حکم فراموشیت را آوردند ، ولی به یاد “مهربونی هایت” امضا نکردم . . .
احبك مااحب غیرك ولارید*اوگلبی انهزم من دونك ولارید*لومال الدنیه ینطونی ولارید*اریدن شوفتك كافی علیه
******
دوست دارم و غیرازتوکسی رادوست ندارم و نمیخواهم *قلبم بدون تو شکست خورد، نمیخواهم *حتی اگه ثروت دنیا روبدن نمیخواهم*فقط دیدن تو رومیخواهم همین برامن کافیه
پرستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید / جدایی را نمیخواستم خدا کرد / نمی دانم کدام ناکس دعا کرد / جدایی بس درد و رنجیست / فراموشم مکن تا میتوانی /
زیباترین اتفاق صبح اون موقع ست که چشم باز کنی و بین تاریکی و روشنایی حضور یارت رو حس کنی..
اهسته دستش رو لمس کنی,نفس بکشی و با خودت بگی بیشتر از همه ی دنیا عاشقتم!!! "صبح زیبایت بخیر...!"
اونقد با دلم بازی کردی که دل و روده م به هم پیچید …
ببین ، حالا حالم ازت بهم میخوره !
-_-_-_-_-_-_-_-_-_ پــِــســَــر خــآصــ _-_-_-_-_-_-_-_-_-
زنگ زدند ؛ رفتگر محله بود ، گفت : آقا این عکس رو دیشب توی زباله های شما پیدا کردم !
عکس تو بود …
•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یه روز داشتم از سرکار برمیگشتم یهو دیدم یه سانتافه مشکی داره پشتم آروم آروم میاد و هی داره تک بوق میزنه@_@
منو میگی ب خودم گفتم: وا... این کیه داره میاد دنبالم؟؟دخترم نیستیم که بخاد بهمون تیکه بندازه یا بگه سوار شو^_^
آخر حوصلم سر رفت و دل رو زدم ب دریا برگشتم دیدم عه نیوشاست(نامزد سعید پسر عموم)^_^
من: به به به عروس خانم*_* شوما کجا؟؟ اینجا کجا؟؟
نیوشا: سلام آق حامد...چطوری چِقـِـر؟؟@_@(تو خانواده به من میگن چِـقِــر و شکر خدا دیگه همه میگن اینم یادم گرفته به من میگه@_@)
نیوشا:راستش کار داشتم اومدم کارمو انجام بدم ^_^ حالا کجا میری بیا برسونمت
من:مرسی مزاحمت نیمیشم بانوووو@_@
نیوشا: کوفت^_^ حالا با من تعارف میکنه! بدو بیا بالا
عاقا چشتون روز بد نبینه ما سوار ماشین شدیم در همین حال پسر عموم ب گوشی من زنگید
من:سلام چطورید؟؟o_-
سعید:سلام خوبی چِــقِــر؟؟^_^
من:به مرحمت شما بعله!!
سعید:کسی پیشته؟؟؟
منم که اصلا متوجه نبودم نیوشا داره بال بال میزنه که ب من بفهمونه نگم به سعید که پیششم
گفتم: آره من پیش نیوشام^_^
نیوشا حالا مداد رنگی شده بود اصن ی وضی بعدم سعید گف:گوشی بده به نیوشا
و بعد با هم کمی اختلات کردن و من الان دارم پیاده میرم تا خونه
خو داداش کامران تقصیر من چیه قبلش باید ی هماهنگی بکنه تا من سوتی ندم دیگه!! والاع
بچه بودم حدود 5 ساله،جلوی در خونمون نشسته بودم که ازون طرف یه دختر بچه ی تقریبا 6 ساله بدو بدو از کنار جوب داشت میومد. این تا رسید جلوی در خونه ی ما رفت تو جوب!
از جوب درومد با سر و وضع لجنی و خونین و مالی با گریه به من گفت:میرم به مامانم میگم!
جااااااان!؟حالا چون جلوی در خونه ی ما رفتی تو جوب یعنی تقصیره من بود!؟
خلاصه که لعنتی رفت مادرش رو آورد و مامانم هم حسابی کتکم زد،هرچی هم میگفتم کار من بوده کسی باور نمیکرد!
