دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یه وقت زشت نباشه
معلما اینقد به ما بی اعتمادن که ازمون امتحان میگیرن؟????????

دهه شصتیا یه جوری خاطراتشون مشترکه که انگار همشون تو یه خونه زندگی میکردن

عربستان و کره شمالی آخرین سنگر هامون برای مقایسه بود ، که اونا هم ازمون گرفته شد .

  242720 | جوک جدید

بچه ها شام فردا شب پای من!










فقط یادم بندازید پامو بشورما ...

‏کاش ترامپ تو مذاکراتش یه شرطی گذاشته باشه برای رهبر کره شمالی که مدل موهاش رو تغییر بده. خیلی داغونه

۱۳۶ نماینده درحالی لایحه پالرمو رو تصویب کردن که دولت هنوز ترجمه درستشو ارائه نداده!!!!
.
.
.
وقتی هنوز نمیدونید چیه چجوری بهش رای دادین؟!؟!
آهان همتون به زبان انگلیسی مسلطین حله.

  242717 | جوک جدید

امروز تو بازار استادمو دیدم داشت هول هولکی لباس میخرید
منم بهش گفتم اگه در طول ترم لباس میخریدی الان مجبور نبودی همشو بزاری برا شب عید
انتقامموگرفتم^_^

Nicu
تا حالا دقت کردین مردای ایرانی بعد از خاروندن زیر بغلشون ؛دستشونو بو میکنن
انتظار دارن بوی عطر مشهدی بده

مورد داشتیم دختره میخواسته خود کشی کنه ...
طناب صورتی گیرش نیومده که با رژ لبش ست بشه!! بی خیال شده الانم دنبال شوهر میگرده

‏موضوع پایان‌نامه: یک انسان نرمال چند بار در عمر خود می‌تواند دو برابر شدن قیمتها را تحمل کند و پاره نشود؟

پژو هم به خاطر تحریم ها از ایران خارج شد من هر جوری حساب کردم دیدم از اخرش هم ما میمونیم و با پراید جاودانه میشیم :|

  242712 | جوک جدید

چرا از طرف می پرسین میتونم بهت اعتماد کنم...؟؟؟??













انتظار داریدطرف بگه نه اعتماد نکن من خیلی دیوثم؟؟؟
:/

(یاحسین،یا حضرت ارباب)

شیرینه این "عذاب"
.
.
.
بازم دیدم تو خواب،حرمتو...

اللهم ارزقنا کربلا...

msoud_385
چن وقت پیش تو خونه بودیم داداشم داش پی اس میزد منم ول بودم روی مبل یهو یه صدایی آومد گفتم زلزلس داداشم گف گل نخور چند دقیقه بعد از خونه مادر بزرگم  زنگ زدن گفتن خونه ی یکی از هم سایه هاشون منفجر شده یهو من سوار دوچرخه بابام با ماشین داداشم با خط یازده خودمونو رسوندیم  تا من رسیدم آمبولانس رفت درش باز شد و نزدیک بود اونی که سوخته بیوفته پایین یه نفرم میدوید دنبال در از تجمع مردم که دیگه نگم مث صفی که تو قیامت برا پل سراط  می گیرن بود منم توی اون شیر تو شیر خودمو رسوندم خونه مادر بزرگم حالا شرح حال اونا در حین انفجار:یهو منفجر میشه پسر عموم که داره فیلم خاک بر سری نگاه میکنه گوشیشو از اطاق در میاره فرار می کنه(فکر می کنن زلزله است)حالا اون هیچ زن عموم بچه ی 6 ماهه رو روی مبل ول می کنه و فرار عموم بعد از ده دیقه با حوله از حموم در میاد ولخت (فقط با حوله) میپرسه گوشیم کجاست؟! خواهرمم فقط جیغ میزنه روایت داریم که مجروح به عوامل اورژانس میگه منو بیخیال اینو سرراه بذارین تیمارستان  عمم می مونه با مادر بزرگ مریضم و بچه شیش ماهه عموم تو این گیر و دار عمم ن هول میکنه نه جیغ میزنه مث ایکیو سان میشینه به نقشه نجات فک میکنه که اول برادر زاده رو ببره یا مادرو دست مادر بزرگمو می گیره اما پشیمون می شه بچه رو بر میداره میزاره تو حیاط و بعد مادر بزرگم رو می بره بماند تا دو هفته هی حرف اون خونه رو می زنن یکی می گه کپسول گاز بوده یکی میگه گاز بوده و.. حالا بعد ماجرا عمم کمی فکر می کنه یادش می آد قبل انفجار کمی از برنجی که درست کرده خورده (روزه بوده )

اونقدی که فقط تو عروسیا لمبوندم



با آهنگای اندی مزه خیار و موز و شیرینی دانمارکی میاد زیر زبونم