دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

‏یه بار رفتم دنبال برادرزاده‌م مهد کودک، گفتم من مسعودم، عموی سپهر. از سپهر پرسیدن این آقا رو می‌شناسی؟ عموته؟ گفت که مسعوده ولی نمی‌دونم عموم هست یا نه :| :)))) هیچی دیگه اجازه نمی‌دادن بیارم‌ش تا اینکه گفتم مامان‌ش زنگ بزنه به مهد ????????????

  242530 | جوک جدید

‏شما از صعب‌العبور‌ترین مسیرها برو تا برسی به بکرترین مناطق کشور، یهو میبینی دو تا پراید اون گوشه پارک کردن????????

????????????????????????????????

یک وقت میگوییم علی را "که" کشت و یک وقت میگوییم "چه" کشت؟
اگر بگوییم علی را که کشت؟ البته عبدالرحمن ابن ملجم
و اگر بگوییم علی را چه کشت،
بابد بگوییم "جمود و خشک مغزی و خشکه مقدسی"
شهید مرتضی مطهری

نابرابر شده این جنگ ،از آن میگذرم
هر که پرسید کجا رفت ؟ بگو بی خبرم
تو و خال لب و ابرو و دو تا چشم سیاه
در مقابل من بیچاره فقط یک نفرم

‏پارکینگ‌های شمال اینجوریه که دم در می‌نویسن «ورودی رایگان» ولی موقع خروج پول میگیرن، چون فقط وارد شدن مجانیه درمورد خارج شدن چیزی نگفتن.

فراز چندی خواهرم؟

(بهونه جدید پسرا واسه ورود به pv)

ولی اینکه تو هوای دو نفره ی فرنگ لم میدید پست میزارید :
اهواز
هوا
ندارد
قطعا خیلی خوشاینده...اهوازیا خوششون میاد.

تو این گرما حتی کولرم جواب نمیده فقط سین میکنه

سلام این اولین پستمه
یه روز داشتم توی خیابون راه میرفتم (دوستمم با هام بود) یه مردی هم داشت روبرومون راه میرفت
دوستم به من نگاه کرد منم به دوستم دقیقا هم زمان یه خنده شیطانی زدیم
بعد به دوستم گفتم:تو هم داری به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنی؟
اونم گفت:اره
از هم جدا شدیم من رفتم سمت چپ مرده دوستمم رفت سمت راست مرده
دستم رو بردم پشتم وشروع به شمارش کردم
1,2,3 یه دادی زدیم مرده رید به خودش بعد تا سه کوچه اون ور تر افتاد دنبالمون خدارو شکر نتونست بگیرتمون

یعنی طرف انقدر عکس از مسافرتش گذاشته... که حتی به منم خوش گذشته

این خاطره مال مامان یکی از دوستامه که توی مهمونی تعریف کرد برامون از زبون خودش میگم؛ یه روز داشتیم جرات یا حقیقت بازی میکردیم یکی از بچه ها وسواسی شدید بود و ما هم از یه لیوان آب خوردیم دادیم بهش گفتیم یه قولوپ باید بخوره ازش. قبول نکرد ما هم گفتیم ایرادی نداره ولی باید همشو بریزیم روت. و پنج دقیقه بعد لباسشو شسته بود منتظر بود خشک شه!

(فـــاطـــمــهــ♥
یک فانتزی دیگه عم دارم:
ب عنوان یک پلیس مخفی برم تو یک رستوران تا اون باند قاچاق ابگوشت غذای بین المللی رو منحدم کنم.
نشستم سر میز یک پرس کوبیده با تمام مخلفات دولپی دارم میل میکنم*-*
البته اون وسط حواسمم به بانده هست:))
یهو یکی میزنه تو کلم برمیگردم میبینم سرهنگه(پسر خوشگل خوشتیپه!) میگه چرا نشستی پاشو بریم.
درحالی که نگام به اون کوبیدس بگم چشم سرهنگ.
بعد پاشیم بریم چندتا حرکت هندی روشون پیاده کنیم منحدم بشن^_^
بعد همه نیروها بریزن اونارو بگیرن ولی یکیشون بازوی منو زخمی کنه.
بعد سرهنگ (پسر...^_^)بزنه تو ملاج پسره بگه هوووووی با عشق من چیکار داری؟!!
همه از حرفش دهنشون بااز مونده دخترا با نفرت نگام میکنن(خودمو دیگه نگو غش کردم*-*)
یهو سرهنگ جلوم زانو بزنه ازم خواستگاری کنه$-$
منم بگم اگه میخوای قبول کنم باید برام کوبیده بخری+-+
اونم بگه چشـــــــم بزن بریم بعد من و اون تو افق عه نه ببخشید افق جا نداره تو عمود باهم محو بشیم °_°
به این یکی فانتزیمم برسم لایک کن:)
لایک:خودم برا همتون کوبیده میخرم

میگن تو هند وقتی بچه ها حرف زشتی به زبون میارن ماماناشون تو دهنشون شکر میریزن

‏تیم ایران امروز عازم روسیه ست
بنده خداها انقد کسی باهاشون بازی نکرد گفتن پاشیم زود بریم تا کسی نیومده جا بگیریم یهو هفته ی آینده گفتن جا نیست همه هتلا هم پُره.

دقت کردین تو اکثر فیلمهای خارجی موقع دفن آدم خوبها بارون میاد
بعد تو اکثر فیلمهای ایرانی موقع مرگ آدم خوبها صدای رعد و برق میاد
دقتم تو حلق فیل فورجوک