از دانشگاه گرسنه و له برگشتم خونه که مادرم گفت غذا قورمه سبزی از نهار مونده خواستی بخور.منم با ذوق رفتم گرمش کردم با یه پیاله ماست نشستم به خوردن.خواهرم از خواب بیدار شد و زل زد به غذا.گفتم میخوای برو قاشق بیار باهم بخوریم
آقا این شروع کرد به خوردن،هنوز دوتا قاشق دهنش نذاشته بود که یه سرفه ی وحشتناک کرد و هرچی غذا تو دهنش بود به ضخامت یه سانت ریخت رو برنج و خورشت و ماست! انقدری سرفش شدید بود که حتی میتونم بگم از دماغشم بیرون ریخت!
خو خواهر من بهم بگی نخور راحت تری که! من سگ میخورم ولی دیگه اون غذارو نمیخورم!
خواهره من دارم!؟
سرفه نمیکنه که فینیشین میزنه!!
در کلاس درس
در مدرسه پسرها :یکی از دانش اموزان منفی میگیره تازه خنده هم می کنه
دخترا :یک منفی=با ۲روز گریه کردن در خانه و مدرسه
مدرسه پسران :هر روز دو تا ساندویچ
دختران :های بای یا لوقمه
پسرا حوامو داشته باشن
حقیقت تلخه ولی دخترا باید قبول کنند
هر کی أم یا هر چی أم. . .
هر کی که بین همه أم. . .
نوکری از نوکرای پسر فاطمه أم. . .
پسر فاطمه سلطان تمومه عالمه. . .
عشق من. . .
امید من. . .
پناه من. . .
یعنی "حسیــــــن". . .
یادش بخیر
یه زمانی تو محلمون مد شده بود وقتی شیر - پلنگ بازی میکردیم اسممونو میذاشتیم عقاب طلایی،شاهین طلایی،...
شیر بیچاره تو بازی ما در حد پشه هم ایفای نقش نمیکرد
چه وضعی بود!
با مستمندان همنشین باش تا روحیه شکر در تو بیـشتر گردد
امام علی (ع)
واکنش گربه های ایرانی به دیدن انسان در دهه های مختلف:
دهه 60 : گربه هاوقتی از یک کیلومتری ادم میدیدن ازهیکلش _سییلش _ شلوار شش جیبش و... رنگشون می پرید وباسرعت 240 کیلومتر برثانیه فرار میکردن.
دهه 70:وقتی گربه ادمیو میدید کمی بهش نزدیک میشد یه پپییییخخ که میکردی فرار میکرد...
دهه80:وقتی ی گربه ادم میدید بهش نزدیک میشدتازمانی که با آجر ودمپایی نمیزدیش بر و بر ادمو نگاه میکرد....
دهه 90:وقتی یه گربه ادم میبینه اصلا تشخیص نمیده این پسره دختره مانکنه وبی اعتنا ازکنارش میگذره چپ چپ هم بهش نگاه میکنه...
دهه اول 1400: گربه وقتی ادم میبینه ی پییییخخ میکنه ادمه فرار میکنه...
دهه دوم 1400: تیتر روزنامه خبرورزشی((تیم ملی فوتبال گربه های ایرانی درمسابقات جام جهانی به مقام قهرمانی رسید ))
چندروزپیش داشتم کمک دخترعمه ام میکردم ک برگه های امتحانیه دانش اموزهاش روتصحیح کنه یکی ازسوالهاش این بود:2موردازنکات ایمنی وبهداشتی درهنگام استفاده ازکامپیوتررانام ببرید؟
حالاجوابای این نوابغوداشته باشید:استفاده ازکلاه ایمنی وکمربندایمنی
استفاده ازدستکش-نبایدبادست کثیف باکامپیوترکارکرداول بایددست هامون روبااب وصابون بشوییم وسپس کارکنیم-نبایدخوراکی بخوریم
بقیه روهم دیگه خودتون تصورکنید
ن اخه واقعااینادانش اموزندن شمابگید
جاتون خالی دیشب رفته بودیم تویه تالار شیک مهمونی عاغاموقعی که رفتیم سر میز شام کفمون برید بس که غذا ها خوب بود رومیز .یه خانومه با بچشو مامانش کنار من وایسادن .با هزارتا فیسوفاس وکلاس داشتیم میخوردیم.اینام هی به بچشون غذا میدادن هرچی این بچه میگف مامان نیتونم دیه توجه نمیکردن که یدفه بهههله بچهه آورد بالا!!!!!
یعنی کباباراباچشم غیر مصلح مسلط مثلث میشد باکیفت Hdنظاره نمود! بدبخ فک کنم معدش پاره شده بود!
بالقمه ای که تودهنم بود صحنه حادثه راترک وبا میز عزیزوگرانقدر شام وداع نمویییدم!
:|||||
از اتاق اومدم بیرون. اجی خانم میگه پست گذاشتی تو فورجوک ...
_اره چطور ؟!!!
خواهرم :بعد اون قضیه دوستم ازدواج کرده بودم گذاشتی ؟؟؟!!:-/
حالا مشکوکم نیگا میکنه ..
_ هان ؟؟! اره ... مگه نمیدونستی ؟ :-|
خواهرم : خیییرررر :-/بیا اینجا تو پیام نما شبکه دو ببین خیلی شبیه چیزیه برات تعریف کردم .. :-|
رفتم دیدم o_O اینطوری ... خخخخ اره این من نوشتم تو 4جوک .. اینجا چیکار میکنه؟ ^_^
خواهرم :برم بنویشم خانوم این پست برا خواهرمه چرا گپی کردی بدون منبع ضایع شه ^_^
_نمیخواد باو .. ^_^
ولی در جریان باشین دیه اجی خانومم همیشه پا پیام نما نیشسته .. پست هر کدوم ا بچه ها کپی کنین مچتون میگیره ^_^
بنده شخصا همچین تجربه ای نداشتم
اما خیلی دوست دارم قیافه ی دوستانی که سه تا مطلبشون پشت سر هم درج میشه رو ببینم که چجوری ذوق مرگ میشن
بالاخره نکردن سه تا مطلبمونو درج ببینیم ذوق دوستامونو
« بر وزن نخوردیم نون گندم ...»
بسیار گریست تا کی بی تاب شد آب
خون ریخت ز دیدگان خوناب شد آب
از شدت تشنه کامی ات ای سقّا
آن روز ز شرم روی تو آب شد آب . . .
به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلا خورده؟
سکوتم حرفها دارد...ببین در من خوشی مرده
ببین ای خوب دیروزی کجا بودم کجا هستم؟
تو که همدرد من بودی ببین با غم چه بشکستم
بدی کردند و بخشیدم...زتیغ گریه اشکم ریخت
ولی با "درد" خندیدم...
عاغا این چه وعضشه !!!
همه رفیقام بیل دست گرفتن زدن تو کار احداث تونل ، اونوقت من هنوز انگشتمو میکنم تو لوله جارو برقی ...
ذهن محدود است. تازماني كه ذهن اين واقعيت را متصور شود كه مي توانيد كاري انجام دهيد، بس مي توانيد انجامش دهيد، تا زماني كه 100 درصد به آن باور داشته باشيد
آرنولد شواتزنكر
هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسین
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27285
کل بازدید: 535612604










