دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

از جهنم می ترسیدیم و
بهشت لابه لای زندگیمان گم شد
شاید بهشت ، چیزی شبیه
حرف زدن و خندیدن
سکوت و نفس عمیق
یک حس آرام
یک لیوان قهوه
وسیگاری شریکی است
از جهنم می ترسیدیم
و نفهمیدیم
جهنم، نبودن همین بهشت است!

قلـــبی کـــﻪ تنــــها شـــه کــم طـــاقـــت هـــم میشه
بیهــــــوده و راحـــــت "نــــاراحـــت" هــــم میشـــــه
قــــــلــبی کـــــﻪ تنــــها شــــه هــــی درد میگـــیره
روز و شــــــبش لحــــن برگــــــرد میــــــگیره
میخـــــنده آرومــــه......وقتـــــی کــــﻪ آتیـــــشه
قلبـــــی کــــــﻪ تنـــــــها شـــــه "بیچــــاره" هـــم میشــــه

استاد داشته سر کلاس قطعات کیس کامپیوترو نشون میداده و درموردش توضیح میداده،

یدفه دختره میپرسه :استاد ببخشید ویندوزش کدومه؟؟؟

میگن استاد ایستاده مرده !!!

چه روزه خوبیو پیش رو داریم
روز میلاد پیامبر (ص)
این روز عزیزو به همه ی دوستام تبریک میگم
خدا جونم خیلی دوست دارم




صلوات .....

سها نوشت


با هر نگاهی از تو من، شعری مهیا کرده ام

دیوانی از دیوانگی تقدیم به تو..... دیوانه ات


بداهه
دسخط.... سین.... الف

این پست لایک ندارد
اندکی تامل

عشق یعنی یه پلاک
که زده بیرون از دل خاک

  214957 | جوک جدید

ميدونيد چرا من اينقد بدبخت شدم؟
آخه هركي از راه رسيد عاشقم شد
جواب رد دادم نفرينم كرد...

  214956 | ... چیست ؟

"جنگ نـــــــرم"چیست؟

آیا جنگ نرمی واضحترو تابلوتر از شبکه های خاکبرسری"تلـگــــــــــــــــرام"؟؟

داریم به کجا میریم ما؟؟؟

حواسمون بخودمون باشه،دشمن ایمان این ملت رو نشون کرده....

. من نگران فردایم نباشم و چایی ام را بنوشم نیما یوشیج میاد خرج زندگیه منو میده؟؟

بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک و سازگاریش بسیار باشد . حضرت محمد ( ص )

ﻛﻼﻓﻪ ﻛﻴﺴﺖ؟!
.
.
.
.
.
.
.

ﺣﺎﺻﻞ ازدواج ﻛﻼﻍ و ﺯﺭاﻓﻪ!!!
وژژژدانن اینو دیگه نشنیده بودید

یه روز نشستم به مشکلات خندیدم
.
.
.
.
مشکلات اومد محکم یکی زد تو گوشم گفت مگه من با تو شوخی دارم بیشعور؟

بچه ها دیگه به مشکلات نخندید اصلا جنبه نداره کثافت.

  214951 | جوک جدید

میدونین عرق نعنا هم از نوع همون عرقاس.فقط فرقش اینه ک اونا رفتن دنبال دوستای ناباب و خلاف شدن ولی عرق نعنا رفته درس خونده متخصص معده شده
.
.
وای چقد من باهوشم.

بغلشـ نـکردم
نبـوسیدمـش
زیر بـارون باهاش قـدم نزدم نزدیکشـ نبـودم...
مـن فقط
از دور دوسشـ داشتم و دارم

با داداشم و زنداداشم نشستیم داریم تکرار آوای باران رو از آی فیلم نگاه میکنیم(چی کنیم چیزی نداریم ببینیم) زنداداشم میگه ما گم هم نشدیم که عزیز شیم...

داداشم میگه خب پاشو گمشو!!!!

خودش رفت افق با سند برگشت...

داداشم برای پناهندگی رفت افغانستان که کشته نشه....

منم در و دیوار و خونه رو اون قدر گاز زدم با آمبولانس بردنم خونه...