دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

آقا یه مراسم عزایی بود تو فامیل (خدا از دست رفته رو بیامرزدش) مراسم رو تو یه مسجد گرفتن . این پسر عموی ما مسئول پخش پیش دستی و جمع اونا بعد از پذیرایی شدن مهمونا بود ...
من بنده ی خدا خواستم مثلا بهش کمک کنم یه سری که وارد شدن من براشون پیش دستی گذاشتم که مسئولان دیگه بقیه وسایل پذیرایی رو بیارن . حالا نگو که پسر عموی ما متوجه این فداکاری من نشده و با دیدن پیش دستی های خالی جلو مهمونای تازه رسیده فک کرده اونا چایی حلواشونو خوردن!! رفته پیش دستیارو از جلوشون جمع کرده اورده !!!
حالا مهمونا : :-o
من : :-ا
پسرعموم: ...

اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!

دخـتر داییـم بعـد عمـری پیامـک زده،فقـط نوشتـه، دوسـت دارم!
مـن: منـم دوسـت دارم عـزیـزم!
دخـتر داییـم: دوسـت دارم اسـم آهنــگ جـدید مـازیار فـلاحیه بیشـعور،بـه اینتـرنِـت دستـرسی نداشتـم خواستـم دانلـودش کنی واسـم!

یـنی آدم از وسـط نصـف بشـه،ولی ضـایع نشـــه!

"دلـــبـــری را بــه بــیــد یـــاد نـــده، گـــوشـــه‌ی زلـــف را بـــه بـــاد نـــده

جــان مـن! جـان مـــن بـــه مـــو بــنــد اســت قـــبــض روح مــرا دوبـــار نــکـــن

عــیــنــک دودیـــت پــر از مــعــنــاســت، چـــهــره‌ات بــا خــســوف هـــم زیــبــاســت

پــشــت آن تــاج گـــل نــشــو پــنــهــان، مــــــاه مــــن! بـــا گـــل اســتــتــار نـــکــن....."

"اگــــر مــــی شــــد بــــرای دیــــدنـــــت دل دل نــــمــــی کـــــردم
اگـــــر مـــی شــــد کـه افــســار دلـــم را ول نــمـــی کــــردم......"

"خــــودم مـــی دانــــم از چـــشـــمـــانـــت افـــتـــادم ولــــی ایــــن بــــار
بـــــیـــــا و خــــــورده هــــــایــــم را ز زیـــــر دســـــت و پـــــا بـــــــــــردار....."

دوباره پاییزه...
فصل تولد تو
دوباره دل اسیره
به یاد رفتن تو
میگیره دل بهونه
ای داد از زمونه.....

پرسيدند : فرق كريم با جواد در چيست ؟!!
فرمودند : از شخص كريم همين كه درخواست كنيد به شما عنايت ميكند ، ولي شخص جواد به دنبال سائل ميگردد تا چيزي به او عطا كند....

دیـگـر بـازی بـس اسـت....!!
بـیـا شـمـشـیـرهـا را کـنـار بـگـذاریـم....
دسـتـهـایـمـان را بـشـویـیـم....
و چـیـزی بـخـوریـم....
امــا....
چـرا دسـت هـای تـو خـونـی سـت و.....
پـشـت مـن مـی سـوزد....؟!؟
لـایـک نـداره! اشـک داره....

عاقا یادش بخیر دوران دبیرستان یه روز خواستن مانور زلزه بدن گفتن وقتی زنگ زدن همه بریزین بیرون
خلاصه گذشت تا اینکه زنگ رو دن بچه ها ریختن تو سالن من خودمو زدم به غش خدا وکیلی خیلی باحال نقش بازی کردم بچه ها مانوور رو ول کردن اومدن دارن منو نجات میدن معلم داره دودستی میزنه تو سر خودش مدیرو بگو اصا یه وضعی بود

كارمان به جايي رسيده كه طوري بايد دلتنگ شويم كه به كسي بر نخورد.......!!

به انتظارت
پنجره به پنجره
خانه ها را ،
آوار تو كردم .
و به جستجويت ،
ستاره به ستاره
كهكشان ها را آواره ات
قرار نبود ،
اينگونه بي قرارم كني
قرار نبود ،
باران ببارد و تو نباشي .....

هـه‌رگیز هـه‌ڵمه‌په‌ڕه‌ لـه‌سه‌ر برینـی كـه‌سێ
نــه‌وه‌ك ڕۆژگــارێك بێ ....
لـه‌سه‌ر برینه‌كـانی تۆ كه‌سێكی تـر هه‌ڵپـه‌ڕێ
معنی:
هرگز رقص و شادی نکن روی زخم کسی
شاید روزی..
روی زخم و دردات یکی دیگه رقصید و خوشحالی کرد!

خدایا من دلم قرصه! کسی غیر تو با من نیست
خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست
کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن کمی با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن!!

امروز هم نيامدي !
چترم را بستم،
و تا پاسي از شب
در خيابان ها پرسه زدم ،
زير آن همه باران،
چقدر فراموش شده بودي !
فردا ،
خاطره هايت را
برايت پس مي فرستم .

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﺎﻟﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﭼﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ، ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭﻡ . . .