دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

مادربزرگم آلزایمر داره. با ما زندگی میکنه . بعد اون روز گیر داده به من میگه مش احمد . هر چیم میگم بابا من میلادم گوش نمیده . بابام اومده ازش میپرسه مامان مش آحمد کیه به این میگی ؟ میگه شوهر مش صغرا دیگه
بابام میگه اون که 20 سال پیش مرده میگه ن زندست ایناهاش . من موندم مادربزرگم اسم خودش یادش نیست اونوقت چطور اونارو یادشه ؟؟؟؟
من :((
بابام :((
مادربزرگم :)))
استاد سیدا مرد حافظه ی ایران :((

این رانندگانی که دستشون از شیشه ماشین بیرونه و دارن با انگوشتاشون بازی میکنن
.
.
اینا دستشون تو دماغشون بوده الان دارن گیگیلی درست میکنن سرگرم باشن تو ترافیک :)))
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

با رفیقم که اسمش مهدی تو مترو بودیم . این رفیقم (خیلی مرض داره) رفته این زنگ های مترو که می زنی میتونی با راننده صحبت کنی رو زده میگه : آقا در و بزن اومدم قبض آب و بنویسم !!!!!!
فقط این و بگم که واگنی که ما توش وایساده بودی رفت رو هوا !!!!!!!!!!!

شب امتحانه و من دارم همین طوری حرص می خورم مادر بزرگم میگه : جواد چته؟ منم میگم که : وای نمی دونی ((استرس)) شدیدی دارم!!!!!
بعد از چند ساعت اومده از من می پرسه جواد تو چی داری؟ ((sms)) داری؟ منم میگم نه بابا استرس دارم!!!!!! رفته از مادرم پرسیده میگه: جواد چی میگه هی چپ و راست میگه sms دارم ؟؟؟!!!! مادرم که داشت از خنده می ترکید گفته که بابا این میگه من دلشوره دارم!!!!!
خداییش فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
بزن لایکو

دقت کردید هر وقت میای با ترم بالایی ها سر حرفو باز کنی اولین حرفی که میزنن اینکه با تعجب میگن (ترم اولی هستی؟)

سوار اتوبوس شده بودم داخلش به حدي شلوغ بود که آدم کنسرو ميشد بعد تو اين شلوغي يه نفر سوار شد که يه کوله پشتي کوهنوردي هم پشتش بود که با هر دست انداز کوله طرف ميخورد تو سينم يعني ميخواستم تو اون لخظه خرخره طرفو بجوم* کيا تو اتوبوس مثل من با اين آدمهاي بي فرهنگ برخورد کرده بزنه لايکو

یکی از فانتزی هام اینه که جوک هایی رو که تو 4جوک می نویسم دوستام برای خودم تعریف کنن و من در طول شنیدنشون در نهایت خودباوری اینجوری :| باشم و درحالی که به سمت افق نگاه میکنم باد به غبغب بندازم و... همه ی اینا به کنار ، خدا کنه در آخر موفق بشم بهشون ثابـت کنم که بابا به پیر به پیغمبر خودم اینو گفتم! مگه باور میکنن حالا؟ :)))

بعضي ها اگه چند روز بهشون پيامک ندي چنان بهت تيکه ميندازم که ديوار ترک ميخوره حالا خودشون براي اين که بهت پيامک بدن بايد يه کارتن خرما نذر کني تازه اگه دستشون نلرزيد و پيام اومد تا وا ميکني ميبيني تکراريه/با کيا شديم هفتادو پنج ميليون والاااااااااااا/

از داغ حسین اشک روانی داریم/و ز ماتم او سوز پنهانی داریم/ما گرچه بد هستیم ولیکن چون حسین/مولای کریم و مهربانی داریم

رسم زمان فراموشیست اما تو فراموش نکن کسی را که در لابلای زمان به یاد توست.

قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی .
نه خدایی

رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!
ترسون لرزون رفتم جلو گفتم :
سلام ! چی شده بابا ؟
گفت : هیچی ...!
گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !
گفت : مامانت ...
بعدش یه مکثِ طولانی کرد!
همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :
اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی !
مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ...

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
هر که به دنیا کند گریه برای حسین . . .

خیره بر تابلوی روی دیوار بودم، تابلوی اسب و گاری، باران شدیدی میبارید،چرخهای گاری به گل نشسته بود پیرمرد افسار اسب را گرفته بود،دست بر ریش میکشید و به اسب التماس میکرد و می گفت: "جان من کمی بیشتر سعی کن بچه هایم گرسنه اند"

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است دانی که چرا آب فرات هست گل آلود شرمندگیش از لب عطشان حسین است دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش زیرا که خدا نیز عزا دار حسین است….