت کنکوریه ) رو ببینم و یکمم درس بخونم و برنامه نویسی کار کنم حالااا بعد یه یکی 2 ساعت که من مشغول بودم دوستم پا شد اومد پیش من یهو چشش به گوشی بغل دستی من پرت شد که iphone 5 داشت (تازه یکی 2 ماهی بود که روانه بازار شده بود) این دوست مام اومد گفت آقا میشه گوشیتو ببینم و فلان که iphone 5 که میگن همینه آقا اونم قبول کرد این گوشی عزیزمون یه ضد ضربه ایی داشت (یه جوری بود) دوستمون خواست کلاس بذاره گفت بابا این چیه انداختی رو گوشی حیف این علامت اپل نیست که پشت این مخفی شده اون عزیز هم یه خند های کوچیکی کرد و گفت این ضد ضربه 250 هزار تومن قیمتشه آقا حال قیافه دوستمون شده بود چیزی تا حدود این از اون طرفم منو خنده گرفته هی میخوام کنترل کنم نشد که نشد خندیدم بعد این دوستمون خواست کم نیاره گفت خوب پس بذار باشه خوبه ارزششو داره
حالا دوستمون اومده بیرون میگه بابا چرا میخندیدی گفتم چکار کنم آخه حالا میگم خوب شد به هدستش گیر ندادی از اون بیتس های اصل بود رفتم بیرون قیمت کردم بالای یه میلیون قیمت هدسته بود
دیروز سر یک موضوع الکی با مامانم دعوا کردیم منم اعصابم خیلی خورد شد سرش داد زدم و رفتم تو اتاقم درم محکم بستم.بعد چن دقه دیدم بچه داداشم که خونمونه داره بلند بلند میخنده و اومده تو اتاق بهم میگه عمه جون میدونی مامانی چی میگه؟؟؟؟ میگه وقتی تورو حامله بوده کلی قرص خورده تا تو بیافتی اما متاسفانه هنوز زنده ای و اون قرصا رو اعصابت تاثیر گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!! مامانه من دارم عایا
کی میدونه کله پزیا چطور میفهمن کدوم کله مال کدوم پاچس.
کاری نداره زیر پای پاچشو قلقلک میدن کلش میخندنه معلوم میشه .
دوستان دومین پستمه
بچه: بابا نقاشیم قشنگه؟
پدر: آره پسرم، چی کشیدی؟
بچه: یه گاو که داره علف می خوره
پدر: کو علف؟
بچه: گاو خورد
پدر: کو گاو؟
بچه: علف خورد رفت
بهــای سنگیـــنــی دادم. . . تــا فهمـــیـدم کـســی را کـه \"قـصـد\" مــانـدن نـدارد. . . بــایـد راهــی ڪــرد . . .!!!
به نظر من باید همه پتو قطب نما داشته باشن که ما هر شب 2ساعت نچرخونیمش آخرشم مثه اول بشه.
پس ای دانشمندا دارن چیکار میکنن
گاهی باید نباشی...
نا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه....
اونوقته که یاد میگیری باید همیشه نباشی.......
غمگيــنم همانندِ.
خدا ... كه ديشب
با تمام عظمتش
صادقانـه اعــتراف کرد :
دیگر کـــاری از دسـتم بر نمی آیـد...
عاشق آن لحظه ام که کنارت هستم وکودک درونم از اشتیاق باتوبودن میخواهد زمین وزمان را بهم بزند.
پدرم میگفت .......
میگن خیلی قدیما خدا یه سال زمستون به خاطر یه گرگ پیر مریض هوا رو گرم کرد........ شاید این فقط یه داستان باشه ....... ولی اون خدایی که من شناختم ..... اینکارا ازش هیچ بعید نیست .....
بچه که بودم من و خواهرم خونه بابابزرگ که می رفتیم می رفتیم سر یخچالش نو شابه مشکی همیشه داشت نصفیش را می خوردیم بقیه ش را چایی پررنگ می ریختیم می گذاشتیم سر جاش.فکر می کردیم نمی فهمه.
خدا بیامرزدش هیچوقت به روی ما نیاورد
به یاد همه بابا بزرگا که دیگه بین ما نیستند.+1
ان کس که مرا نشاط مستی داد
ان کس که مرا امید وشادی بود
هرجا که نشست بی تامل گفت
((او یک زن ساده لوح عادی بود))
میسوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه میخواهم
ای مرگ از ان لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه می خواهم
#یه عاشقانه ی آرام#
ناگهان...
از تصور آنکه دلت برایم تنگ شده باشد...
دلم ضعف میرود...
چه آرزویی بالاترازآنکه...
تو به من...
وابسته شده باشی...
دقت كردين هميشه تو ماشين موقع پخش اون آهنگى كه كلى منتظرش بودى، بغل دستيت بعد يك ساعت سكوت، يهو ياد يه خاطره ى قشنگ و طولانی ميوفته؟!
میخوای بزنی نصفش کنی :|
ﺑﻨﺎﻡ ﭘﺪﺭ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﭘﺪﺭ ......
ﻫﻤﯿﻦ " ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ " ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ . . .
ﻣﯽ ﺍﺭﺯﺩ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﮐﻪ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ ......
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻋﺮﺿﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ .....
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ .......
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺑﺎ
ﺑﺮﮐﺘﺖ ﻣﺒﯿﻨﻢ
ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ . .
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20595
کل بازدید: 535556550










