دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

گاهی باید بی رحم بود. نه با دوست، نه با دشمن، که با خودت!!
و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت...

12سالم بود.مسابقات فوتبال بود و تیم ما هم اول کار ...
یه بازی دیگه داشتیم با تیم دیگه شهرمون که اگه ما 3تا میخوردیم اونا قهرمان میشودن.
ما که چیزی واسه از دست داشتن نداشتیم باهاشون هماهنگ کردیم 3تا به ما بزنن.
لحظه های آخر بازی یه ضربه خطا واسه ما شد مهم گفتن سعی تو بزن(آخه شوت من تو 6متر به زور به دربازبان میرسید چه برسه ضربه خطا پشت 18...)
منه معلوله فلج اون لحظه نمیدونم چه کردم توپ صاف رفت زیر طاق..
هیچی دیگه تیمه شهرمون قهرمان نشد
البته ناگفته نماند بعد بازی استوکی بود که بدن منو نوازش میکرد...
ینی گند زدم به دنیایه توانی کردناااااا

باز هم آمد محرم تا لباس عاشقی را تن کنیم
تاکه بازم در پس وپیش خیابان باخیالش سر کنیم
بازهم آمدمحرم تا برای عشقمان غوغا کنیم
تا برای آن شهیدان خدایی ما عذاداری کنیم.

به افتخار پژمان جمشيدي كه با زدن يك گل ملي تونست دل هاي مارو براي مدتي شاد كنه......

ابرو بادومه وخورشید وفلک درکارند
پرسپولیس صدر جدولو استقلالی هاغم خوارند
لایک=افتخار می کنم پرسپولیسی ام

يادتان باشد لباس مشكيم را تا كنيد
گوشه اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما
خرجيم را نذر ظهر عاشورا كنيد

"شما اصلا لیاقت ندارید.....منم میشینم اینجا و درس نمیدم تا شما هم راحت باشید و شلوغی کنید"
رویایی که هیچ وقت به واقعیت تبدیل نشد
بلایک که دلم خونه

گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

عجیب حکایتی است!

“عزیز” ترین ها – حسین(ع) و یوسف(ع) -

از “گودال” و “چاه” به آسمان عزت رسیده اند . . .

عموی بچه های من چقدر تنت آروم شده
ببین که دشمنا میگن کار حسین تموم شده
مثل یه گل میمونی که پرپر کل پیکرت
آبی نمونده توی مشک ، پاشو بریم فدا سرت
نه تشنشونه نه دیگه آبی برا وضو میخوان
قربون قامتت بشم این بچه ها *عمو * میخوان
یه باغبون خسته ام ولی دیگه گل ندارم
پشت منو دوتا نکن دیگه تحمل ندارم

