بابام از مکه اومده بود،ما هم داشتیم ساکشو نگاه می کردیم که چی آورده...
دیدم شلنگ دستشویی تو ساکشه.
پرسیدم:بابا این چیه؟
گفت:شلنگ دستشوییه..
منم گفتم چرا اینو خریدی؟
بابا:آخه این مدلیشو این ورا ندیده بودم...
من:)))
سازمان حمایت از تولید کنندگان:)))
شرکت تولید شلنگ ایران:))
من:((
در حقیقت ادم در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند
و بعد مهم نیست تا کجا پیش میرود
تا هرجایی که برود باز با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس
همان سال همان روز همان لحظه
وپیر شدن انسان از این لحظه شروع میشود
"به روزها دل مبند،روزها به فصل که میرسند،رنگ عوض میکنند. با شب بمان،شب همیشه یک رنگ است."
اگر گدا یاد پادشاه نکند پادشاه چه داند گدایی هم هست ، گدای دیدارتم پادشاه
سلام.
هوا داره سرد مي شه...
مواظب باش کسي ازسردي هوا به گرمي قلبت پناه نبره
فکر کن حالا یه جمله هم نوشتیم و دوهزارتا لایک هم خوردیم...
با اونا که میخواستیم دوستمون داشته باشن و ندارن چکار کنیم؟
فکر کن 100 نفرم توی این دنیای مجازی اددت کردن...
با فراموش شدنت توی این روزگار نامرد میخوای چکار کنی...؟؟؟
فکر کن چندین ساعتم باهزار نفر چت کردی و غش کردی از خنده و این وسطا،مجازی عاشقشم شدی...بوسشم کردی...
تلخی بعد از خاموش کردن نوت بوکت و سکوت اتاقتو کجای دلت جا میدی...
ردپايم بي صداست عشق من بي انتهاست...
ردپاي اشکهايم را بگير تا بداني خانه عاشق کجاست...
بعضی از مردا رو میبینی فکر میکنی چه بی خیاله و چه راحت میخنده !!
و فقط یه مرد میتونه بفهمه که یه " مرد " در روز چند بار زیر بار زندگی میشکنه
بسلامتی اون مردایی که کوه دردن ، دارن از بغض خفه میشن ، ولی باز توی جمع میگن و میخندن !!
حتما برات پیش اومده وقتی داری به آسمون نگاه می کنی
"یکی ازت بپرسه:"دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟
یا ازت بپرسه :"داری بکدوم ستاره نگاه می کنی؟"
اکثر ادما میگن:دارم به پر نور ترین ستاره نگاه می کنم
ولی یادت باشه اونی که از همه پرنورتره،علاوه بر تو،
چشم خیلی ها دیگه دنبالشه. به ستاره ای خیره شو
که حتی اگه کم نوره، ولی مطمئنی جز توهیچکس دیگه بهش چشم ندوخته
یه بار سوار تاکسی شدم برم سینما.مسیر خیلی طولانی بود بعد مسافر بغل دست راننده شروع کرد به لاف زدن و اینکه من چندبار از مرز رد شدم و اوین رفتم و ...خلاصه میخواست بگه از اون خفناشه ! مسافرای عقب که بغل دست ما بودن هم همیجور شروع کردن به خاطره تعریف کردن . یکی میگفت 24ماه لب مرز خدمت کردم بدون اب و اینا.یکی دیگه می گفت من ... خلاصه هرکی هرکی شده بود راننده هم که ماشالله هزار ماشالله کم نمیاورد و همیجور می بافت.مام همیجور گوش میدادیم و می گفتیم چچچچچچچچچ:)) با اجازتون بعد چند دقیقه ما شروع کردیم به خاطره تعریف کردن.خداشاهده یه جوری لاف می زدم که خودم شخصا خجالت می کشیدم....میگفتم 20ماه سیستان بلوچستان و از اینا ... پدرمادرم منو از شیش سالگی تو خیابون رها کردن و رفتن خارج...:)):))خلاصه خلاصه میگذره بعد چندماه میرم خونه یکی از اشناهامون عروسی.باورم نمیشد همون مرتیکه جلو نشسته بود رفیق صمیمی فامیلمون بود.همین که منو دید تعجب کرد منم که قفل کرده بودم.مردا طبقه بالا بودن خانوما پایین رفتم تو انبار از لوله گاز عنکبوتی اومدم پایین با دمپایی از خونه زدم بیرون و الفرار:))
هنوز که هنوزه بعد یه سال اونجا افتابی نمیشم :))
چه موجود عجیبی است این انسان...!
وقتی صدایش می کنی، نمی شنود...
وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند...
وقتی دوستش داری، به فکرت نیست.
اما...
وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته...
وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای...
وقتی به فکرت هست، که دیگر نیستی..
میدو نم تا پیام میاد دعا میکنی من باشم،خواستم بگم دعات مستجاب شد منم....!!!!
بشریت هنر دست خداست هنرش را به هر کس نفروش
نقطه . سر سطر..... تو آخرین کلام قافیه شعر من هستی....همیشه در آغاز . همیشه در پایان...نقطه .سر سطر......
اگه چیزی رو با گوشهات نشنیدی. یا اون رو با چشمات ندیدی... اون رو با ذهن کوچیکت ابداع نکن و با دهن گشادت به اشتراگ نذار....(تانگوی عاشق)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25700
کل بازدید: 535579687










