دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...
قضیه به گوش استاد رسید
(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)
جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!
دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!تمام کلاس رفت تو هوا!!!!!!

به دوستم ميگم همينجا وايسا من برم دستشوئي و برگردم .ميگه :جيش داري پـَـــ نــه پـَـــ برم ببينم سيفون كار ميكنه؛كثيف نباشه ؛مگس نباشه برميگردم ...

علي درعرش بالابي نظيراست-علي برعالم وآدم اميراست-به عشق نام مولايم نوشتم-چه عيدي بهترازعيدغديراست؟ 
عيدغديرخم مبارك!


شادي پروانه اي است كه هرچه تقلاكني نمي تواني ان راشكاركني.بايدارام باشي تاروي شانه ات بنشيند.

مجسمه مردان بزرگ هميشه با لبخند ساخته مي شوند،زيرا مردم آنان را در هنگام سخترين مشكلات با لبخند ديده اند...!

کیا اینجورین?????
وقتی خیلی زیاد خسته ای همینکه سرتو میزاری رو بالش خوابت میره. شاید چند ثانیه از خوابت نگذشته که خواب میبینی از یه بلندی داری پرت میشی پایین. یهو از خواب میپری و دوباره خوابت میبره. یه خواب کاملا آرامش بخش. وااااااااااااای چه لذذذذذذذذذذذتی داره اون خواب.

یه دونه از این گدا سیریشا چسبیده بهم میگه یه پنج تومن بده به من
دیگه کفری شدم گفتم لا مصب من کل هیکلمو بگردی الان پونصد تومنم ندارم
پر رو با کمال وقاحت میگه برو خودتو خر کن من که دیدم از مرغ فروشی اومدی بیرون
اصن خراااابم

ازبانك مرام شعبه صفا مزاحمتون ميشم.حساب محبتتون خالي شده

تو به احساست بياموز نفس نكشد
هواي دلها الوده است اينجا…
فاصله يك عشق تا عشق بعدي يك نخ سيگار است!!!

با اجازت روغن ماشينتو خالي كردم و به جاش خون جيگرمو ريختم، تا هر وقت استارت زدي به عشقت بسوزم

دردفترخاطراتم نوشتم رفيق زيباست ، طلاست ،اوست كه باوفاست.. معلم دفترراديدوگفت : اين فقط يه روياست.. گفتم اي معلم ازنوازش دست رفيق چه ميداني، گفت درعالم رفاقت رفيق هميشه تنهاست ..‏‎!

مهدیا‏"‏
همه آبادنشینان زخرابی ترسند,
من خرابت شدم ودم به دم آبادترم؛
‏*‏اللهم عجل الولیک الفرج‏*‏

سلامتي اونايي كه لايك زوري نميخوان"
<3

به من مجوز چاپ نمیدهند,میگویند:
داستانی که نوشته ای قابل باور نیست!
من فقط خاطراتم را نوشته بودم!!!.

پشت چراغ قرمز تو ماشينه كناري من ي زنه داشت با تلفن حرف ميزد حرف ك نه دعوا
بعد جناب مامور اومده ميگه خانم با تلفن حرف نزن
اصلا اثري نداشت
دوباره اگه نميخواي جريمه بشي قطش كن
اصلا اثر ك هيچ واكنش هم نداشت
ماموره خانم خواهشا تمو...
حرفش تموم نشده بود ك يهو زنو گفت
خفه شو ديگه اگه پياده بشم خودت ميدونيا
هيچي ديگه منم تا خانه ترسيدم صدا ضبطمو بلند كنم !!!
لطافت برخوردش با ماموره ب اندازه تير آهن بود اونم وقتي بكنن تو چشت...