لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد.
چرا تا شکفتم...؟
چرا تا تو را داغ بودم،نگفتم؟
چرا بی هوا سرد شد باد؟
چرا از دهن حرفهای من افتاد؟؟؟؟چرااااااا
اقا* (*چرا همیشه می گن اقا نمی گن خانم؟) یه گلدون افتاد رو سرم آخ. بردنم بیمارستان و سرمو بستن بابام منو می بینه میزنه زیره گریه. ذوق مرگ کنان می گم مرد که گریه نمی کنه :) می گه خفه شو. منم خفه میشم. بابامم همینطور گریه می کنه تا خانم پرستار مهربون :) بابامو می ندازه بیرون. اینقدر ذوق مرگ بودم که به پرستاره گفتم میبینی بابام چقدر دوستم داره. اونم گفت به من چه. :آ
خلاصه مارو ذوق مرگ کنان اوردن خونه. دیدم بابام داره با خودش حرف می زنه. بله داشت با خودش می گفت بچم سرش شیکسته حالا پسه کله کی بزنم. کاش کمر میشکست.
هیچی دیگه ذوق مرگم تموم شد و نیشمم بسته. رفتیم خوابیدیم :(
اهاي حسود ديگ نميخوام كور بشي
گناه داري
از خدا ميخوام ك دوتا چشم ديگ بهت بده تا بيشتر بسوزي :{)
دقت کردین چقدر حال میده لایک های 99 رو بکنیم 100 ولی چقدر حسرت آور و ضد حاله وقتی لایک 98 رو میکنیم 99 ؟
ای کسانیکه لایک نمیزنید بدونین که من اصلا از این کارتون ناراحت نشدم
حالا خوشحال هم نیستم
اما ناراحت هم نیستم
بعد از گذشتن حدود دو ماه از اول زندگیمون همه منتظر بچه بودن و وقتی ناامیدشون کردیم این عکس العملها رو نشون دادن
دوستم : یه دکتر خوب سراغ دارم فلان جا
همسایمون : من هم هر شب براتون دعا میکنم مشکلتون حل شه
اون یکی همسایمون : اصلا نگران نشین علم توی این زمینه خیلی پیشرفتها داشته
اون یکی دوستم : به موسسه رویان توی یزد سر زدین؟
مادر بزرگم : خدا دری به روتون باز کنه
پدرم : دیدی با این کارت نسلمون منقرض شد؟
نظر شما چیه؟
دوستان من همین الان یه خبر بد شنیدم
دایی شدم
دهه نودیه وای وای وای
خواهشا این دیوارتون با وانتونو به من قرض بدین که اول برم تو دیوار بعد برم تو وان
خودم مثل بچه آدم تا شخصیتم لکه دار نشده دار فانی رو وداع بگم
بچه که بودم یه سوال بود که همیشه ذهنک رو مشغول کرده بود:
این که چرا برنامه پخش مستقیم زنده هستش،تکرار یا یه برنامه و سریالی که پخش مستقیم نیست نمینویسن مرده؟
جالب اینجاست از هر بزرگتری که سوال میکردم جواب سوالمو نمیدونست و خودمم هنوز نمیدونم!
تا حالا كيش رفتين؟ قشم؟ دبي؟ تركيه؟ هند؟ مالزي چي؟ يونان؟ جزاير قناري؟
نرفتين؟! خب منم نرفتم!! مسيرم رشت-تهران بوده كلا! نهايتا تا اردبيل رفته باشم!
اونايي كه مث ما كيش و دبي نرفتن بكوبونن اون لايكو!
من گرفتار سنگینی سکوتــــــــــــــــــی هستم، که گویا قبل از هر فریــــــــــــــــادی لازم است.
به اخر پاییز پاییز رسیدیم,همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!
روی تختت امشب,
بشمار تعداد دلهایی را که به دست اوردی
بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود,تو چقدر سبز بودی?
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم!!
ساعت 1 نصف شب بود دیگه وقت خوابم گذشته بود پسرعمه ام کتاب اندیشه اسلامی رو به من نشون میده میگه ویراستار این کتاب: عباس حاجیها استاد ما هستش بعد من ازش میپرسم استادتون زن یا مرد : بعد تازه به خودم اومدم که چی گفتم
من @@
پسرعمه ام _
از خنده پخش زمین شدیم
هیچ وقت یادم نمیره یه بارم معلممون یکی رو گرفت مث سگ زد از کلاس انداخت بیرون. بعدش پشیمون شد گفت آخه بچهها شما چرا اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون.
شما مث بچهای خودم میمونید. حالا برید اون دوستمون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو. آقا پسره اومد تو، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی
چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت. چرا آخه. ها. چرا آخه. یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن ، پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد...
ما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم با یه همچین معلمایی بزرگ شدیم بغرعااان
:||
:))))))
دانشجو: استادخسته نباشيد
استاد: ممنون.خسته نيستم(نيشخند)
بعداز چند دقيقه...
دانشجويي ديگر: استادخسته نباشيد
استاد: خسته نيستم(نيشخندي عميقتر)
چند دقيقه بعد...
دانشجو: استاد خسته نباشيد
استاد: اي باباآقا جان خسته نيستم.اصلاببينم کي خسته ست؟
از بين20نفر دانشجو5-6نفر دستشونو بالا کردن
استاد پيروزمندانه:ب بينيد کسي خسته نيست
دانشجوي حاضرجواب کلاس: استاد ما انقدرخسته ايم نميتونيم دستمونو بالا کنيم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27285
کل بازدید: 535614935










