دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خواستم دل بکنم ، نمی گویم نشد اتفاقا شد !
من کنده شدم و این روزها بدون دل پرسه می زند تنم !

اگر شرافتم را از دست بدهم وجودم را از دست داده ام...

عشق من باشدقبول‏!خداکندهرآنچه تودوست داری همان شود‏!چراکه قلبت آنقدروسیع ومهربان است که مطمئنم ازفردادنیابرای همه بهشت خواهد شدمطمئنم‏‏!‏‏!‏‏!‏

همیشه وقتی اشتباه میکردم میگفت حوصله ات رو ندارم و میرفت ولی هیچ وقت نفهمید وقتی میرفت دلم پشت سرش مثل کاسه آب میریخت و چشمام به راه رفته اش انقدر خیره میشد تا باز سیاهی وجودش رو ببینه

عـــــاقا اعتراف می کنم وقتی 8ساله بودم این تیتراژ پایان فیلم ها منو به فکر فرو می برد آخرش یه روز به مامانم گفتم این ناظر کیفی کیه؟ تو همه فیلم ها هست
مامانم در حال ترکیدن: اون ناظر کِیفی هستش نه ناظر کیییییییییفی!:))
نخــــند سوال برام پیش اومده بود!
دهه هشتادیا هعیییییییییییی

لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسم اما دریغ ازآنکه لحظاتی را که گذراندیم همان لحظات خوشبختی بود

تقدیم به تو که خودت میدانی تمام این نوشته هایم برای توست
تویی که با آمدنت شب هایم نیز همانند روزهایم روشن است و مهربانی و عشقت را مانند گرما و نور خورشید به من بخشیدی
خورشید زندگی ام دوستت دارم و تا آخرین غروب زندگی ام در کنارت خواهم ماند

تو سیگارو خاموش کن تا بگم..
چطور میشه با گریه هم دود شد..
چطور میشه با خنده هم زخم خورد..
چطور میشه با عشق نابود شد..

چنان قوی باشید که...
از آدمهای نالایق بگذرید و
برای آدمهای لایق به انتظار بنشینید.

اغامن حساسیت فصلی دارم وقتی عطسه ه ه ه ه ه ه ه میکنم به ۳۰تامیکشه مامان منم میادبالاسرمن هریه عطسه یه فحش نثارمن میکنه ازقبیل‏(کوفت-زهرمار-لال بشی-مرز-سرم رفت‏)تاتموم بشه اخرشم میگه دفعه اخرت باشه سرسام گرفتم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏ خخخخخخخخخ آخه مادرمن مگه دست منه‏?قضاوت کنیدتروخدا

مهم نیس چند بهار در کنار هم زندگی میکنیم مهم این است ک یادمان باشد عمرمان کوتاه است .در پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت:کاش!!!!فقط چند لحضه بیشتر رصت داشتیم تا خوب ب هم نگاه کنیم.

آقا من تا دلتون بخواد تو عمرم سوتی دادم:(
یکیشم براتون نمیگم تا بسوزید :)
والا مگه دوستای خودم کم بهم میخندن.

یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و میدویدیم تا بچرخه ؛ بعضی وقتا هم که دیوارو نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال …

ﻋﺎﻗﺎ ﮔﺮﺩﻭ ﺷﺪﻩ ﮐﯿﻠﻮ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭﺭﺭﺭ ﺗﻮﻭﻭﻣﻦ !!!
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻩ ﭼﻦ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮔﺮﺩﻭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻮ ﻭﺍﺱ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﻢ !
ﺑﻌﺪﻡ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺗﻮ ﭼﻬﺎﺭ ﺟﮏ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﮐﯿﺎ ﯾﺎﺩﺷﻮﻧﻪ ﺟﻮﻭﻥ ﮎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﭘﻨﯿﺮ ؟!
ﻫﯿﯿﯽ ! ﺟﻮﻭﻭﻧﯿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ!!!!

هر وقت بی حواس لپتو گاز گرفتی بدون یکی در حسرت بوسیدن لباته.