دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

موردداشتیم طرف بدون آرایش توی هالووین شرکت کرده اول شده بعدواسه ما قیافه میگیره

  262239 | جوک جدید

‏هرسال ولنتاین یه گوشه می‌نشستیم، موز می‌خوردیم و پست و استوری‌های دوستامون رو نگاه میکردیم.
امسال هم شرایط همونه، فقط دیگه نمی‌تونیم موز بخوریم

گاهی اوقات بهتر است همه چیز را
آن طور که هست رها کرد
اندوه را آزاد گذاشت
تا دوره اش را بگذراند

  262237 | جوک جدید

یعنی الان اوضاعم یه جوری وخیمه که موقع درس خوندن نگرانم نکنه شارژ کتابم تموم شه یهو خاموش شه...

تو ایران اینجوریه که شب میخوابی میگی "دیگه چیزی برا از دست دادن ندارم"
ولی بیدار که میشی میبینی نه، باز یه چیزی رو از دست دادی

‏ما معمولیا عمدا خوشگل نیستیم تا کسی وابستمون نشه


محمد علی کشاورز(خطاب به مادر) : ایـــن دنـــیــــا ایـــنـــقـــد کـــثــیفــه کـــه بـــا اشــک هـــای تـــو هـــم پـــاک نـــمـــیـــشــه …

همیشه دو گروه داریم،
یه گروه که همیشه محبت و کار خوب میکنن که وقتی خوبیشون رو قطع کنن میشن آدم بَده،
یه گروه که به همه بدی و بدرفتاری میکنن که با قطع کردن بدیاشون میشن آدم خوبه،
قشنگ نیست؟؟!!

برنامه هر روزم :

۱. کار کردن با گوشی
۲. شارژ کردن گوشی
۳. کار کردن با گوشی وقتی که تو شارژه ☺️

عاشقانه هایم را
بعد از رفتنم میفهمی ؛
مثلِ
معروف شدن
شعر های شاعری
پس از مرگش !

چرا وقتی تو جواب سوال معلما میگیم نمیدونم معلم صفر میده؟مگه نمیگن گفتن نمیدونم نصف علمه؟خب پس باید نصف نمره رو بدن چرا صفر میدن؟

یارو پاش ترک خورده بوده بهش می گن اگه جوراب پات کنی ترکش برطرف می شه !!
می گه : من بیست ساله که شورت می کنم پام اما ترک باسنم برطرف نشده :))

معلممون بعد از اینکه امتحان آنلاین گرفته ویس فرستاده که من داشتم شما رو میدیدم که از رو کتاب نگاه می‌کردید
.
.
.
.
مردکه خو شاید من لباس نپوشیده باشم تو باید بیایی منو نگا کنی؟ :((
حالا کار ندارم از کجا و چجوری داشته مارو می‌دیده


البته ناگفته نماند که شب قبل از امتحان ساعت 10 گفته فردا میخام امتحان بگیرم :(((

شاید با خود بگویید کسی که زبانی غیر از فارسی بلد نیست بی سواد است
.
.
.
.
اما شما نمی‌دانید که عشق او به زبان پارسی آنقدر زیاد است که نیازی به زبان های دیگر ندارد

.

او به سرزمین پارس افتخار می‌کند

ﺯﻥ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺴﺖ!

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭ ﮔﺸﺖ، ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻨﺠﺎﻧﯽ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽﻧﻮﺷﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ...

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ میشد ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﯽ؟ !
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﯿﭽﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺎﺭﻡ، ۲۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﯾﺎﺩﺗﻪ...؟!

ﺯﻥ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﯾﺎﺩﻣﻪ...
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﻣﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﮐﺮﺩ؟
ﺯﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ ﯾﺎﺩﻣﻪ، ﺍﻧﮕﺎﺭ همین ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ..


ﻣﺮﺩ ﺑﻐﻀﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﯾﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺏ ﺧﻨﮏ ﺑﺨﻮﺭﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﺤﻀﺮ ﻭ...
ﻣﺮﺩ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺯﺍﺩ میشدم
7 اسفند روز مرد این شاهکار خلقت مبارک باد