.. و آبی...
.
.. نــــــــــامهـــــــــــــربــانـــم ..:
.................................. آنگـــــــــــاه کــه در اوج ایستـــــــاده ای...
... و از بـــالــا مــــــــرا مینگـــــــری و پـــوزخنـــــــــــــد میــــــــرنی........!!
........... یــــــــــــــادتـــــ بــــــــــاشـــــد کــــه
.. نــــــــــردبــــانــی کــه بــــــرای بــالــا رفتـــــــــن داشتـــــــــــی
........ دیگـــــــــر نیســتـــــ ....!!
............................ میفهــــــــــــــمی ؟؟...
خدا کند بدانی چه قدر محتاج است،نگاه خسته ی من به دعای چشمانت...
ای نارفیق...به کدامین گناه نکرده تازیانه میزنی براعتمادم؟زیرپایم رازودخالی کردی سلام پرمهرت راباورکنم؟یاپاشیدن زهرخیانت را؟.....
..و آبی...
.
.. هیـــچـوقـتـــ چهــــره خستــــه و فـــرســــوده را مسخــــره نکـــن...
.......................... شـــــــایــــــــد....
...... زیــــــــرِ ایــــن لبـــــاسِ کهنــــــــه و فـــــرســـــوده ....
............ قلـــبــــی بــــــــــــزرگــــــ پنـــهــــانبــــــاشــــــــــــد............!!
....!!
هـــــــــــــــر چه میخواهــــــــــــــد دل تنــگـــــــــت....
ســــــــــــــــــاکت..!!!!
کســــــــــــــی درکــــــــــــــــــ
نخواهــــــــــــــــدکــــــــــــــــــرد...!!!...
قبول دارین بعضی وقتها برای درمان سر دردتون تاثیر یک اس ام اس از یه آدم خاص از ژلوفن 500 هم بیشتره؟
حکمت های نهج البلاغه:
غنا و فقر آن گاه آشکار می شود که اعمال ما بر خدا عرضه شود
در معادن ذغال سنگ کربن های کم قیمت تحت شرایط فیزیکی خاص به الماس های گرانبها تبدیل می شوند.کودکان عادی هم می توانند در شرایط محیطی مناسب به نخبه های ارزشمند تبدیل شوند
انسوی ناکامیها خداست که:
داشتنش جبران همه ی نداشته هاست....
دیـروز با کلی ناز وافاده تو جمع خونوادگی برگشتم به مامانم میگم:
مامان من با این همه زیبایی اگه چشمام سبز بود دیگه چی میشــُدم؟(خودشیفته ام خودتونید)
(^__^)
گودزیلا هم نه گذاشت نه برداشت گفت:مــیمون چشم سـبز
من:((((
مامانم(^__^)
بقیه جمع:))))
گودزیلا:)))))
من رفتم تو عمود محوشدم(&__&)
آغاااااااااااا
از من به شما نصیحت......
بدبختی تون رو به کسی نگین
.
.
خودتون یادتون میره
اما بقیه عمرن یادشون بره
والا به خدا
اعتراف میکنم شب یلدا قرار بود بریم خونه مادربزرگم. بابام رفت ماشینو گرم کنه. من و خواهرم هم چند دقیقه ای طول کشید حاضرشیم. تا مامانم داشت میوه و تنقلاتو برمیداشت ماهم رفتیم تو کوچه تا سوار ماشین بشیم. یه سری وسایل دست من بود، یه سری هم دست خواهرم. رفتیم سمت ماشین. من خم شدم رو صندلی عقب و همینطور که وسایلمو میذاشتم پایین صندلی گفتم: وای بابا کاش اینارو میذاشتی تو صندوق عقب. خواهرمم همینطور که میشست چند مشت به صندلی راننده زد و گفت: اه. بابا چقدر صندلیتو دادی عقب. یه دفعه راننده برگشت سمت ما دیدیم یاابالفضل اینکه بابامون نیست. فقط هر دو با سرعت هرچه تمامتر وسایلمونو برداشتیمو بدون اینکه به عقب نگاه کنیم تا خونه دویدیم. بعد فهمیدیم چون تو کوچه جا نبوده بابام ماشینو کوچه پایینی پارک کرده بود.
یعنی خدا هیچکسو اینطوری ضایع نکنه خیلی حس بدیه!!!
قدبلندم
اما نه آنقدر که ابرها را کنار بزنم و سر از کار خدا دربیاورم...
چشم هايم را مي بندم.
"كور بودن" را ؛ به ديدن جاي خالي تو ترجيح مي دهم......
اعتراف میکنم روزهای اول مهر بود که یه روز سوار اتوبوس شدم برم خونه. یه خانمی با عجله پرید تو اتوبوس و رو به من کرد و پرسید: خانم صدقه ایه؟
من فکر کردم منظورش اینه که چون هفته اول مهره و اتوبوسها پول نمیگیرن، میپرسه این اتوبوس هم پول نمیگیره؟ منم گفتم:نمیدونم.
خانمه با کلافگی گفت: پس چه جوری سوار شدی؟
من چون خودم کارت زده بودم گفتم: من پول دادم.
خانمه اخمی کرد و رو به بغل دستیم کردو پرسید: خانم صادقیه میره؟
تازه فهمیدم چی شنیدم و چه جوابی دادم و فقط میخواستم فورا از کادر خارج شم!!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25700
کل بازدید: 535570335