ﺑـﺎﺯ ﺑـﺎﺭﺍﻥ ﺑـﺎ ﻣـﺤـﺮﻡ ...... ﻣـﯽ ﺧـﻮﺭﺩ ﺑـﺮ ﺑـﺎﻡ ﺧـﺎﻧـﻪ
ﯾـﺎﺩﻡ ﺁﻣـﺪ ﮐـﺮﺑـﻼ ﺭﺍ...ﺩﺷـﺖ ﭘـﺮ ﺷـﻮﺭ ﻭ ﺑـﻼ ﺭﺍ
ﮔـﺮﺩﺵ ﯾـﮏ ﻇـﻬـﺮ ﻏـﻤـﮕـﯿـﻦ ... ﮔـﺮﻡ ﻭ ﺧـﻮﻧـﯿـﻦ
ﻟـﺮﺯﺵ ﻃـﻔـﻼﻥ ﻧـﺎﻻﻥ ... ﺯﯾـﺮ ﺗـﯿـﻎ ﻭ ﻧـﯿـﺰﻩ ﻫـﺎ ﺭﺍ
ﺑـﺎ ﺻـﺪﺍﯼ ﮔـﺮﯾـﻪ ﻫـﺎﯼ ﮐـﻮﺩﮐـﺎﻧـﻪ... ﻭﻧـﺪﺭ ﺍﯾـﻦ ﺻـﺤـﺮﺍﯼ ﺳـﻮﺯﺍﻥ
ﻣـﯽ ﺩﻭﺩ ﻃـﻔـﻠـﯽ ﺳـﻪ ﺳـﺎﻟـﻪ ... ﭘـﺮ ﺯ ﻧـﺎﻟـﻪ،ﺩﻟـﺸـﮑـﺴـﺘـﻪ،ﭘـﺎﯼ ﺧـﺴـﺘـﻪ
ﺑــﺎﺯ ﺑـﺎﺭﺍﻥ ﻗـﻄـﺮﻩ ﻗـﻄـﺮﻩ ... ﻣـﯽ ﭼﮑـﺪ ﺍﺯ ﭼـﻮﺏ ﻣـﺤـﻤـﻞ
ﺑـﺎﺯ ﺑــــﺎﺭﺍﻥ ﺑـﺎ ﻣـــــــــﺤـــــــــــﺮﻡ ....

ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﻣﺜﻞ "ﺳﻠﻒ ﺳﺮﻭﻳﺲ "
ﻫﻤﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﻰ ﻳﻪ ﺫﺭﻩ ﺗﻮ "ﺑﺸﻘﺎﺑﺸﻮﻥ " ﺑﺎﺷﻪ ..!

  124025 | جوک جدید

از بین این همه فیلـــم و ســـریالی که دیـــدم ، تنـــها شخـــصیتی که موقـــع بیدار شدن از خـــواب مث مـــاهـا ژولـــیده پولـــیده بود جــــودی ابـــوت بود ! یـــنی من هـــلاک ِ ایـــن شـــخصیـــتم :))

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه مخصوصا به داداش کامران خودم
عاقا امروز خبرم صبح زود بیدار شدم گفتم برای یه بارم که شده برم نقش یه پسر خوب رو بازی کنم رفتم نونوایی و نون تازه گرفتم
حالا اومدم خونه همه خوابن ^_^
من:پاشید @@ کیلیپس سارا (دختر همسایه مون) تو حلقتون پاشیده شوید صبح شده@@
علی:خفه شو بابا @@ بگیر بتمرگ حالا اول صبح داره داد میزنه!_!
مامانم:پسرم میشه دهنتو ببندی ^_^
من در حال غرق شدن تو افق بودم بس که خانواده ب من لدف دارن
رفتم تو آشپزخونه و داشتم با خودم میحرفیدم:^_^
اومممممم! قوری کجاست یه چایی بزارم؟؟^__^ آهااااا پیداش کردم
.....من بخت برگشته بیچاله جای چایی اسفند ریختم تو قوری (خو چیکار کنم خعلی شبیه هم بودن دیگه به پایه همین میز قسم)
چشتون روز بد نبینه قوری داشت منفجر میشد منم ترسیدم بردمش زیر آب سرد بد قوری به سه قسمت مساوی تقسیم شد
مامانم: کصافط میمردی امروز کپه مرگتو بزاری *_* قوریه نازنینمو ترکوندی@@
من در حال فرار کردن و رفتن تو حموم:^_^
تــکــیــه کــردم بــر وفــای او غــلــط کــردم غــلــطـ ^_^
داداش کامران تو بیا وساطت کن داره منو با دمپایی ابریه خیس میزنه

عاقا ما ي دوست داريم اعتراف ميکرد اول ابتدايي که بود امتحان داشتن بعد معلمشون سوأل داده بود،"اسم اشکال هندسي زير را بنويسيد"
بعد اين دوست باهوش ما زير دايره نوشته بود"گردالي" !!
بله..اينگونه بود که دوستم اولين صفر رو در دوران مدرسه گرفت..