دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک
  118065 | جوک جدید

تا حالا توجه كردين وقتي تو فيلماي تاريخي يه دفعه هزار تا تير رها ميشه به طرف يه لشكري هيچ وقت هيچ كدوم از تير ها به نقشاي اصلي داستان نمي خوره؟ نميدونم شايد قبلا تير ها شعور داشتن ميدونستن قراره در آينده از كي فيلم بسازن

آیا از کمبود شخصیت رنج میبرید؟
آیا انسان بی مزه ای هستید؟
آیا از داشتن لهجه شهر و دیار خود رنج میبرید؟
اصلا نگران نباشید!
شما با خرید یک خودرو 200-300 میلیون تومانی با شخصیت ترین و با مزه ترین فرد روی کره زمین میشوید!
تازه به شما مهندس و دکتر هم میگن.!!
اینو شخصا دیدم که میگم!!!

دوستمــو رسـونــدم در خــونشون از مـاشین پیـاده شـده یـه تـعـارف نمیــکـنـه. مـنم به طـعـنـه بـهـش بلنــد گفتم : بـفـرمــایـیـد تـو آقـا محمدرضـــا!
اونـم گفت نـه دیــگه دستــت درد نکنـه , خـدافـظ !!!
مــن :|
آخــه اینـــم دوستِ مــن دارم ؟؟؟ :|
پســره ی خــول ^_^

حرف دل بزرگترها:
ســـنـــــا دوســـــت خوب مـــــاســـت
دشــمــن جـــيب بزرگتــــــــــــرهاست

کاش دستان خدا پیدا بود
تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی
و دلت از غم دنیا مملو
بزنی تکیه بر آن
و بخندی به همه رنج جهان.

عرفه روز بازگشت به آغوش مهربان خداست.روزی است که ناامیدی از درگاه رخت میبندد.

بودن با بعضیا لیاقت نمیخواد؛
مثه نخ کردن سوزن اعصاب میخواد که ما نداریم..والا!
دروغ میگم عایا؟؟؟

من خدا را دارم کوله بارم بردوش سفری باید کرد سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم بامن گفت هرکجا رسیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل من خدارا دارم من و سازم چندیست که فقط با اوییم

اغا ی شب خونه داییم خوابیده بودم صب الع طلوع پا شدم رفتم اشپز خونه اب بخورم! چشام نیمه باز بود هوام گرگ و میش! یهو چشمم افتاد ب ی چی خیلیی خوشکلا! سفید صورتی بود تو ی لیوان! من محو این شده بودم تو اون حالت خواب و بیداری!رفتم جلو دست کردم تا ته تو لیوان ببینم چیه! یهو انگار برق منو گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اغاااااااااااا دایی ما دندون مصنوعیاشو گذاشته بود تو اون لیوان اب!!!!!!!!
این فامیله ما داریم اخه؟ ن شما بگید؟ کی دندوناشو میزاره تو اشپز خونه اخه؟
لایک کن جون داییت خخخخخخخخخخخخ

اخر شب بود مست و خراب از کوچه هایی میگذشتم گرگ هایی ولگرد دورم کردن سر دسته ی ان ها جلو اومد دیدم همون بره ایه ک خودم گرگش کردم.....اولین پستمه بزن لایکو

رقص شمشیر ابوالفضل ابر را حیران کند

ینی من شخصا به این کنجکاوی بیش از حد هموطنان گرامی ایمان آوردمااااا
با دخی خاله سوار بر اتوبوس داشتیم میرفتیم شهرمون... گوشیش زنگولید
ینی بگم همزمان 4 تا سر برگش عقبااااا حالا این هیییییچ
بهد مکالمشون ک درباره آب و هوای شهرمون بود، دوباره 4 تا سر برگشت عقب
خانومه: دخترم هوای گرگان چطور بود؟
دخترخالم : 0_o جاااااان؟
یکی از آقایون: هوا... هواش چطوره؟
من : ^__^ بارونیه پدر جان... پدرجان: مرسی دخترم... و برگشتن :)))))))

بپردازم بهای عشق چونکه این عشـق بها دارد
اشک و خون و عذاب و غم اگر باشند صفا دارد
منه عاشق کِی بترسم زین بهـای سنگین عشق ؟
جان شیرین هم بخواهد به پیشکش ، کِی اِبا دارد ؟

ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﺎﺭﻣﻮﻫﺎﺕ ﺭﻓﯿﻖ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺘﺎﺟﺸﻮﻥ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﮐﭽﻠﯽ

دیروز رفتم در یخچالو باز کنم هر چی زور زدم باز نشد.
.
.
.
ی دفعه از خواب پریدم (بد کابوسی بود)
الان هنوز جرأت ندارم برم در یخچال نکنه باز نشه