دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

مهران مدیری:انصافا ما در زمینه اطلاع رسانی بی نظیریم.جاهای دیگه پنجاه درصد اطلاع رسانی می کنن.پنجاه درصد دیگه رو میان تو میدون عمل پیش گیری می کنن.ما چون صد درصد اطلاع رسانی می کنیم،برا اون بخش عملی انرژی برامون نمیمونه.از اون ور هم وزیری گفتن:بهترین راه جلوگیری از اعتیاد معتاد
نشدنه.اصن اطلاع رسانی از این دقیق تر.وقتی انقد سریع اطلاعات میدین.
اگر یکی معتاد بشه،راحت میشه بهش گفت:چشت درآد.مگه بهت نگفته بودم اعتیاد معتاد می کنه؟



دورهمی3

من مطمئنم بابام یه دوره فوق تخصصی "چگونه در کمتر از 10 ثانیه به فرزند خود برینیم " رو در یکی از کشورهای اروپایی گذرونه...

واقعا نمیدونم چرا میگید بیرانوند دروازه بان بدیه، از لحظه ی که وریا شوتشو زد توپ به دوتا تیر خورد اما بیرانوند یک لحظه نگاهش از توپ برداشته نشد.

قسم به ابرو بادو مه و خورشید و فلک و تمام مقدسات، که این خاطره واقعی هستش!
: جلو بوفه دانشگاه وایساده بودیم که یه پسره اومد یه کاغذ چسبوند به دیوارو رفت،
ظاهرا یه کتابیو گم کرده بود،
تهش دست نویس نوشته بود: « تقاظا مندیم....»
یه دختره که خوند فوری گفت: وااای ، چرا تقاضا رو با این .ظ. نوشته؟ بی سواد، نمیدونسته تقاضا با .ض. ض...ض... یکم فکر کرد.... و گفت: با .ض. إی که مثل ص صابون هستش نوشته میشه :|
یکم جا خوردیم، پرسیدیم جان؟؟
خودشو جمع کردو گفت: نمیدونسته تقاضا با ض ضابون نوشته میشه :/
.
پشمای معاونت فرهنگیِ دانشگامون ریخت :|
کمر کنکور شکست

اولین گروه مسافران نوروزی وارد خونه‌ی ما شدند.
پشه‌ها

نمیدونم چرا امسال ایقد عید نیست،
هرسال این موقع عیدتر بود..........

  239707 | جوک جدید

مهران مديرى قشنگ شبيه اين شوهرخاله هاى فاميله كه كل فاميل حس ميكنن بامزست و تا يه تيكه بى مزه ميندازه زن عمو و خالت ميخندن و يكى از اون ته ميگه خدا نكشتت آقا مهران.

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد.
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم.
می‌دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی‌ای بود، فقط من و خودکارها.
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده،
می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی می‌نویسد.
همیشه آبی ...

#استیو_تولتز

علامت اختصاری عقاب باهوش *-* ---- *-*

جهانبخش تو الکمار بازی داره، عزت الهی تو امکار بازی داره، قدوس هم با کالمار بازی داشت، چیزی تو مایه های پورعرب و عرب نیا شده

- شنیدم عرق خواهرت رو تو عطاریها میفروشن
+اون اسم یه گیاهه نبی با من‌ شوخی ناموسی نکن
.
.
.
.
(مکالمه دوستانه سلیمان و شتر)

سیم جاروبرقی ۶۰۰ مترم باشه باز به یه نقطه از خونه نمیرسه
:|

من همیشه فکر میکردم حمیرا خواهر سمندونه از بچگی ازش میترسیدم:|

ی بارم رفتیم خونه مادربزرگم همه دایی و زن‌دایی‌ها هم بودن
مادربزرگم گفت پسرم چرا زن نمیگیری؟
گفتم ننه با سلیقه خودت برام بگیر
یه نگاه به زن‌دایی‌هام انداخت گفت من اگه سلیقه داشتم اینا عروسام نبودن...

یه سلامی هم بکنیم به اون بنده خدایی که جوک مسخره کردن استقلالشو پیش پیش فرستاده تا زود تایید شه اما...
خدا نصیب نکنه
.
.
.
نتیجه اخلاقی اینکه هیچوقت تا مطمئن نشدید حرف نزنید

ﺑﺎﻧﻮ!
ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﻤﺖ...
ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ
ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻧﺒﻮﺩ؟؟؟؟

_ ﺣﻤﯿﺪﺭﺿﺎ ﺷﮑﺎﺭﺳﺮﯼ