دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

حال خوش فقط اون موقعی که با کلی ذوق میرفتیم آرایشگاه و می‌گفتیم مدرسه تموم شد موهام رو آلمانی بزن

‏طرف با شنیدن اذان ظهر افطار کرد
بهش گفتن چرا افطار کردی؟
گفت: خوب اذان گفتن!
بهش گفتن این اذان ظهر بود
گفت:چقد شبیه اذان مغرب بود

آخ آخ..!
چشمتون روز بدنبینه
امروز یادم نبودکه روزه هستم ،رفتم تو اتاقم یه بسته ساقه طلایی رومیزم بود،برداشتم خوردم،همون موقع یادم اومدکه من روزه هستم..!هیچی دیگه نه میتونستم آب بخورم ونه میتونستم بیسکویت رو بدم پایین...!
الان هم درحال مقاومت با خوانواده که اصرار دارن با انبردست بکشنش بیرون پست میذارم..

رفتم اداره، کارمنده گفت مدیر هست، سیستم هم قطع نیست، اتاقی هم انتهای راهرو سمت چپ نیست که درش بسته باشه
.
.
.
.
.
اما تو برو فردا بیا...بذار سنت ها حفظ بشه

‏اين خونه هاى آمريكايى رو ميبينم واقعا ميفهمم ذهنشون فقيره. ماشينت رو جلوى خونت پارك كن، اون گاراژ رو سوئيت كن اجاره بده خب.

  242117 | جوک جدید

اخرشم نفهمیدم وقتی می گین تو خوش عکسی بهم توهین کردین یا ازم تعریف کردین؟؟؟

تورا نمی دانم
امامن دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب درراه
به تمام روزهای شیرین
به اجابت شدن دعا
به محو شدن غمهای دیرینه

  242115 | جوک جدید

دختره تو بیو ایمجوی ترازو⚖️⚖️ گذاشته بود،
بهش گفتم: ببخشید شما بقالی؟
گفت: خاک تو سرت دانشجوی حقوقم.
واقعا از درک نسل جدید عاجزم????????

تو ماشین بودیم مامانم داشت رانندگی میکرد
یهو یه مرده رو دید دستش تو دماغش بود
مامانم گفت همه یا گرفتار مف دراوردنن یا گوز میکنن
من گفتم خودت چی؟
گفت من مف درنمیارم چون بعدا نمیدونم کجا بمالمش *_*

‏‎ مورد داشتیم مهمون براشون اومده بود از شهرستان و یکماه مونده بود و نمیرفت. طرف ۵صبح رفت شیشه ماشین رو زد شکوند که مثلا چون پلاکت شهرستانه دزد شناسایی کرده. مهمون صبح بیدار شد دید اینجوریه جمع کرد که بره تو را پله ساختمون فقط داشت فحش ناموسی به دزده میداد.بنده خدا دزده

یه بار بابام به خاطر اینکه توپ خودم که خراب بود رو با یکی دیگه عوض کردم(توپم ضد استرس بود همون موقع خراب شد)
دعوام کرد.
منم فرداش تو آب برنجش
وایتکس ریختم چند تا هم تف کردم توش.
الان یهو یادم اومد چرا بابام بیمارستان بستری شد.

وقتی میخای تلویوزیون رو روشن کنی بیست بار دکمه ی کنترل رو میزنی روشن نمیشه دوبار محکم فشار میدی روشن میشه بعد خاموش میشه .....

مکالمه ی من و خواهرم:

اون: خاله ی زندایی رو میشناسی؟ همون چش سبزه.. پیره.. بهش میگن مامان کی ؟
من: مامان خداخواست( اسم پسرشه). خب؟
اون: یه پسر داره که اسمش جهانه ها. میشناسیش؟
من: جهانگیر؟
اون:نه. جهان خالی
من: پس چرا بهش میگن مامان جهانگیر ؟
اون: مامان جهانگیر که یکی دیگه س. اون که مامان زن عموه..

قشنگ معلومه چرا سه سال پشت کنکورم.
دعا کنید امسال قبول شم. به خدا پوسیدم تو این خونه

مهم ‌ترین آدمِ زندگی شما
همون آدمیه که
بعد از خوندن این جمله
اسمش به ذهنتون می‌رسه ...
این قدرها هم
دوست‌ داشتن پیچیده نیست .

‏اگه کشتی‌گیر بودم وسط مسابقه وقتی با حریف سرشاخ بودم دهنم رو میبردم دم گوشش میگفتم ببین من سرطان دارم ۲ماه دیگه میمیرم، بذار ببرم مسابقه رو.