دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک
  194448 | جوک جدید

امروز دلم به حال انگشت وسطی پام سوخت!!




طفلی خیلی مظلومه
نه مثه شست تو چشه
نه مثه اون کنار شست بلنده
نه مثه این دوتا کناری به درو دیوار می خوره
همین طور تنها
زندگیش یکنواخت
فقط زنده س
زندگی نمی کنه
انگشت وسطی پام دوستت دارم^_^

یارو قیافشو از نمای دور ببینی یاد ارواح خبیثه میفتی !

بعد نوشته : نمیدانم کدامین مانع مرا از تو دور کرده ؟

آخه لامصب تو خود مانعی

اعتماد به نفس تو رو اگه کفتار داشت الان طاووس بود !

ســـــــلامـــتـی دخـــدری که پــسر مورد علاقش اومد خواستگاریش امــــا شرط گذاشت که باید چادرشو بـــذاره زمینــو و اون دخـــدر
.
.
.
یـــادگار خانوم فاطمه زهـــرا (س) رو انتخاب کرد! :)

دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست

  194444 | جوک جدید

پدرسگ نریخته، چیست؟
اصطلاحی که ایرانیان بعد از گرفتن موجودی کارت خود به کار میبرند !!

جدیدترین روش شکنجه (در مخوف ترین سازمان های امنیتی)::

طرف را به یک عدد صندلی بسته
چشمانش را با چوب کبریت باااااز نگه میداریم
میذاریمش جلو تلویزیون ده قسمت از سریال فاخر (گذر از رنج ها) رو ببینه@-----@

البته گزارش شده وسطای قسمت دوم به گناهای نکرده هم اعتراف میکنه

واللللا با این سریالاشون

ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺸﺮ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻧﺪﻩ.

ﺁﺭﺗﻮﺭ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﺭ

دنیا اون چیزی نیست که وجود داره،اون چیزیه که ما توی تصوراتمون داریم
.
.
واسه همینه که یکی با زندگیش خیلی حال میکنه،ولی یکی دوست داره همین الان بمیره
.
.
پس بهتر نیست دیدمون رو به دنیا عوض کنیم؟

میگــن از وقتـــی سـریـال " افسـانـه خـورشیـد و مـاه " پخـش شـده . . . بـالیـوود تقـاضــای پنـآهنــدگـی کــرده !
تـازه تعــداد زیــادی از مــردم هنــدم رفتــن بلیــط یـه طـرفـه بـه کــره مــاه رو خــریــدن ^_^

تعارف های همیشگی را کنار می گذارم. بیا برای یک بار هم که شده با هم رو راست باشیم. چرا خودمان را گول بزنیم؟ زمان هیچ چیز را عوض نمی کند. پس کوتاه بیا. آن هم حالا که شب ها اینقدر بلند شده که ما فرصت کافی برای رویا دیدن داریم اما... اما چه فایده که رویایی نداریم. بار سفرت را می بندی، دست تکان می دهی و تمام حافظه ام را پاک می کنی اما اگر چشم هایم را ببندم، اگر لحظه ای نگاهم را از تو بگیرم، اگر فقط کمی صدایم بلرزد شک نکن دستم را می خوانی و همه چیز نقش بر آب می شود. با این وجود نمی دانم چرا به سلام هایت دل بسته ام وقتی می دانم هر سلام شاید ابتدای هر راهی باشد که پایانش را نمی دانم.

گرگها در سیاهی شب زخمهایشان را لیس میزنند ... تا وانمود کنند که التیام یافته اند ...

مادرجان، يا فاطمه
عذر خواهي مي كنم از طرف همه ي كساني كه حجاب و نگاهشونو نگه نميدارن.

حرفهای زیادی بلد نیستم
من تنها چشمان تورادیدم
وگوشه ای از لبخندت
که حرفهایم رادزدیدند.....
ازعشق چیزی نمیدانم
اما دوستت دارم
کودکانه تراز انچه فکرکنی...

اگه دلتون شکست لایک نمخوام ی صلوات بفرستین..‌.(^_-)(الکی مثلا لایک نمیخوام...)
لگدی خورد به در،در که نه،دیوار شکست...خانه لرزید و تمام تن تب دار شکست
سمت دیوار و در آنقدر هجوم آوردند...عاقبت پهلوی آن مادر بیمار شکست
توی آتش نگران بود و به خود میپیچید...استخوانهای ضعیف تنش انگار شکست
کاش درهای مدینه وسطش میخ نداشت...سینه ی زخمی او با نوک مسمار شکست
فضه دل خون شد و بابغض صدا زد ثانی!...پای خود را به تن فاطمه نگذار،شکست
چه کند باغم نامردی این شهر،علی...سینه اش پرشده از غصه تلمبار،شکست
پیش چشمش چه کتک ها که به زهرا نزدند...هی کتک خورد و... دل حیدر کرار شکست

بـاز داره عـیـد مـیـشـه و شـیـریـن بـازی هـای فـامـیـلا شروع مـیـشـه
مـن پـارسـال تـا حـالا نـریـدم
مـن پـارسـال تـا حـالا حـمـوم نـرفـتـم
مـن پـارسـال تـا حـالا غـذا نـخـوردم
بـچـه هـای سـایـت هـم کـه دیـگـه عـنـش رو در مـیـارن
مـا دیـشـب پـسـتـه خـوردیـم
مـا پـسـتـه داریـم
حـمـلـه کـردیـم خـونـه عـمـوم پـسـتـه هـاشـون رو خـوردیـم
حـالا کـه عـیـد شـب ، شـام رو امـسـال بـخـوریـم یـا سـال دیـگـه
دوسـتـان شـرافـوسـاً = شرفـتـاً + نـامـوسـاً امـسـال دیـگـه عـنـشـو در نـیـارید . مـتـچـاکـر ^_^