سخن بزرگان
حاومد هماویون:
های من هی هی هی
هوی من های های های
همیشه میرفتیم حموم میخواستیم آبو باز کنیم میومدیم کنار آب سرد نریزه رومون حالا باید بیاییم کنار آبگرم نریزه رومون خدایا این مسخره بازیا چیه
دختر خالم حدودای ۶ سالشه می خواد بره کلاس اول بابا مامانش بهش قول دادن چون دیگه بزرگ شده یه تبلت شخصی واسش میخرن ،اینادیگه نخریدن ...بعد دختر خالم و بردن سنجش واسه ابتدایی اونم لج کرد هر سوالی ازش پرسین گفت:من جواب این سوال رو نمیدونم !!اونام ردش کردن واسه مدرسه اسنثناییO-o !!!!
بابا مامانش که هنوز تو هنگن^---^
منم میخوام برم پیشش آموزش ببینم^---^
به خودشم میخوان جایزه اسکار گودزیلای شایسته سال رو بدن^----^
ژانر:حقیقی
یه بارم تو دانشگاه دیدم یه پسر داشت از یه پسر دیگه جزوه میگرفت
واقعا که بد دوره زمونه ای شده
يه سرياهم هستن كليددارن ولي زنگ ميزنن،بعد تا خودتو ميرسوني به در باكليد درو باز ميكنن:/ اينارو بايد با همون كليد به قتل رسوند ..
اگه یه موقع دلتون گرفت و احساس تنهایی کردین به این فکر کنین که میلیون ها سلول تو بدنتون هست که فقط به شما اهمیت میدن : )
الان به بچه هاي اين دور و زمونه
كه از دروديوار بالا ميرن و مامان باباشونم هيچي بهشون نميگه ميگن بيش فعال،
زمان ما به همينا ميگفتن توله سگ
یکی نوشته من خیلی خوشبختم که وقتی صبح بیدار میشم بالشت زیر سرمه، انگار وقتی ما بیدار میشیم خار مغیلان از تو سرمون در میاریم
قولها... بی اعتبار
حرفها... ناخالص
عشقها...پوشالی
محبتها...قلابی
خوبیا...تظاهر
دیدارها...تفاخر
صورتها...پررنگ
سیرتها...بی رنگ
قضاوتها... بدون عمل
و....
در کدامین نقطع از انسانیت ایستاده ایم؟
یادش بخیر،روزی دروغگو دشمن خدا بود...
بسم الحق
چند وقت پیش تو کوچه صدای فحش میومد رفتم دیدم پیرمرده داره به زنش فحش میده پیرزنه هم غر غر میکنه
.
.
.
گذشت تا دو سه روز بعد رفتم برای صبحونه شیر بگیرم دیدم مثل لیلی و مجنون کنار هم واستادن و دل میگیرن قلوه میدن...مثلا اومدن شیر بگیرن اونم دوتایی حتما ترسیدن گم بشن
.
.
.
جالب اینجاش بود دکان داره از خنده داشت ترازو مغازشو گاز میگرفت
گفتیم چیه...همون جریان فحش رو تعریف کرد بعد تازه ما دوهزاریمن افتاد اول پیرزنه داشتنه فحش میداده بعد نوبتشو داده به پیرمرد
.
.
.
پیر هم همون پیرای قدیم.هییی روزگار!!!
من تنها دورانِ منظم و با برنامه ای که طی کردم ..
همون 9 ماهه تو شکم مامانم بوده ..
بعد همش شانس و احتمال بوده
رفته بودیم عروسی
فامیلای داماد خشک
فامیلای عروس شوخ و قرتی
ما جزو فامیلهای عروس بودیم^_^
موزیک پخش شد همه اومدن وسط
گفتن عروس و داماد هم بیان وسط
داماد بلند شد دست عروس رو گرفت کشید o_O
عروس با صورت رفت توی کیک o_O
سالن رفت هوا :))
حالا عروس میخندید
داماد گریه میکرد ک پول ارایش عروس حروم شد :)))
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﻢ ﺁﺷﻔﺘﻢ...
ﻫﻲ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻡ ﺷﻌﺮ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ...
ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻱ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ...
ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻢ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﻢ...
_قاسم قاسمی...
تـــــ❤ــــو..
تمنای مـنو
یار مـــنو
و جان مـنی...
پس بمان.....
تا کـــه نمــانم
به تمـــنای کسـی..
•••••••••❤❤❤•••••••••
دقت کردید همه اونایی که کنکور دادن معتقدن که ....
اون سال کنکور از بقیه سالها سختتر بوده
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534848481










