هنوز قسط دوم وامى كه واسه خريدن خرس ولنتاين گرفته بودم رو نداده بودم كه روز زن فرا رسيد ...
معلم اومده سر کلاس می گه امتحانه وقت شما هم ۳۰ دقیقه است
میگم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه من اینو تو ی ربع حل کردم
بعد امتحان میگم آقا سوال ۶ چند می شه
سه ساعت فکر کرد بعد گفت نمی دونم
نتیجه: به زر زهای معلم توجه نکنید
تنها موفقیت اقتصادیم این بود که ساندویچ دو نونه خریدم صاحب مغازه یادش رفت پول نون اضافه رو حساب کنه
وضعيت جوريه كه يك وكيل كه گرفتي براي دفاع از حقوقت
يك وكيل ديگه هم بايد بگيري وكيل اولي سرت كلاه نزاره
بعد هم نذر بكني كه دومي با اولي تباني نكنند ...
"خاطرات فرمانده شهید حاج محمدابراهیم همت"
ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ اوﻣﺪ ﺧونه ﻣﻦ ﺩﻳﮕه ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ...
ﺑﭽﻪ ﺭو ﻋﻮﺽ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
ﺷﻴﺮ ﺑﺮﺍﺵ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩ...
ﺳﻔﺮﻩ ﺭو ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
.ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﻣﻦ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﻟﺒﺎﺳا ﺭو ﻣﻲ ﺷﺴﺖ،ﭘﻬﻦ ﻣﻴﻜﺮﺩ،ﺧﺸﻚ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
اونقدر ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﺭﻳﺨﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ بهش ﻣﻲﮔﻔﺘﻢ
«ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻛﻢ ﻣیای ﺧﻮﻧﻪ، ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻣﺤﺒﺖﻫﺎﻱ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻢ، ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ.»
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﻲﮔﻔﺖ «ﺗﻮ ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺎ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻱ.»
ﻳه ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ «ﻣﻦ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻲﺷﻢ. ﻭﮔﺮﻧﻪ، ""ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﻲﺩﺍﺩﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﭼﻪﻃﻮﺭ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻲﻛﻨﻢ"".»
22/اسفند سالروز شهادت شهید محمدابراهیم همت
داداشم ٩ ساله هر سال برا فرار از خونه تكوني ميره راهيان نور
امسال زنگ زدن گفتن ما دسته جمعي ميايم خونتونو تميز ميكنيم فقط نذارين اين بياد ديگه
تو پاساژ راه ميرفتم که يهو خوردم به يه نفر و افتاد زمين..
سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهى ميکنم!
وقتى دستشو گرفتم ديدم طرف مانکن جلوى مغازه است..
اطرافمو که نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميکنه و يه لبخند تمسخر هم رو لباشه!
بهش گفتم: خنده داره؟خب من فکر کردم آدمه!
اما يارو چيزى نگفت!
خوب که دقت کردم ديدم اونم يه مانکن دیگست!!
کسی دکتر خوب نمیشناسه؟
چارشنبه سوری غول آخر امساله، از این زنده بیرون بیایم دیگه میزنه YOU WoN
یه کلیپ ﺩیدم پسره میخواد بره سربازی دوست دخترش موهاﺵ و کوتاه میکنه گریه میکنن..
یاد خودم افتادﻡ ۵ صبح پا شدﻡ رفتم
۲ سال بعد اومدﻡ خونه خانواده گفتن کجا بودﻯ؟؟ دیر کردﻯ ، نون گرفتی ؟؟
امروز معلمون یه خاطره گفت تو دوره ی پونزده شونزده سالگی سال شصت و هشت معلممون:یه بار با سه تا از رفیقامون رفتیم قاشق زنی یکی از بچه ها چادر سر کرد(مجبور شدم یه توضیحی بدم قاشق زنی اینطوریه که چادر سر می کنن اکثرا پسرا با قاشق به کاسه می زنن و از صاحبخانه پول و شکلاتو آجیل می گیرن همون هالووین خودمون) پاچه هاشو داد بالا بعد پاهاشم سفید بود مو نداشت بعد راه افتد تو خیابون عین دخترا یه قری هم به کمرش می داد و هی به معلمم و دو تا دوست دیگش هی با صدای هویجی می گفت بی حیا بی شعور بعد یهو گشت پلیس اومد معلممون با دو تا دوست دیگش بردن هی گفتن باور نمی کردن بردن کلانتری پدر و مادر اوردن کلانتری و بالاخره تعهد آزادشون کردن آقا بعد اینا زنگ زدن خونه ی اونا مامانش گفت حسن رو دزدیدن(اسم دوست معلممون) آقا چنتا مست با پیکان حسن رو بردن بعد که فهمیدن پسره ولش کردن فکر کنم شلوارشو کشیدن پایین چون به کسی نگفتحسن چند سال پیش مرده برای شادی روحش صلوات ببخشید طولانی شد
تبلیغ مایع ظرفشویی نشون میداد طرف گفت من به عنوان یه آشپز حرفهای وقت ندارم دو ساعت بذارم ظرفام خیس بخوره. مادر بزرگم گفت تو اگه آشپز بودی ته ماهیتابهات اینظوری نمیسوخت
پیرو سوال دوستمون علی(ببر خسته) :
از بابا که جرئت نکردم بپرسم قبل کولر چی خاموش میکردین ولی
بابا بزرگ گفت اون موقع چون هنوز چیزی که بشه خاموشش کرد
اصلا اختراع نشده بود میرفتن تو کوچه چراغای تیر برقو میشکوندن.
اونی برنده است
که نه تو خوشی نه تو غم
هیچ انتظاری از هیچکس نداره ...
دوست دارم هشتاد سالگی دستاتو بگیرم و بگم:
دیدی...
ما از پسِش بر اومدیم...:))
شما يادتون نمياد
اما قديما پدر مادرا قبل از خريد هفت سين و وسايل عيد حتما بايد يه قلک براى بچه ها ميخريدن و ميگفتن عيدى هات رو بريز اين تو گم نشه، آخر تعطيلات هم خود قلک گم ميشد!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25900
کل بازدید: 533209791