منم ازون به بعد حواسمو بیشتر جمع کردم تا کسی جلوی در خونمون نره تو جوب!
نخندید!این داستان یه غده ی سرطانی عقده ایه تو حلقم!
سر کلاس پسره خودشو کشت دستش ازگردن داشت قطع میشد ازبس برده بودبالا ماهم فکرکردیم ازاستاد سوال مهمی داره تا استادو متوجه کردیم. پسره بایه حالت خاصی اجازه بیرون رفتن گرفت استادم اجازه داد ماهم فکرکردیم رفته خونشون..........
بعد10مین برگشت سرکلاس همگی وحتی استاد باتعجب نگاش میکردیم(!-!)
بعدازتحقیق و جست وجوهای زیاد فهمیدیم برای رفتن بهwcاجازه گرفته.
>>>>پاورقی:آیااینجور آدماهنوزنسلشون منقرض نشده؟؟؟؟؟
پرسپولیسیا باید دلشونو به قهرمانی توی نیم فصل خوش کنن ما استقالالیا هم با دو قهرمانی تو اسیا
این جمله معروف ادیسون هست که میگه:
"2500 بار برای اختراع لامپ تلاش کردم اما موفق نشدم, در حقیقت من شکست نخوردم بلکه 2500 راه پیدا کردم که منجر به موفقیت نمیشود."
منم 50 تا پست دارم که تایید نشده...
ینی الان منم 50 تا راه کشف کردم که منجر به تایید نشدن پست توسط مسئولین میشه عایا........؟؟؟؟؟؟؟
می خوام با یه گونه خاص جانوری آشناتون کنم که در دوران تحصیلمون هممون باهاشون روبرو شدیم...
محدوده ی زندگی این گروه کنار بوفه ی مدرسه بود....که اغلب درحد مرگ گرسنه بودند و از راه گدایی کردن از کسایی که بوفه خرید میکردند تغذیه میکردند...
این گروه اغلب صحنه های جالبی را در مدرسه بوجود می آوردند....به این صورت که یکی یه خوراکی دستش بود و هفت هشت نفر دنبالش میکردن و آخر یه گوشه محاصرش میکردن و .....
دانشمندان درمورد این گونه ی خاص هنوز به نتیجه ای نرسیدن و بهتره که شما با آنها مدارا کنید در غیر اینصورت خودتونم خورده میشوید!!!!
به بچه پسرخالم(۵سالشه) میگم اسم بابات چیه؟ میگه : گاو!
میگم: اااااا، مگه آدم به باباش میگه گاو؟
میگه خودش همیشه بهم میگه گوساله پس حتما خودش گاوه دیگه!
وااااایییی خدا!
قدرت استدلالش منو کشته!
بچه ک بودیم موقع مسافرت خالم اینا میومدن خونه ما تا باهم بریم منو دختر خالم همیشه پایه هم بودیمو وداداششو اذیت میکردیم ک کوچولو بود
از قضا ی بار داداشش سرماخورده بود منو دختر خالم رفتیم اسمارتیز رنگی خریدی و شروع کردیم جلو داداشش خوردن بیچاره میخواس ماهم ک خبیث ندادیم بهش مامانامون اومدن دعوا مارو کردن تو حیاط ک مثلا زودبخوریم ماهم اون10-15تا اسمارتیزو تو یــــک ساعت و نیم خوردیمو میخندیدم و داداش از داخل يــــک ساعت جیییییغ میزد چقدمم ما با جیغاش حال میکردیم
اقا کناره خونه ما یه دبستانه هر روز زنگ تفریح واسشون آهنگ لایت میذارن امروز از اهنگای مازیارفلاحی گذاشته بودن تازه بعدشم مدیرشون خیلی نرم میگه بچه ها تشریف ببرین کلاستون بگذریم که اش رشته ام بهشون میدن اونوقت زمان ما با اردنگی شوتمون میکردن تو کلاس تازه ماهی یه بارم میبردنمون سینما فیلم هایی ازقبیل یاس های وحشی،ادم برفی و رنگ خدا ببینیم
حالا میگن چرا ما خل وضع شدیم
والاااااا
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25700
کل بازدید: 535586033










