دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

پدر همون کسی هست که

لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته

ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار کوه رو پشتت داری....

اینایی که تو این وضعیت کرونا پا شدن اومدن شمال همونایی هستن که وقتی مدارس ابتدایی تهران به دلیل آلودگی هوا تعطیل می شد بچشونو میبردم پارک.

فقط به سلامتی کامل فکر کنید!
هیچ تصادفی در عالم وجود ندارد!!!

یه بار رفتم خواستگاری پدر دختره میگفت من با بی پولی میتونم کنار بیام ولی نمیتونم تحمل کنم دامادم اداب اجتماعی رو بلد نباشه گفتم کاملا درسته بعد شیرینی دانمارکی رو زدم تو چایی .

رفتم کلاس موسیقی استاد گفت چنتا نت میشناسی ؟ گفتم یه ده بیستایی چطور؟ یه نفس عمیق کشید گفت سُل رو چی میشناسی ؟ گفتم به اسم نه ولی ببینم میشناسم .

دیروز یه اتفاقی برام افتاد خنده دار نیست ولی دل هر ادمی رو خوب میکنه
رفته بودم خونه یکی از اقوام چکمه غوره گیری بگیرم
وارد خونه شدم یاالله گفتم
یه پیرزنه که نمیشناختمش سرشو چرخوند با یه لبخند شیرین با طرز ارامش بخشی گفت الله یارت پسرم
وقتی بر میگشتم همش لبخند رو لبم بود به دغدغه ها اینا اصلا فکر نمیکردم
انگار از لحاظ روحی رسا شده بودم
قربون همه مادر بزرگا و پدربزرگای شیرین و مهربون دنیا
یه صلوات برا خودتو خونوادت بفرست

یه ایرانی هیچوقت نمیگه نخر گرونه

میگه بخر گرونتر میشه :/

  259835 | جوک جدید

قرنطینه که تموم شد باید چند روز اول دستامونو ۱۵ثانیه بشوریم، هفته دوم ۱۰ثانیه و همین‌جوری کمش کنیم تا بدون خماری به همون دست نشستن و کثافت قبل برگردیم


  259833 | جوک جدید

متأسفانه الان نزدیک شیش ماهه کارام از "شنبه" افتاده به "هروقت کرونا رفت‌...

امروز جلو در بانک مامور گذاشته بودن
افراد بدون ماسک رو راه نمیدادن
یکی بیرون بانک بدون ماسک التماس میکرد که بزارن بره داخل
که مامور مخالفت میکرد
یهو یکی اومد ماسکش رو از صورتش برداشت گفت :
داداش بیا با ماسک من برو ،
پشمای فداکاری و ایثار ریخت نکنید همچین، این کارا مال زمان جنگه :/

از ابلـيس پرسيدند؛ چرا از ايـران فرار کردی؟


در پاسخ گفت : مهارتهای دزدی؛ اخـتلاص، غـارت، ريـا ؛ربا‌؛ دلالی؛ کلاهبـرداری؛حـيله گری؛ دروغ و رشـوه خواری را به آنها آموختم و بوسيله اينها کاخ و ماشين و مزرعه و ویلا خريدند و ساختند و بر روی آنها نوشتند :

هـذا من فضـل ربـی ..











نمک نشناسها منکر من شدند ... !

اگه وقت داری بشینی و در مورد یه مرگ زیبا فکر کنی

حداقل تا اخرین لحظه زیبا زندگی کن


گینتوکی


Gintama


گینتاما

فانتزی من اینه که ماشین زمان اختراع بشه بعد برم زمان قبل کرونا
اول سوار مترو بشم همه چیزم دست مالی کنم بعد که پیاده شدم
قششششششنگ دست به همه‌ی در و دیوار و میله و همه چی بزنم
بعد یه بستنی کثیف بخرم بخورم بعد از اونم برم بازار و در حالی که
دستم تا آرنج توی چش و گوش و دماغ و دهنمه بازم به همه چیز دست بزنم یه ذرت آب پز خیلیییی کثیفم بزنم در رگ و در آخر با دستی در دماغ در افق محو بشم=|

- غضب و شهوت دو پرده اصلی و اساسی دور انسان هستند که روز به روز دقیقتر و ضخیمتر میشن!

مگر که انسان سالم و کامل با قوه عقلیه اونها رو از بین ببره!

نظریه قوای اربعه : عقل وهم غضب و شهوت!

شاید باور نکنین ولی یکی از بزرگتزین فانتزی هام اینه که یه روز برم تو مجلس عروسی ی دختر خانم خوشگل قد کوتاه ترجیحا مو قرمز و سفید و چشم خاکستری و مهم تر از همه یاهوش ک ی لباس خیلی خوشگل و بلند بوشیده از جلوم رد بشه و زمین بخوره 0_o
بعد دستش رو بگیرم و بلندش کنم و مثل خارجیا دستش رو ببوسم و بگم شما خوبید بانو
اونم بگه فکر کنم بام بیچ خورده منم بش بگم اوه میخاید برسونمتون)البته ماشین ندارم ولی باید بگیرم(اونم ناز کنه و من اصرار کنم و اخرش بیاد منم برسونمش و اونم شماره منو بگیره
فردا زنگ بزنه بگه بریم قهوه بنوشیم)البته من چای رو ترجیح میدم(منم برم بعدش اون از من خوشش بیاد و منم از اون اخرش هم عاشق بشیم ب خانواده بگیم ک میخایم ازدواج کنیم.
ولی خانواده ها دشمن چندین ساله باشن و اجازه ندن و ما برای اینکه برای این کینه نسوزیم با هم فرار کنیم .موقع سفر توی جاده من توقف کنم برم جیش کنم که ی تریلی از رو ماشینم رد بشه و دختره بمیره و بلیس منو ببره بگه خانوم چ نسبتی داشتن؟)من ادم نمیشم( منم هیچی نگم و منو ببرن دادگاه و ب جرم سو قصد به اون دختر منو اعدام کنن ب خاک برم...
بست اول منه)البته تو. امروز کی ب کیه(